طنز نزدیک بینی با هنرمندی خانم فاطمه جوادیان و آقای حجت جمالی

طنز نزدیک بینی

 

آدمی گنده و بد هیکل و پر بار و قوی،

گو همه جای بدن بسی سالم و بی عیب. فقط دید کم نوری و ضعف دید بصری داشت،

شبی وارد کفش فروشی شد و بنشست بر یک صندلی و کفش خود به درآورد

که آماده کند در پی پوشیدن یک کفش نو و تازه،دو پا را.

صاحب کفش فروشی به جلو آمد که باب دل او، کفش چه رنگی چه فرمیست،

چو شد خوب خبردار هم از رنگ و هم از فرم، دوید و دو سه تا کفش بیاورد ولی مشتری فربه و خر پا کرد به پای خود و فریاد بر آورد که

این ها همه تنگ است و مناسب نبود پای پت و پهن گت گنده ما را،

مرد از نمره 40 کفش بیاورد، پس از آن 41، چون که به اندازه آن پای نشد، رفت یکی نمره به بالا پی آن، تا 44 و 45 و 46،

دم به دم او کفش بیاورد که آن مرد کفش به پا کرد و به وی گفت:

تنگ است،

سپس کفش 48 بیاورد

ولی باز همان مرد به وی گفت كه این هم نکند چاره کار من بی برگ و  بی نوا را.

باز شد صاحب دکان ز پی آن که مگر کفش دگر آورد، این بود که گردید  روان در ته دکان.

ولی آن مرد به ناگاه صدا کرد،

بیایید که یک کفش به اندازه پایم شده پیدا،

چو جلو رفت و نظر کرد به او،

زود ز  کم نوری چشمان وی آگاه شد و خندید و بگفتا که درست هست که این هست به اندازه پا های شما لیک بدانید که این کفش نمیباشد و این جعبه کفش است که اندازه شده پای شما را.

 

خانم فاطمه جوادیان و آقای حجت جمالی.

 

One comment

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *