بعد از تو – شعر

5

بعد از تو

بعد از تو مهر را به ستم دار می زنند

اندوه را به کوچۀ دل جار میزنند.

آنسوتر از شکوه ولادت پرنده ها/

بر لاشۀ زمان همه منقار میزنند.

در دوردست عشق تمام ستاره ها/

با گیسوان مردۀ من تار می زنند.

اینجا به پشت پردۀ سربیترین نگاه/

آیینه های خاطره زنگار میزنند.

از خستگی توان سرودن نمانده است.

بر گردن حروف چو افسار می زنند.

لبخندی از جنون به لب باطلان نشست/

چون تهمتی بدین دل خون بار می زنند.

دیوانگان شهر بلا دیده را ببین/

نقشی ز غم به گوشۀ دیوار می زنند.

در سوگ داغ بلبل میخواره عاشقان/

جامی به یاد بلبل گلزار می زنند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *