تاریخچه ی آموزش در میان نابینایان همراه با آقای دکتر واحدی

با نام یزدان پاک

 

در ادامه در بخش آموزش و پرورش در میان نابینایان بخش دوم از مصاحبه با آقای دکتر واحدی را میآوریم،

دوستان همراه ما باشید تا بیشتر دلگرم باشیم.

 

در مورد آشناییتان با دستگاه های تلفن و خدماتی که در رابطه با آموزش آن به افراد نابینا داشته اید بفرمایید.

در آن زمان شغل خاصی برای نابینایان وجود نداشت. در سطوح بالا تنها چیز هایی که می شد برای آموزش به این افراد در نظر گرفت، تلفن، ماساژ، استراتوپی، تند نویسی و ماشین نویسی بودند. تازه این ها همه برای کسانی می توانستند مورد استفاده قرار گیرند که تحصیل کرده و در سطوح بالا تری قرار داشتند. برای دیگرانی که فاقد این شرایط بودند باید کار هایی نظیر حصیر بافی، تور بافی و … راه اندازی می شد که البته کار هایی در این زمینه هم کرده بودیم. اما اولین کاری که من توانستم به دلیل عدم نیاز به وسیله خاصی انجام دهم، همان ماساژ بود. بنابر این برای کسانی که شش هفت سال درس خوانده بودند شروع به آموزش کردم. چون در این مورد توجهی به داشتن دیپلم برای آنان نکرده بودم، بسیار مورد انتقاد قرار گرفتم. اما به هر حال با این استدلال که تنها داشتن یک سری از اطلاعات لازم است، آموزش آناتومی، فیزیولوژی، پاتولوژی و ماساژ را برای این افراد آغاز نمودم.

در سال اول عملکرد ضعیفی داشتیم اما سال به سال بهبود در عملکرد بچه ها باعث شد که بعد ها با بخش فیزیوتراپی دانشکده پزشکی که بخش خودمان هم بود، کار آموزش را ادامه دهیم. زیرا همان گونه که می دانید، ماساژ زیربنای فیزیوتراپی بوده و آنچه هم که بعد ها به این رشته به عنوان واحد های درسی اضافه شده موجب شده تا امروزه رشته مذکور از اهمیت بسزایی برخوردار شده و بسیار مؤثر تر از درمان های دارویی هم به شمار رود.

آموزش تلفن هم که مربوط به بخش دوم صحبت های من می شود، از این قرار است که درست از زمانی که تازه کلنگ ساختمان آموزشگاه رضا پهلوی زده می شد، ما در اندیشه یافتن شغلی برای نابینایان بودیم. ما را بسیار مورد انتقاد قرار داده و می گفتند، هنوز این ها تحصیل هم نکرده اند. آن وقت شما برایشان دنبال شغل هستید؟ من معتقد بودم ما نباید مانند آموزش و پرورش عمل کنیم.  به این ترتیب که بعد از دیپلم گرفتن دانش آموزان ، تازه دنبال میز شروع شود و آنان برای یافتن یک شغل دچار مشکل شوند. من معتقد بودم که برای نابینا میزی وجود ندارد. به همین دلیل هم باید از همان ابتدا در اندیشه یافتن شغل برای آنان باشیم.

در همین زمان بود که کار ساختمان آموزشگاه به پایان رسید و مسؤولین آن درخواست یک مرکز تلفن کردند که طبق راهنمایی های من قرار شد با شرکت زیمنس تماس گرفته و از آنجا تقاضای واردات این سیستم را نمایند.

هم زمان من این مسأله را با مسؤول یکی از انجمن های نابینایان آلمان به نام آقای کاینت هوخ مطرح نموده و او را برای آمدن به ایران آماده کردم. خود ایشان با آقای علوی و دیگران (مسؤولین آموزشگاه) که در آن زمان هنوز دایر هم نشده بود، تماس گرفت و آمادگی خود را برای کمک به ایران به منظور واردات این ماشین ها اعلام کرد.

یکی از این ماشین ها با کمک آقای کاینت هوخ به ایران آمد. این ماشین ها در آن زمان به جای لامپ دارای میخک هایی بودند که استفاده آن ها را برای افراد نابینا ساده تر می کرد.

سر انجام دستگاه تلفن مرکزی وارد ایران شد، اما امکان استفاده از آن به آن زودی فراهم نشد علتش هم این بود که من علی رغم آشنایی که با این سیستم داشتم، به دلیل مشغله فراوان و از جمله راه اندازی آموزشگاه خزائلی نتوانستم برای آموزش آن به افراد نابینا شخصاً وارد عمل شوم. بنابر این با آقای کاینت هوخ مجدداً تماس گرفته و از ایشان تقاضا کردم که دوباره به ایران آمده و در آموزشگاه خزائلی نیز این سیستم را راه اندازی نمایند. ایشان هم در مراجعت به ایران دستگاه دیگری برایمان آوردند. وقتی می خواستند به آزمایش دستگاه قبلی بپردازند، از این که هنوز آن را راه اندازی نکرده ایم بسیار ناراحت شدند. به همین دلیل هم بود که من با آقای مدرسی یکی از دوستان خوبی که در اتریش داشتم تماس گرفته و از ایشان خواستم که برای راه اندازی آن دستگاه اقدام کنند. از طرفی همان انجمن آلمانی که ذکرش رفت، بودجه این کار را فراهم نمود. آقای مدرسی که با این گونه دستگاه ها آشنایی داشتند یک دوره شش ماهه دیگر هم برای آموزش تلفن گذراندند و برای انتقال این آموزش ها به سایر نابینایان به ایران آمدند.

ایشان در ابتدا کار آموزش را در آموزشگاه خزائلی آغاز کرده و سپس برای تعلیم این مهارت به دانش آموزان آموزشگاه رضا پهلوی نیز آمادگی خود را اعلام داشتند. بنابر این ایشان سه روز در هفته را در آموزشگاه رضا پهلوی و سه روز دیگر را نیز در آموزشگاه دکتر خزائلی به تعلیم تلفن به نابینایان می گذراندند.

در سال 1356 بود که تصمیم گرفتم ایران را به قصد فرانسه ترک کنم. این سال همزمان با سال های آخر فعالیتم بود. از سویی هم دیگر به برخی دلایل خسته شده بودم.

خلاصه این که ما توانستیم در این مدت چند ساله 400-500 تلفنچی نابینا تربیت کنیم. در رابطه با مشغول به کار شدن آن ها هم چه از طریق دکتر خزائلی که شخصیت مطرحی به شمار می آمدند و چه از طریق خانم زنگنه که ارتباطات خوبی با شخصیت های مهم کشور داشتند وارد عمل می شدیم. در ابتدا وقتی با شخصیت های مهمی چون وزرا مرتبط می شدیم تا درخواست هایمان را مطرح نماییم، آنان گمان می کردند که خواسته های ما صرفاً شخصی هستند. اما زمانی که موفق به برقراری ارتباط می شدیم از آنان می خواستیم 4-5 نابینا را به استخدام در آورند. خلاصه از هر موقعیتی برای مطرح کردن این مسأله استفاده می نمودیم. در واقع هر کس به هر شکلی که می توانست سعی در جا انداختن این امر در جامعه بود. البته پیشرفت خوبی هم داشتیم. خود نابینایان نیز به خوبی از عهده کاری که بر عهده شان گذاشته شده بود بر می آمدند. زیرا تمام تمرکزشان را روی کار می گذاشتند و حواسشان به جا های دیگر نبود. تلفن هم که از همان ابتدا و طبق نگرشی سنتی ایده آل نابینایان بود.

توضیحات شما بسیار عالی و کامل بود. شما از تلفن و خط بریل گفتید. آیا در آن زمان هم حروف چینی برای چاپ متون به این خط مرسوم بوده و آیا در زمان شما خط بریل پیشرفت خود را به صورت کنونی در ایران کرده بود یا شما به تکمیل آن کمک کردید؟ آیا در ایران پس از شما نیز بودند کسانی که این خط را کامل تر کرده باشند؟

بله. این خط در واقع توسط یک افسر نیروی دریایی برای استفاده های نظامی ابداع شده بود. در حدود 200 سال پیش تر توسط لوئی بریل فرانسوی که خود در 3 سالگی نابینا شده و در مدرسه والنتان هایی تحثیل کرده و در همان جا هم به کار تدریس پرداخته بود، کامل گردید. به این ترتیب که از 8 نقطه به 6 نقطه کاهش یافته و در نتیجه حجم آن نیز به طور قابل ملاحظه ای کم تر شد. آن چه بعد ها در دنیا رواج یافت، حاصل تلاش های این مرد بزرگ است و نابینایان تمام جهان و به ویژه ایران موفقیت های امروز خود را مدیون زحمات او هستند.

همان طور هم که می دانید ورود این خط به ایران توسط کریستوفر انجام گرفت. او که کشیشی خیر خواه بود در ابتدا در تبریز آموزش این خط را آغاز کرد و سپس به اصفهان رفت. او در ایران از دنیا رفت و در همین کشور نیز به خاک سپرده شد. اکنون نیز مزار او در شهر اصفهان است. مردم این شهر نیز او را دوست می داشتند. زیرا انسانی نیکو کار و خیر خواه بود.

در مقایسه با حروف چینی برای خط بینایی حروف چینی برای خط بریل بسیار زمان بر تر و دشوار تر می نمود. البته این مقایسه در مورد امکانات چاپ رایانه ای امروز دشواری حروف چینی خط بینایی را نیز بیشتر نشان می دهد. افراد با سوادی هم در این امر ما را یاری می کردند که از جمله آن ها می توانم به آقایان حیدریان، قدیمی، نجفی و … اشاره نمایم. این جریان مربوط به 40-50 سال پیش بوده و پیری موجب شده امروز تمامی اسامی را به خاطر نداشته باشم. امیدوارم کسانی که اسامیشان ذکر نشد، از من نرنجیده باشند.

این افراد زحمات فراوانی در راستای حروف چینی و تبدیل کتب به خط بریل کشیدند. ما تا حدی در این کار وسواس داشتیم که پس از چاپ کتب حاضر بودیم به هر کس که یک غلط املایی در کتابی بیابد 1000 تومان پاداش بدهیم.

در واقع این خط را که پیش تر وارد ایران شده بود ما کامل تر نمودیم. زیرا سعی ما بر آن بود که این کار با توجه به استاندارد های بین المللی انجام شود. خود من هم عضو شورای جهانی نابینایان بوده و این کار را از این طریق به انجام می رساندم. در سال های 1969-1974 این شورا که متشکل از 18 نفر بود جلساتی را در دهلی، برلن و برزیل به منظور به روز رسانی این خط تشکیل می داد تا تمامی تحولات فنی ایجاد شده را بر روی آن اعمال نماید.

این خط در آلمانی، انگلیسی و فرانسه پیشرفت خود را به اندازه کافی کرده بود. برای مثال ما در برزیل هر چه کوشیدیم نتوانستیم تعداد نقاط در این خط را از شش نقطه به تعداد کم تری کاهش دهیم. مگر با کوتاه نویسی که آن هم در خط ایرانی میسر نشد. زیرا در خط ایرانی ما مصوت ها را نمی نویسیم و به همین دلیل هم هست که خط خود به خود از حجم کم تری برخوردار است. البته گاهی دیده می شود که نرم افزار های موجودی مانند پارس آوا و … برخی از کلماتی را که دارای بیش از یک تلفظ هستند فقط با یک تلفظ می خوانند که البته تلفظ درست آن ها نیز بر اهل کتاب پوشیده نیست.

امروزه نابینایان بسیاری با رایانه سر و کار دارند و توانسته اند با استفاده از این شاهکار الکترونیک به پیشرفت های شایانی دست یازند. به طوری که من در مقدمه سرگذشت خویش نوشته ام: خوشبخت کسانی که در این عصر به نابینایی گرفتار آمده اند.

ما نابینایان بسیاری از موفقیت های امروز خودرا مرهون زحمات شما هستیم. برای ما بفرمایید که آیا زمانی که می خواستید با مسؤولی ارتباط بگیرید با محدودیتی هم مواجه می شدید یا انجام این کار برایتان چندان دشوار نبود؟

البته که ما هم در آن زمان با طرح این مسائل با پوسخند و تمسخر بسیاری مواجه بودیم. برخی جا می زدند اما من خود را برای تمامی این قبیل برخورد ها آماده نموده بودم.

الگوی من برای این تلاش طبیعت بود. هدف یک رودخانه دریا است و برای این که به این هدف دست یابد باید مسیری طولانی را طی نماید. در این مسیر کوه های بسیاری نیز ممکن است سر راهش قرار گیرند که گریز و گزیری از دور زدنشان نخواهدبود. در غیر این صورت رسیدن به دریا ممکن نیست.

افراد بسیاری هم بودند که به من می گفتند در این دوره بسیاری بینایان هنوز با مشکلات زیادی مواجه هستند. حالا تو چه کار به این ها داری؟ بگذار این ها برای خودشان گداییشان را بکنند. قلب من از شنیدن این سخنان جریحه دار می شد و روحم آشفته می گشت. علت همه این ها عدم آشنایی با این مسائل بود. به هر حال افراد خیر و خوب و آگاهی هم بودند که در امر آموزش نابینایان ما را یاری می کردند. ما هم تا آن جا که ممکن بود سعی می کردیم از تمامی پتانسیل های موجود بهره جوییم. یکی از این افراد که بسیار به ما کمک کردند، دکتر خزائلی بود که حتی ماشین خود را در اختیار ما نهاده بود.

زمانی که آموزشگاه خزائلی را دایر و شروع به استفاده از کلاس های آن نمودیم، روزی ملکه مملکت برای بازدید به آنجا آمدند. وقتی مرا که از اتاق ماساژ بیرون آمده و روپوش سفیدم سیاه شده بود دیدند متأسر شدند و گریه شان گرفت. خانم دکتر پارسا هم که آنجا بودند به دستور ملکه آن جا را توسط آموزش و پرورش خریداری نموده و این مرکز تحت عنوان انجمن ملی دفاع از نابینایان با مسؤولیت خود من با مساحتی بالغ بر 2500 متر به کار خود ادامه داد. بعد ها من بخش های مختلف را نیز در آن جا راه اندازی کرده و گسترش دادم.

به مرور با تأسیس دو مرکز رضا پهلوی و انجمن دفاع از نابینایان ضرورت تأسیس مأسسه ای برای کنترل رقابت های آنان و پیشگیری از رقابت های استهلاکی به وجود آمد. به همین منظور من سازمان ملی رفاه نابینایان را نیز تأسیس نمودم که به واسطه آن توانستیم از دولت بودجه گرفته و کمک های مالی مردمی و نیروی انسانی مورد نیاز را جذب نماییم. از ادارات و مأسسات مختلف نیز کمک می گرفتیم.خود من در وزارت آموزش و پرورش بودم و می توانستم از آن جا نیرو جذب نمایم. افرادی چون دکتر رضایی و دیگران نیز از وزارت بهداری و … جا های دیگر می آمدند.

آن چه میخواهم بگویم این است که امروز بسیاری از نابینایان خوشبختانه از امثال ما جلو تر هستند و این برای من مایه بسی خوشبختی است. خود آقای تهرانی با ارتباطاتی که دارند یکی از تجربیات خوب من به شمار می روند. انجام کار عظیمی نظیر قرار دادن بیش از 10000 عنوان کتاب روی سایتشان به عقیده من مفید ترین و مؤثر ترین کاری است  که برای نابینایان انجام شده. تبریک عرض می کنم و امیدوارم در کار خود موفق باشید. این شمایید که آینده نابینایان را به دوش می کشید.

ممنونیم از این که وقت خود را در اختیار ما گذاشتید.

خواهش می کنم. من هم برای شما آرزوی سلامتی، موفقیت و پیروزی می کنم.

 

موفق باشید.

فریبا نوری.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *