راه نا هموار دموکراسی

hiccup

* به مناسبت کودتای 28 امرداد 1332 و تقدیم به روح جاویدان دکتر مصدق که فراتر از زمان خود فکر می کرد *

راه ناهموار دموکراسی

ماه امرداد در تاریخ معاصر ایران همیشه ایرانیان را به یاد کودتای 28 امرداد 1332 می اندازد کودتایی که در نظر طرفداران دکتر مصدق آمریکایی و به نوعی پایان دموکراسی (تمرین دموکراسی) است و به نظر طرفداران سلطنت افشای خیانت دکتر مصدق و یارانش و بازگشت شاه به قدرت می باشد و یا به نظر توده ای ها کنار رفتن مهره آمریکا و انگلیس در ایران می باشد آری دکتر مصدق هر وجهه ای  را که در ذهن این گروهها به تصویر می کشید در تاریخ ایران از معدود سیاستمدارانی بود که در همان راستای قانون مشروطه حرکت می کرد همیشه برای منافع ملی ایران کار می کرد و قلبش برای پیشرفت ایران می طپید از اینکه غربیها منافع ایران را بدون هیچ قانونی برای خود می بردند و ایرانیان در فقر و فلاکت زندگی می کردند دلش به درد می آمد سیاستمداری بود که دوست داشت چهره هر گونه استبدادی از این مرز و بو رخت بر کند او سیاستمداری جدی بود که در قدمهای اول نفت ایران را ملی کرد قدرت شاه را کاهش داد و همیشه شعارش این بود که شاه باید سلطنت کند نه حکومت. کاری که به علت استبداد رضا شاهی نتوانسته بود انجام دهد و منجر به تبعید او شده بود کاری که نه تنها او بلکه رجال دیگر دوره قاجار به دنبال آن بودند او از اولین کسانی بود که دکترای حقوق گرفت و قانون را خوب می دانست پس دوست داشت همه در راستای قانون حرکت کنند اما غافل از اینکه او برای آن دوره ساخته نشده بود غافل از اینکه راه دموکراسی ناهموار است و پای او را در این راه می شکنند غافل از اینکه فراتر از این مردم فکر می کرد فکرش را نگذاشتند به جایی برسد و نتیجه این فکر به خانه نشینی اش در احمد آباد منجر شد و در 14 اسفند 1345 در تنهایی و آه و افسوس به تاریخ پیوست تا صدایش برای آیندگان بماند.

هم اکنون شهریور 1320 است نیروهای متفقین خاک ایران را اشغال کرده اند و دولت ایران هیچ قدرتی برای مقابله ندارد نیروهای متفقین رضا شاه را که دیگر توان مقابله با آن نیروها را ندارد مجبور به استعفا می کنند دوره رضا شاهی که با فراز و نشیبهایش به پایان رسیده بود آغاز دوره ای جدید را در تاریخ ایران نوید می داد درست است که رضا شا ایران را از بی نظمی پایان دوره قاجار نجات داد و کشور را دوباره سر و سامان داد و عاملی مهم برای تجدد یا همان ادامه اصلاحات در ایران شد ولی با استحکام حکومتش ایران را دوباره به راه استبداد انداخت یعنی به نوعی تجدد آمرانه و ایران این دفعه نظام مشروطه را در قالب یک استبداد پذیرا شد برخلاف دوران قاجار که قبل از مشروطه همان نظام استبدادی را دارا بود بدون قانون و مجلس. اما انگار سرنوشت برای ایرانیان همان

استبداد را رقم زد استبدادی با مشروطه ظاهری که رضا شاه عامل آن بود به هر حال بعد از این استبداد 16 ساله ایران فضای سیاسی بازی را پیدا کرد که به جرأت می توان گفت یکی از دورانهای پر جنب و جوش سیاسی ایران بود یعنی از سال 1320 تا 1332 دورانی که فرزند رضا شاه بر تخت نشست فرزند جوانی که هیچ گونه تجربه ای نداشت و تازه اول راه بود فرزندی که برخلاف پدرش سختی نکشیده بود و بین سیاستمداران کارکشته دوره قاجار باید نقش یک شاه مشروطه طلب را بازی می کرد ولی او نمی خواست او شاهی بود که همه چیز را به مانند پدرش در ایران می خواست محمد رضا شاه پهلوی غافل از این بود که حتی تاج و تختش هم را مدیون سیاستمداران دوره قاجار است پس تا زمانی که قدرت نداشت ناچار بود که فقط سلطنت کند و در ادامه می گویم که این موضوع جنجالهایی را در سال 1332 به پا کرد که منجر به برکناری مصدق و حضور او در صحنه اول سیاسی ایران شد. اما جریان ملی شدن نفت یکی دیگر از جریانات به وجود آمده در زمان دکتر مصدق بود و همیشه ذهن او را درگیر کرده بود قراردادی که مظفر الدین شا قاجار با ویلیام ناکس دارسی بسته بود تمام نفت ایران را به او در ازای مبلغی کن داده بود از آن به بعد طلای سیاه بلای جان ایرانیان شد و شرکت نفتی ایران و انگلیس) b p( بریتیش پترولیوم بر نفت جنوب ایران سایه افکند نفتی که منافع آن بیشتر در جیب این شرکت و نیروی دریایی انگلیس می رفت نه مردم ایران و متأسفانه رضا شاه هم نتوانست آن را اصلاح کند و 30 سال دیگر بر آن قرارداد افزود 1933 1312 اما بعد از شهریور 1320 اکثر نمایندگان مجلس و به خصوص دکتر مصدق به دنبال ملی کردن نفت ایران بودند که این امر در 29 اسفند 1329 به وقوع پیوست که با کودتای 28 امرداد به نوعی شکست خورد و در قرارداد کنسرسیوم 1333 شرکتهای نفتی به نوعی دوباره وارد ایران شدند و به نوعی از منافع نفت ایران بهره ها بردند. آخرین پیام دکتر مصدق به ملت ایران در بیدادگاه نظامی شاه بعنوان وداع با مردم ایران چنین است:
آری تنها گناه من و گناه بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت را ملی کرده ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ منابع اقتصادی عظیم ترین امپراطوریهای جهان را از این مملکت بر چیده ام و پنجه در پنجه مخوفترین سازمانهای استعماری و جاسوسی بین المللی در افکنده ام و به قیمت از بین رفتن خود و خانواده ام و به قیمت جان و عرض و حالم خداوند مرا توفیق عطا فرمود تا با همت و اراده مردم آزاده این مملکت بساط این دستگاه وحشت انگیز را در نوردیدم.
من طی این همه فشار و ناملایمات این همه تهدید و تضییقات از علت اساسی و اصلی گرفتاری خودم غافل نیستم و بخوبی می دانم که سر نوشت من باید عبرت مردانی بشود که ممکن است در آتیه در سراسر خاورمیانه در صدد گسیختن زنجیر بندگی و بردگی استعمار برآیند و شاید برای آخرین بار در زندگی خود ملت رشید ایران را از حقایق این نبرد وحشت انگیز مطلع سازم و مژده بدهم:
مصطفی را وعده داد الطاف حق/ گر بمیری تو نمی میرد ورق.و حال باید به مسأله سوم اشاره کرد گفتیم که پس از استبداد رضا شاهی که با حمله متفقین به ایران پایان یافت یک فضای باز سیاسی در کشور تا زمان کودتای 28 امرداد آغاز شد که منجر به تشکیل مجالس پویا و حضور احزاب مختلف در صحنه سیاسی شد سرآمد این احزاب در زمان ملی شدن صنعت نفت حزب جبهه ملی و حزب توده می باشد البته در کنار این احزاب گروههای مذهبی مانند فداییان اسلام و گروههای دیگر که ارادت خاصی به آیة الله کاشانی داشتند هم وجود داشت که در آغاز از موافقین دکتر مصدق بودند و در ادامه راه به دلیل اختلافات ایدئولوژیکی از مخالفان او شدند بعدها با اختلاف در جبهه ملی پشت دکتر مصدق خالی شد و هر کدام از این گروهها اتهاماتی به این سیاستمدار کهنه کار زدند که هیچ کدام درست نبود بلکه بنا به نظر خودشان دکتر مصدق را خائن می دانستند. این موارد که در بالا به طور اختصار در راستای خصوصیات زمان بررسی شد از عوامل ظهور کودتای 28 امرداد هم می باشد و با کینه ای که انگلیسیها از دکتر مصدق داشتند و دخالتهای آمریکا به اوج خود رسید.

دکتر مصدق پس از شهریور 20 و تبعید رضاشاه از ایران دوباره وارد صحنۀ سیاست شد و در انتخابات دوره ی چهاردهم مجلس شورایملی به عنوان وکیل اول تهران به مجلس راه یافت . دکتر مصدق در آغاز فعالیت مجلس چهاردهم ضمن ابراز مخالفت با اعتبارنامۀ سید ضیاءالدین اسراری از کودتای 1299 را فاش کرد و ضمن حملۀ مستقیم به سید ضیاءالدین به طور غیر مستقیم رضاشاه و دوران سلطنت او را هم مورد حمله قرار داد .

دکتر مصدق رهبری اقلیت مجلس چهاردهم را به عهده گرفت و فراکسیون هفت نفری نمایندگان حزب توده در مجلس نیز ، تا زمانی که دکتر مصدق با پیشنهاد طرح قانونی تحریم امتیاز نفت به خارجیان در آبانماه سال 1323 جلو دادن امتیاز نفت به روسها را نگرفته بود ، با او همکاری می کرد .

دکتر مصدق در انتخابات دوره ی پانزدهم که کارگردانی آن با حزب دموکرات قوام السلطنه بود شرکت نکرد ، ولی در مجلس شانزدهم دوباره از تهران به نمایندگی انتخاب شد و با همفکران خود در مجلس شانزدهم فراکسیون جبهۀ ملی را تشکیل داد .مخالفت مصدق و یارانش با قرارداد الحاقی نفت ، که برای تثبیت قرارداد 1933 به امضا رسیده بود ، به روی کارآمدن رزم آرا رئیس ستاد ارتش وقت منجر شد . رزم آرا که تحت فشار انگلیسیها برای به تصویب رساندن قرار داد الحاقی نفت به نخست وزیری منصوب شده بود ، در مقابل مخالفتهای شدید دکتر مصدق ، که به ریاست کمیسیون خاص نفت مجلس انتخاب شده بود ، از فکر تصویب این قرارداد منصرف شد و مشغول مذاکره برای عقد قرارداد تازه ای با انگلیسیها بود که روز 16 اسفند 1329 به قتل رسید . دکتر مصدق با استفاده از فرصت و جو مساعدی که فراهم شده بود اصل ملی شدن نفت را به تصویب مجلس رساند ، و چون دولت علاء که جانشین رزم آرا شده بود قادر به مقاومت در برابر فشار انگلیسیها و اجرای قانون ملی شدن نفت نبود ، خود مسئولیت مقام نخست وزیری و اجرای قانون ملی شدن نفت را به عهده گرفت .

نخست وزیری او در هفتم اردیبهشت 1330 آغاز شد ولی قبول مسئولیت نخست وزیری را موکول به تصویب قانون اجرای اصل ملی شدن نفت در مجلس نمود و بعد از تصویب این قانون در نهم اردیبهشت کابینۀ خود را تشکیل داد دکتر مصدق کابینۀ خود را روز دوازدهم اردیبهشت به مجلس معرفی کرد و برنامۀ دولت خود را منحصر به دو ماده اجرای قانون ملی شدن نفت و اصلاح قانون انتخابات نمود . دوره ی اول نخست وزیری دکتر مصدق که تا استعفای وی در روز 26 تیر 1331 به طول انجامید به کار اجرای قانون ملی شدن نفت و خلع ید از مدیران و کارشناسان انگلیسی شرکت نفت و حضور در جلسات شورای امنیت و دادگاه لاهه برای دفاع از حقوق ایران در برابر شکایات انگلیسیها گذشت ، ولی ایران به خاطر کارشکنی انگلیسیها و تهدید و توقیف کشتی های نفتکش که از ایران نفت خریداری می کردند نتوانست از صنایع نفت خود بهره برداری کند . در اواسط تیرماه سال 1331 دکتر مصدق برای مقابله با تحریکاتی که علیه دولت او آغاز شده بود درصدد  برآمد که پست وزارت جنگ را نیز خود به عهده بگیرد . شاه با این تقاضا مخالفت کرد و دکتر مصدق از مقام نخست وزیری استعفا داد . شاه که ظاهراً منتظر چنین فرصتی بود بی درنگ استعفای او را پذیرفت و همان روز قوام السلطنه را به نخست وزیری منصوب کرد .

انتخاب قوام السلطنه به نخست وزیری و اعلامیه ی شدید اللحن وی در همان روز اول تصدی این مقام عمومی در سراسر کشور انجامید و روز سی ام تیر شاه در مقابل موج انقلاب ، که در تهران و بسیاری از شهرستانها به کشته و زخمی شدن عده ی زیادی انجامید ، به قوام السلطنه تکلیف استعفا کرد و با قبول شرایط دکتر مصدق او را مجدداً به نخست وزیری منصوب نمود .

دکتر مصدق در دوره دوم نخست وزیری خود ، که از روزل وا امرداد ماه 1331 آغاز شد ، نام وزارت جنگ را به وزارت دفاع ملی تبدیل نموده و خود سرپرستی آنرا به عهده گرفت . در آغاز دوره ی دوم نخست وزیری دکتر مصدق دادگاه لاهه نیز پس از یک ماه شور دربارۀ موضوع شکایت دولت انگلیس از ایران ، به نفع ایران رأی داد و خبر صدور رأی دادگاه لاهه مبنی بر حقانیت ایران موقعیت دکتر مصدق را در آغاز دوره ی جدید نخست وزیری بیش از پیش تقویت کرد .

دکتر مصدق با استفاده از این موقعیت تقاضای اختیارات فوق العاده ای به مدت شش ماه از مجلس نمود ، که در جلسه مورخ بیستم امرداد 1331 به تصویب رسید و دکتر مصدق از این تاریخ به بعد بسیاری از قوانین و مقررات مورد نظر خود را بدون مراجعه به مجلس و به صورت تصویب نامه ی هیأت دولت به موقع اجرا می گذاشت . از وقایع مهم این دوره از نخست وزیری دکتر مصدق قطع روابط سیاسی ایران و انگلیس (30 مهر 1331 ) ، بروز اختلاف بین دکتر مصدق و آیت الله کاشانی و بعضی از اعضای با نفوذ جبهه ی ملی مانند حسین مکی و دکتر بقائی بر سر لایحه ی تمدید اختیارات مصدق ( دیماه 1331 ) و تصمیم شاه به مسافرت به خارج و لغو آن (نهم اسفند 1331 ) می باشد . در طول سال 1331 مذاکراتی نیز برای حل مسئله نفت با میانجیگری آمریکائیها و بانک جهانی صورت گرفت ، ولی نتیجه ای از این مذاکرات حاصل نشد و ایران سال 1332 را در جو متشنجی آغاز کرد .

روز 17 فروردین سال 1332 دکتر مصدق برای اولین بار ، طی یک نطق رادیوئی ، با لحن اهانت آمیزی درباره شاه و خانواده ی سلطنتی سخن گفت و ضمن اشاره به تحریکات اعضای خانواده ی سلطنتی علیه دولت از ملکه مادر و والاحضرت اشرف نام برد .

در همین سخنرانی بود که مصدق با اشاره به اظهارات حسین علاء وزیر دربار درباره ی اینکه ” اعلیحضرت از بیکاری خسته شده اند ” گفت ” چه کاری در این مملکت ممکن است اعلیحضرت را مشغول کند . دولت همیشه به وظیفه ی خود عمل نموده و کارهائی که باید از مجاری دربار بگذرد به عرض رسانیده است . . . در مملکت مشروطه برای اینکه مقام سلطنت محفوظ و مصون از تعرض باشد پادشاه مسئول نیست و به همین جهت است که گفته اند پادشاه سلطنت می کند نه حکومت . ”

دو هفته بعد از این نطق ، سرتیپ افشار طوس رئیس شهربانی دکتر مصدق ربوده شد و به طرز فجیعی به قتل رسید و به دنبال آن تحریکات علیه دولت گسترش یافت .

دکتر مصدق که متوجه وخامت اوضاع شده بود به فکر چاره افتاد و در اوائل خرداد ماه 1332 طی نامه ای به عنوان آیزنهاور رئیس جمهور جدید آمریکا نوشت ” با اینکه دولت ایران حاضر شده است دیوان دادگستری بین المللی قیمت اموال شرکت سابق نفت را در ایران هرقدر تعیین کند بپردازد . . . چون دولت انگلیس به این امید است که وضعیت سابق خود را در ایران تجدید کند و به این پیشنهادات ترتیب اثر نداده است . اکنون در اثر اقدامات شرکت سابق و دولت انگلیس ، ملت ایران در برابر مشکلات سیاسی و اقتصادی بزرگی قرار گرفته است ، که ادامه ی این وضع از نظر بین المللی نیز ممکن است عواقب خطیری داشته باشد و اگر در این موقع کمک مؤثر و فوری به این مملکت نشود ، شاید اقداماتی که فردا به جبران غفلت امروز به عمل آید خیلی دیر باشد . . . ملت ایران امیدوار است که با مساعدت و همراهی دولت آمریکا موانعی که در راه فروش نفت ایران ایجاد شده برطرف شود و چنانچه رفع موانع مزبور برای آن دولت مقدور نیست ، کمکهای اقتصادی مؤثری بفرمایند تا ایران بتواند از سایر منابع خود استفاده نماید . . . ”

در لحن مسالمت جویانه ی نامه ی مصدق ، که با اظهارات و نامه های تند و تیز قبلی او تفاوت زیادی داشت ، نوعی تهدید و اخطار هم مستتر بود و دکتر مصدق در قالب الفاظ و عبارات دیپلماتیک می خواست به رئیس جمهور آمریکا بگوید که اگر ایران بیش از این تحت فشار قرار بگیرد ، به طرف شوروی خواهد رفت و غرب از غفلت امروز خود پشیمان خواهد شد .

اتفاقاً آمریکاییها هم به جای اینکه به لحن آشتی جویانه دکتر مصدق و آمادگی او به حل مسئله و کنار آمدن با آمریکا توجه کنند از تهدیدی که در لا بلای سطور نامه ی او مستتر بود نگران شدند و تصورات و توهمات قبلی آنها درباره اینکه دکتر مصدق به روسها گرایش پیدا کرده است تقویت شد . آیزنهاور یک ماه بعد ( روز 29 ژوئن 1953 – دوازدهم تیر 1332 ) به نامه ی دکتر مصدق پاسخ داد و ضمن آن آب پاکی روی دست مصدق ریخته و نوشت حل مشکلات ایران در گرو حل مسئله نفت و ” انعقاد قرارداد معقول و عادلانه ای درباره ی غرامت است ” .

آیزنهاور در قسمت دیگری از این نامه متذکر شد که ” حکومت ایالات متحده اکنون در موقعیتی نیست که بتواند بیشتر از پیش به ایران کمک کند یا نفت ایران را خریداری نماید . . . از نگرانی که در نامه ی آن جناب نسبت به اوضاع خطرناک کنونی ایران منعکس است استحضار یافتم و صمیمانه امیدوارم تا فرصت باقی و دیر نشده است ، از طرف دولت ایران اقداماتی برای جلوگیری از بدتر شدن وضع کنونی به عمل آید . . . ”

نامه ی آیزنهاور هنگامی به تهران ارسال شد که توطئه ای برای کودتا و سرنگونی حکومت مصدق در جریان بود و مقدمات اجرای طرح مشترک سازمانهای جاسوسی آمریکا و انگلیس برای براندازی حکومت مصدق در واشنگتن فراهم می شد . مسئول اجرای این نقشه در ایران یکی از مقامات سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا ( سیا ) به نام ” کرمیت روزولت ” بود که 22 تیرماه 1332 یعنی چند روز پس از وصول نامه ی آیزنهاور به عنوان دکتر مصدق ، وارد تهران شد . از سوی دیگر دکتر مصدق برای تحکیم قدرت خود در صدد انحلال مجلس هفدهم برآمد و برای تهیه ی مقدمات این کار 27 نفر نمایندگان طرفدار خود را در مجلس وادار به استعفا نمود . عده دیگری از نمایندگان هم به آنها تأسی کرده و استعفا دادند و دکتر مصدق به استناد اینکه مجلس فاقد اکثریت لازم برای انجام وظایف قانونی خود می باشد ، موضوع انحلال مجلس هفدهم را به رفراندوم گذاشت . دکتر مصدق با انجام این رفراندوم ، که روز 12 امرداد ماه 1332 در تهران و روز 19 امرداد در شهرستانها برگذار شد ، می خواست علاوه بر انحلال مجلس رأی اعتماد تازه ای از مردم بگیرد ولی هنگامی که نتایج رفراندوم مبتنی بر تأیید انحلال مجلس از طرف اکثریت قریب به اتفاق مردم اعلام شد ، شاه با پیشرفت طرح کودتا و اطمینان از حمایت جدی آمریکا و انگلیس ، فرمان عزل دکتر مصدق از نخست وزیری و انتصاب سرلشگر زاهدی را به مقام نخست وزیری در یک روز (25 امرداد به این مضمون از طرف دولت پخش کرد که شب قبل یک توطئه کودتا علیه دولت خنثی شده است . شاه که در این موقع در شمال به سر می برد ، از بیم اینکه اقدام بعدی مصدق بازداشت خود او باشد ، به اتفاق همسرش ثریا با یک هواپیمای اختصاصی عازم بغداد شد و از بغداد یکسره به رم رفت . خبر کودتای نافرجام شب 25 امرداد و فرار شاه از ایران موج تظاهرات وسیعی را در تهران و شهرستانها به دنبال داشت که در آن اعضا و طرفداران حزب توده نقش مؤثری ایفا می کردند . این تظاهرات در روزهای 26 و 27 امرداد به اوج خود رسید و مجسمه های شاه و پدرش در میادین تهران و شهرهای بزرگ سرنگون شد .

عصر روز 27 امرداد هندرسن سفیر آمریکا در تهران با دکتر مصدق ملاقات کرد و بعداً شایع شد که در این ملاقات سفیر آمریکا درباره تظاهرات توده ایها و نقشه های آنها برای به دست گرفتن حکومت به دکتر مصدق دستور جلوگیری از تظاهرات توده ایها را صادر نموده است ، ولی دکتر مصدق در یادداشتهای خود این موضوع را تکذیب کرده و می نویسد ” آقای سفیر کبیر آمریکا چنین مذاکراتی را ننموده بود و دستور جلوگیری از افراد توده هم مدتی قبل از آمدن ایشان که ساعت شش بعد ازظهر بود صادر شده بود . . . ”

در هر حال ، از بامداد روز 28 امرداد ، که حزب توده به افراد خود دستور داد از تظاهرات خودداری نمایند ، میدان برای حرکت گروههای مخالف دولت که قبلاً بسیج شده بودن خالی شد . تعداد کسانی که در ساعات اولیه ی بامداد به طرفداری از شاه در خیابانها به راه افتاده بودند اندک بود ، ولی با تمهید مقدمات قبلی هنگامی که نیروهای نظامی برای پراکنده ساختن آنها اعزام شدند ، با شعارهای طرفداری از شاه به تظاهرکنندگان پیوستند و تهران از ظهر روز 28 امرداد چهره ی دیگری پیدا کرد . ایستگاه فرستنده ی رادیو ساعت 2 بعداز ظهر به تصرف مخالفان در آمد و سر لشگر زاهدی نخست وزیر منصوب شاه که از اختفا بیرون آمده بود خود را نخست وزیر قانونی خواند . خانه ی دکتر مصدق عصر همان روز مورد حمله قرار گرفت و تخریب و غارت شد . دکتر مصدق که در جریان حمله برای تصرف خانه اش از راه پشت بام گریخته بود روز بعد دستگیر شد و شاه روز 31 امرداد ماه پیروزمندانه به تهران بازگشت .

دکتر مصدق در آبان و آذر سال 1332 در دادگاه بدوی نظامی و در فروردین و اردیبهشت سال 1333 در دادگاه تجدید نظر نظامی محاکمه شد و جلسات دادگاه را ضمن دفاع از خود به محاکمه ی رژیم تبدیل کرد .

مصدق به سه سال زندان محکوم شد و پس از پایان دوره ی زندان بقیه عمر خود را در روستای احمد آباد تحت نظر بود تا اینکه در روز 14 اسفندماه سال 1345 در سن 85 سالگی در همانجا بدرود گفت .

حال بیاییم کمی هم درباره فضای سیاسی که بعد از شهریور 1320 به وجود آمد صحبت کنیم فضایی که در تاریخ ایران بی سابقه بود فضایی که بعد از یک استبداد متجدد به وجود آمد این فضا منجر به تشکیل احزابی در کشور شد که این احزاب در سه مسلک ملی یا مذهبی یا کمونیستی می گنجید از مهمترین این احزاب می توان به سه حزب زیر اشاره کرد:

1_ گروهی از روشنفکران ایرانی که از نظر علمی با مارکسیسم آشنایی داشتند، با رهبری محمدتقی ارانی در زمان حکومت رضاشاهی قوی­ترین جریان چپ را شکل دادند؛ اما پس از مدتی به زندان افتادند، بعد از سقوط رضاشاه و آزادی زندانیان سیاسی گروه 52 نفره، حزب توده را در مهرماه 1320 پایهگذاری کردند. این حزب از حمایت شوروی برخوردار بود و از همان ابتدا با مخفی کردن ایدئولوژی خود و حتی ارج نهادن به شعائر مذهبی توانست اقشار مختلف جامعه را به سوی خود جلب کند.   حزب توده تا کودتای 28 مرداد حضور پرقدرتی در صحنه سیاست از خود نشان داد و توانست یک تشکیلات گسترده و سازمان یافته در میان روشنفکران و حتی افسران ارتش ایجاد نماید. در جریان کودتا انتظار می­رفت که حزب از امکانات گسترده خود جهت مقابله با کودتا استفاده نماید و سازمان افسران حزب در مقابل کودتا کنندگان به اقدام مسلحانه دست بزنند.آنان اگر چه از وقوع کودتا مطلع بودند و در نشریات خود دائما هشدار می­دادند؛ اما هیچ واکنشی در برابر کودتا از خود نشان ندادند، کودتا کنندگان پس از پیروزی به دستگیری مخالفان و مبارزان پرداختند و در این ارتباط بسیاری از افسران و سایر کادرهای حزب توده به چنگ آنان افتادند و افزون بر آن بسیاری از رهبران و سرشناسان حزب، با کناره­گیری از حزب، هر کدام انشعابی در درون آن ایجاد کردند. پس از آن فعالیت­های حزب به طور مخفی ادامه یافت و تشکیلات گسترده ای را در خارج از کشور ایجاد کردند و تا پیروزی انقلاب عمده فعالیت آنان در خارج از کشور بود.

مهمترین احزاب حزب توده، حزب پیکار، حزب جنگل، حزب جمعیت رهایی کار و اندیشه، حزب ایران بیدار و حزب همراهان سوسیالیست می باشد.

2_ جبهه ملی یکی از مهمترین تشکیلات سیاسی ملی­گرا بوده، در اواخر دهه 20 به رهبری دکتر مصدق به وجود آمد. دکتر مصدق به همراه 18 تن دیگر در اعتراض به تقلب در انتخابات مجلس شانزدهم در دربار متحصن شدند. افراد شرکت کننده در تحصن، بعدها با تجمع در خانه دکتر مصدق، سازمان جبهه ملی را تشکیل دادند که هدف آن ایجاد حکومت ملی بود. این سازمان در آبان 1328 به طور رسمی اعلام موجودیت کرد. جبهه ملی در ابتدا مورد حمایت بخش مهمی از نیروهای مذهبی از جمله آیة الله کاشانی قرار گرفت؛ اما این حمایت تا زمانی که مصدق در دوره دوم نخست وزیر خود عمل غیر دوستانه ای نسبت به نیروهای مذهبی و برخی شخصیت­های اصلی جبهه ملی اعمال نکرده بود ادامه داشت. با سقوط دولت مصدق و روی کار آمدن زاهدی فعالیت احزاب وابسته جبهه ملی ممنوع شد و سران آن زندانی شدند و بعد از یک دوره رکود، در سال 1339 سران نهضت با تشکیل دوباره یک سازمان سیاسی که نام آن را جبهه ملی دوم گذاشتند به توافق رسیدند. این جبهه نیز در بهره برداری از فعالیت­های خود ناکام ماند و در اوایل 1343منحل شد.

3_ مجمع مسلمان مجاهد   که تحت رهبری شمس قنات­آبادی و وابسته به آیة الله کاشانی بود. این گروه تا تیرماه 1331 در کنار نهضت ملی و جبهه ملی بودند و بعد از آن جانب دربار را گرفتند رهبر مجمع در جدایی آیة­ الله کاشانی از دکتر مصدق نقش برجسته ای داشت. پس از کودتا مجمع مذکور به دلیل فساد و بدنامی رهبرش عملا غیرفعال گشت و رهبر آن مستقیما به استخدام دربار در آمد.

4_ حزب ایران   که بزرگترین حزب سیاسی در ترکیب جبهه ملی بود و اعضای کادر رهبری آن از جمله سرشناسترین اعضای جبهه ملی بودند، عبارت بودند از الله یار صالح، دکتر کریم سنجابی، مهندس حسیبی، مهندس زیرک­زاده، دکتر شایگان و دکتر صدیقی، در دوران فعالیت جبهه ملی منشعبین از نهضت خداپرستان سوسیالیست که به رهبری دکتر نخشب با نام جمعیت خداپرستان سوسیالیست جدا شده بودند، نیز به حزب ایران پیوستند؛ اما به دلیل اختلافات درونی از حزب ایران جدا شدند و تحت عنوان (جمعیت مردم ایران) در ترکیب جبهه ملی باقی ماندند.

5_ حزب پان ایرانیسم در سال 1326 توسط دکتر محسن پزشکی پور، صادق کلانی، علیخانی و عاملی تشکیل گردید. در سال 1330 کمیته دانشجویی و اعضای جوان حزب به رهبری داریوش فروهر پس از جدایی حزب پان ایرانیسیم از جبهه ملی، از آن انشعاب کردند و حزب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم را تشکیل دادند.

6_ حزب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم  از دیگر احزاب تشکیل دهنده جبهه ملی می­باشد که ناسیونالیسم را تنها راه نجات کشور می­دانستند و طرفداری از امپریالیسم غرب و کمونیسم شرق را انحراف در اهداف ایران قلمداد می­نمودند. داریوش فروهر دبیر کل حزب یک بار در تجدید سازمان حزب ملت ایران بر بنیاد پان ایرانیسم در سال 1336 همراه با عده ای دیگر از اعضای حزب به زندان افتادند. وی مدت دو سال زندان بود و اندکی پس از آزادی وی جبهه ملی دوم تشکیل گردید.

7_ نهضت خداپرستان سوسیالیست از احزاب مهم بعد از شهریور 1320 می­باشد. نهضت از ادغام دو گروه دانشجویی خود جوش که فعالیت فرهنگی علیه حزب توده و گروه­های وابسته انجام می­دادند، شکل گرفت. گروه اول مهندس جلال آشتیانی بود و گروه دوم، گروه محمد نخشب، از درون همین جلسات، سازمانی به نام نهضت خداپرستان سوسیالیست پدید آمد مواضع سیاسی حزب مخالفت با استبداد و دخالت مردم در سرنوشت خود از طریق انتخابات بود، این حزب تا سال 1332 فعالیتشان به طور کلی متوقف شد.  شاخه ای دیگر از جبهه ملی حزب زحمت کشان است به رهبری مظفر بقایی از بازاریهای آن زمان بود که با جدا شدنش از دکتر مصدق راه کودتا را به اتفاق تمام احزاب هموار کرد.

8_ آیة الله کاشانی و نیروهای مذهبی_  پس از سقوط رضاشاه و درهم شکستن حاکمیت، بخشی از نیروهای مذهبی که طی یک دوره طولانی سرکوب می­شدند، وارد میدان شدند. از مهمترین و برجسته­ترین چهره­های موثر در تحولات سیاسی اجتماعی این دوره کاشانی بود که افزون بر انتقاد از دولت­های وقت با نفوذ بیگانگان و کنترل روز افزون آنان بر اوضاع ایران، مخالفت می­کرد. در سال 1320 به هنگام اشغال ایران متفقین از دولت سهیلی خواستند، کاشانی را دستگیر کند. مردم در واکنش به این بازداشت او را برای مجلس 14 به عنوان نماینده تهران انتخاب کردند؛ اما متفقین حاضر به آزادی او نشدند. در زمان نخست وزیری قوام وی قراردادی با شوروی­ها در خصوص نفت شمال منعقد کرد به نام قرارداد سادچیکوف که آیة الله کاشانی از جمله متعرضین به آن بود که بازداشت شد. در دوره 15 به نمایندگی انتخاب شد. در پی ترور شاه، آیة الله کاشانی بار دیگر دستگیر و به لبنان تبعید شد. آیة الله کاشانی  با چنین دیدگاهی که مخالف حضور هرگونه بیگانه در کشور بود با حمایت از نهضت ملی وارد عرصه مبارزات شد. محبوبیت و نفوذ کاشانی نه فقط در میان مردم، بلکه در میان علما و روحانیون تا اندازه ای بود که به محض صدور اعلامیه وی در حمایت از ملی شدن صنعت نفت به عنوان یک تکلیف دینی وطنی اعلامیه­های از سوی آیات اعظام سید محمدتقی خوانساری محلاتی، شاهرودی و سیدمحمود روحانی قمی صادر شد.

حال بهتر است اختلاف دکتر مصدق را با آیة الله کاشانی از زبان یکی از طرفداران آیة الله کاشانی محمد مهدی عبده خدایی یکی از اعضای گروههای طرفدار آیة الله کاشانی بشنویم مرحوم آية الله کاشاني، در سال 1323 يا 24، در حالي که قوام السلطنه نخست وزير بوده، در سبزوار دستگير مي‏شود. مرحوم آية الله کاشاني با احمد قوام مخالف بوده. امروز مجلس تصويب کرده که اموال قوام مصادره بشود. قوّه مقننه به دولت مخصوصا وکلايي که قبلاً با دکتر مصدق بودند، مثل مکي، حايري‏زاده، بقايي، کاشاني، فشار مي‏آورد که مصادره اموال قوام را اجرا کند. دکتر مصدق اجرا نمي‏کند.

علاوه بر اينکه اين را اجرا نمي‏کند، به سرتيپ دفتري، که در جريان واقعه 15 بهمن سال 1327 رئيس شهرباني بوده، آن موقع که در دانشگاه تهران، ناصر فخرآرايي به شاه تيراندازي مي‏کند، پست رياست گارد گمرک را مي‏دهد؛ يعني به جاي اينکه محاکمه اش کند، پست مي‏دهد.

از طرفي، بهانه مي‏کند که آية الله کاشاني سفارشات زيادي مي‏کند. مرحوم آية الله کاشاني روحاني بود، مراجعه کننده زيادي داشت، آن روزها مرجع مردم و روحانيون بود. هرکس مي‏رفت در خانه اش تظلّمي مي‏کرد، آية الله کاشاني سفارش برايش مي‏کرد.

دکتر مصدق همه اينها را از ادارات جمع کرده و در گوني براي خود مرحوم آية الله کاشاني فرستاده بود، به عنوان اينکه شما در کار دولت دخالت مي‏کنيد. در حالي که از قديم هم مرسوم بوده که يک روحاني سفارش مي‏کرده اگر به اين شخص ظلمي شده، کمکش کنيد. اصلاً منحصر به حضرت آية الله کاشاني نبود. اين يکي از موارد اختلاف بين مرحوم کاشاني با دکتر مصدق بود.

مورد دوم، تقاضاي اختيارات بود که دکتر مصدق از مجلس مي‏خواهد که مجلس براي شش ماه، اختيار قانونگذاري به دکتر مصدق بدهد تا هر لايحه اي که آقاي دکتر مصدق امضا مي‏کند، قانون بشود. و اين از نظر مبناي حقوقي کار غلطي بود؛ اين يعني همان ديکتاتوري محمّدرضاشاهي بود، در قالب قانون.

مرحوم آية الله کاشاني مي‏گفت اصلاً مجلس حق اين کار را ندارد. وکلاي مجلس حق تفويض قانونگذاريشان را به يک شخص ندارند. اگر چنين کاري بکند، نقض غرض است. مشروطيت نقض مي‏شود. اختلافات در اينجا شدت پيدا مي‏کند بين دکتر مصدق و مرحوم آية الله کاشاني. طبيعي است وقتي اختلافات پيش مي‏آيد، سياست را مي دانيد که چطوري است، جناحهاي مخالف در کنار هم جمع مي شوند.خوب، با دربار که در 30 تير سال 1331 اختلاف افتاد، پس از 30 تير سال 1331 در سايه عدم اجراي مصادره اموال قوام، درخواست دکتر مصدق براي کسب اختيار قانونگذاري و قدرتي که دکتر مصدق بعد از 30 تير پيدا مي‏کند، به نظر من در دوستان دکتر مصدق نوعي غرور به وجود مي‏آورد که آية الله کاشاني هم به درد نمي‏خورد و کنارش مي‏گذاريم. اين جريانات موجب مي‏شود که مرحوم آية الله کاشاني به دربار نزديک بشود. از 30 تير سال 1331 تا نهم اسفند همان سال فاصله‏اي نيست، نه ماه است. در ظرف اين نه ماه، اختلافات اينها زياد مي‏شود. در حقيقت، در عين حال که مرحوم آية الله کاشاني با شاه مخالف بوده، هماهنگي سياسي بين شاه و آية الله کاشاني به وجود مي‏آيد و در عين حال که دکتر مصدق با حزب توده مخالف بوده، هماهنگي سياسي بين دکتر مصدق با حزب توده به وجود مي‏آيد. در عين حالي که دکتر مصدق معتقد به سياست موازنه منفي بوده که فکر مي‏کرده با دست آمريکاييها مي‏تواند انگليسيها را بيرون کند، حالا که رفته بوده به دادگاه لاهه و آمريکا و همبستگي آمريکاييها و انگليسيها را ديده، حالا مي گويد، به وسيله توده اي ها و آزاد گذاشتن توده اي ها و ايجاد رعب و وحشت در دل غربيها، وضعي به وجود بياوريم که غرب و آمريکا به من امتياز بدهد. به همين جهت، حزب توده را آزاد مي‏گذارد.

نشريات حزب توده منتشر مي‏شود. آنها کتاب سحر و افسون را منتشر مي‏کنند. شايع مي‏کنند که اگر پيروز شويم، پاي هر درخت تبريزي يک آخوند دار مي‏زنيم. آنها بودند که مقدسات مذهبي مردم را به سخره مي‏گرفتند. منتها در اينجا يک واقعه اي اتفاق مي‏افتد که ايران کمونيست نمي‏شود؛ براي اينکه پس از مرگ استالين کمیته مرکزي حزب کمونيست شوروي ديگر آن حمايت زمان استالين را از حزب توده نمي‏کند.

سادچيکوف، که آن روز سفير اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي در ايران بوده، ديگر قدرت تصميمگيري مثل زمان استالين را ندارد. استالين در خاطراتش مي‏نويسد که من آرزويم اين است که از راه ايران به آبهاي گرم خليج فارس برسم. مرگ استالين بين مالنکوف، خوروشچوف، برژنوف، مولوتوف، شپيلوف، اعضاي کميته مرکزي حزب کمونيست توده اختلاف مي‏اندازد. مالنکوف نخست وزير مي‏شود. بريا، رئيس سازمان کا.گ.ب، کشته مي‏شود. همه اينها موجب مي‏شود که حزب توده، در عين حالي که آن حمايت صددرصد شوروي را در ايران دارد، فاقد قدرت باشد.

دکتر مصدق به اين جريان توجهي ندارد. نمي‏داند که زمان استالين تمام شد؛ حالا اين حزب توده، حزب توده‏اي نيست که استالين از آن حمايت کند. نمي‏داند که، به علت اختلافي که بين سران شوروي وجود دارد، روسها به نوعي براي کنار آمدن با آمريکا آماده شده اند، نه رودررويي با آمريکا.

به اين ترتيب، ملاحظه مي‏کنيم، زماني مصدق به طناب پوسيده حزب توده چسبيده که اين حزب پشتوانه خارجيش را از دست نداده، ولي ديگر آن پشتوانه خارجي قدرت تصميمگيري ندارد. امّا، در داخل، کتابهاي ماترياليسم ديالکتيک، ماترياليسم تاريخي، پيش جزوه عمومي دکتر تقي اراني، مرتبا منتشر مي‏شود. تبليغات ضد مذهبي همچنان ادامه دارد.

به سبب همين عوامل است که حوزه علميّه قم و آية الله کاشاني نمي‏توانند از دکتر مصدق حمايت کنند. به همين جهت مي‏بينيم در 29 اسفند سال 1331، وقتي شاه مي‏خواهد از ايران خارج شود، آية الله کاشاني از او درخواست مي‏کند که اين کار را نکند.

در اينجاست که مي‏بينيم دکتر فاطمي که مضروب شده، بعد از 30 تير سال 1331، به عنوان وزير امور خارجه، به شاه معرفي مي‏شود و از شاه نشان همايوني مي‏گيرد. اين هم که مي‏بينيد در 28 مرداد 32 دکتر فاطمي وزير امور خارجه است، علتش اين است؛ يعني او بعد از 30 تير سال 1331 وزير امور خارجه شده است؛ يعني بعد از اينکه از بيمارستان بيرون آمده، حالش خوب شده، و نشان همايوني گرفته است. دکتر فاطمي در 27 مرداد، در ميدان بهارستان اعلام مي‏کند که من نشان همايوني گرفتم و هرگز اين نشان را به سينه نزدم، حال آنکه عکس او که نشان همايوني به سينه زده، موجود است.

8_1_ جمعیت فداییان اسلام به رهبری سید مجتبی نواب­صفوی که به عنوان حزب مذهبی شناخته می شود.در حقیقت به عنوان شاخه شبه نظامی و افراطی جبهه ملی محسوب می شد. فداییان اسلام به تبعیت از آیة الله کاشانی و مخالفت با سیاست­های بریتانیا در ایران به حمایت مصدق پرداختند. آنان هژیر (وزیر دربار) را که متهم به ارتباط نزدیک به انگلیس و تقلب در انتخابات بود، ترور کردند و با باطل شدن انتخابات تهران و موفقیت جبهه ملی ضربه مهلکی به انگلیس وارد آمد.فداییان اسلام بر خلاف کاشانی از همان ابتدای روی کار آمدن دولت جبهه ملی به رهبری مصدق خواستار تشکیل حکومت اسلامی شدند؛ اما به دلیل بی توجهی مصدق از آن جدا شدند، فداییان اسلام که همیشه مورد غضب شاه بودند سر انجام در سال 1334 پس از سوء قصد به حسین علا نخست وزیر وقت به دست مظفر ذوالقدر دستگیر و تمامی سران این حزب محکوم به اعدام شدند.

به هر حال مصدق نه آمریکایی بود نه توده ای نه سلطنت طلب بود نه طرفدار گروههای مذهبی فقط یک ایرانی مسلمان مشروطه طلب حامی قانون بود که می خواست حکومت قانون را اجرا کند یعنی هر چیز سر جای خودش و می بینیم که نشد و تمام عواملی که در بالا بررسی کردیم چه خارجی و چه داخلی که منجر به کودتا شد همه ایران را به سمت استبداد دیگری برد که تمام آن گروهها که پشت دکتر مصدق را خال کردند در آن برهه زمانی تاریخ به آن پی نبرده بودند حال خواننده عزیز خودتان می توانید قضاوت کنید……..

اسماعیل ترکی دستگردی کارشناس ارشد تاریخ ایران و اسلام

این مت برداشت آزادی است از:

1 مقاومت شکننده از جان فرن

2 ایران بین دو انقلاب یروان آبراهامیان

3 تاریخ نفت در ایران و خاور میانه محمد امیر شیخ نوری

4  50 سال نفت ایران مصطفی فاتح

5  خواب آشفته نفت محمد علی موحد

6          مصدق در محکمه نظامی جلیل بزرگ مهر

Rough Road To democracy

Doctor Mosaddegh is one of the leading politicians in the contemporary history of Iran. He was a supporter of the constitution, the rule of law and all matters. That’s why, he told to the Shah of Iran, “King of Iran” Mohammad Reza Pahlavi that You should reign not rule. That’s because of that we observe he allways prevent from courte intrusions, in accordance with law. This was one of the reasons that he dismissed by Shah and animosities against him started by the Pahlavis and finally, this action led to coup d’tat supported by Mohammad Reza’s advocators in mordad 28th 1332 “solar year”. After 12 years of broad political activities, iran back to the political dictatorship.

England and America’s governments had a main rule in coup d’tat since oil nationalization gotten by doctor Mosaddegh. The oil wich was taken by England government in a low price. Parties who followed Mosaddegh, likeNationalfront and religionismfounded by himself were the most rule in oil nationalization victory and misunderstandings and discrepancies among Mosaddegh and his supportors were perfect justified reasons for failure in both coup d’dat and Mosaddegh’s deprivation.

At the end, Mosaddegh wanted to get Iran toward the society wich law is dominant. Unfortunately, based on what we said above and so many other factors ended in failure.

 

 

14 comments

  • بسیار عالیست که به یاد گذشتگان بزرگوار تاریخمان بی تفاوت نیستیم
    ممنونم از مطلب بجا و مفیدتون
    درود

    پاسخ
  • درود به شما دوست عزیز کاش روزی برسد که تمام مردم ایران نگاه عاقلانه تری به تاریخ داشته باشند باز هم ممنون خانم بختیاری

    پاسخ
  • درود بر شما خانم احسن . تاریخ درسی است که یکی از کاربردهای آن عبرت گیری است و متأسفانه هیچ کس از آن عبرت نمی گیرد همه ما این چنینی هستیم باز هم ممنون

    پاسخ
  • نوشته فوق با عنوان “راه ناهموار دموکراسی” نوشته آقای اسماعیل ترکی دستگردی، علیرغم ااین که اطلاعاتی را ارائه می دهد، ولی به نظر می رسد که نویسنده، آنچه با مطالعه، در ذهن خود انباشته، با عجله، سرهم کرده است! بیان این گونه مطالب، در یک محفل دوستانه، ممکن است، قابل قبول باشد، نه بیشتر!
    با توجه به این که نویسنده، “کارشناس ارشد تاریخ ایران و اسلام”، می باشد، انتظار این است که مطلب نگاشته شده، در شکل و محتوا، دارای ویژگی یک مقاله علمی باشد. اما متاسفانه نه تنها مطلب، فاقد چنین ویژگی هایی است، بلکه کسل کننده نیز می باشد!
    امیدوارم آقای اسماعیل ترکی دستگردی، بتوانند بپذیرند که:
    ـ مطلب داستان گونه بیان شده است. مقاله علمی باید با بیان نقل قول مستقیم، داخل “قیومه” از منابع موثق و معتبر، با ذکر نام کتاب، نویسنده، تاریخ انتشار، و صفحه مربوطه باشد؛
    ـ نوشته فاقد انسجام است. نویسنده پس از بیان یک پاراگراف بلند و نا منسجم، در مورد مصدق و کودتای 28 مرداد، و نظر دیگران در مورد مصدق، پاراگراف دوم را با جملۀ “هم اکنون شهریور 1320 است …” وارد مقطع تاریخی دیگر می شود؛
    ـ در پاراگرف های بعدی، حوادث مقاطع مختلف، از زمان “امتیازنامه دارسی” تا کودتای 28 مرداد، درهم تنیده شده، و حوادث بترتیب بیان نشده است؛
    ـ پس از چند صفحه، دوباره به حوادث 1320 بر می گردد، و شکل گیری احزاب مختلف؛
    ـ نویسنده باید از تکرار مطلب بپرهیزد؛ حتی از یک کلمه اضافی نیز باید اجتناب کرد،
    ـ نوشته باید پس از نگاشته شدن، چندین بار توسط خود نویسنده، خوانده شود؛ و هر بار ضمن حذف کلمات و جملات اضافی، متن را ویرستاری کند!

    پاسخ
  • درود بر آقای مقدم نمی دانم تحصیلات شما در چه حد است با کمال احترامی که برای نزرات شما قائل هستم ولی تا آنجا که بتوانم جواب شما را می دهم 1 شما گفتید مطالبی که باید نقل قول شود باید مورد نقل از یک نویسنده و کتاب باشد مطمئن باشید این را نه تنها من بلکه هر کس دیگر هم می داند شما به آخر یادداشت نگاه نکرده اید که من گفته ام این متن برداشت آزادی از کتابهای زیر است پس طبیعی است که مثل یک مقاله علمی نباشد پس لطفً به شما توصیه می کنم که یک دوره روش تحقیق و روش یادداشت نویسی و روزنامه نگاری را بخوانید. همین طور به آخر نوشته ها نگاه کنید.2 این متن هدفش مقداری تحلیل ذهنی و هدف عام پسندانه را دنبال می کند برای اکثر مخاطبان می باشد شاید کمی تاریخ می دانند یا شاید اصلً نمی دانند آنچه که از نوع نوشته مشخص است پس ببخشید شما هنوز نوع متن را هنوز درک نکرده اید پس باید همان روش یادداشت نویسی را باز بخوانید در ضمن اینجا نه دانشگاه است نه پژوهش کده علمی فکر کنم شما باز هم مکان را اشتباه رفته اید 3 اصلً روش این است آقای مقدم که کوتاه عوامل کودتا بررسی شود بعدً به طور گسترده درباره آن بحث شود شاید شما از گذشته نفت چیزی بدانید اما فکر نکنید همه میدانند اصلً هدف من این است که با کمی جذاب کردن متن عامه را به تاریخ جذب کنم 4 شما فرمودید درباره مصدق صحبت شده بعد به شهریور 1320 پرداخته شده اما نگفتید پاراگراف تمام شده و خواننده بیچاره برای رفتن به زمان کودتا باید اوضاع گذشته مصدق و زمانی که منجر به کودتا شده و به طور گسترده احزاب آن زمان را بشناسد سال 1332 از آسمان همین طور نیفتاده است پس هیچ گونه انتقادات شما را نمی پذیرم و بی حوصلگی خود را گردن متن نیندازید که کسل کننده است با سپاس همان کارشناس ارشد تاریخ ایران و اسلام راستی توصیه من این است نوشته های دیگر من را هم بخوانید شاید چیزی بر بار علمی شما بیفزاید بدرود

    پاسخ
  • با سلام بر آقای ترکی عزیز و سایر مخاطبان این سایت,
    من با اینکه اطلاعات زیادی از لحاظ علمی در این رشته ندارم ولی این نوشته به روشنی اطلاعات زیادی را عرضه نمود. در ضمن این تحلیل در مقایسه با تحلیل های گذشته ی این چنینی تحلیلی بازتر و بسیار نوتری را به معرض ظهور رساند. در ضمن از کسانی که اینچنین وطن پرستانه دست به چنین انتقاداتی می زنند درخواست می شود تحلیل خود را عرضه و منتظر واکنش ها باشند, نه اینکه با خط گرفتن از گروه هایی به عناد و دشمنی بپردازند.

    پاسخ
  • درود بر آقای چوبینی ممنون که این متن را خواندید می بینید آقای مقدم هدف همین است نه آنچه شما فهمیدید

    پاسخ
  • درود خیلی برایم تازگی داشت اطلاعات خوبی در این متن بود ممنون آقای ترکی منتظر متنهای بعدی شما هستم

    پاسخ
  • سلام بر آقای ترکی و تمام دوستان متن جالبی است و به موقع در سایت گذاشته شده یعنی در مناسبتش بوده با اینکه زیاد متن خواندم ولی این متن حسی به من منتقل کرد که تا حالا جایی ندیده بودم جذابیت خاصی داشت با سپاس

    پاسخ
  • سلام عوامل جالبی را برای کودتا مطرح کردید جالب بود و همین طور این برداشت آزادی که از ایم مطالعات داشتید ممنون

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *