نگاه تحلیلی به مسایل تربیتی و اجتماعی نابینایان ( قسمت اول )

نگاه تحلیلی به مسایل تربیتی و اجتماعی نابینایان ( قسمت اول )

نگاهی تحلیلی به مسائل تربیتی و اجتماعی نابینایان.

 

قسمت اول

 

مقدمه:

هر جامعه از افرادی تشکیل شده که در موارد بی­شماری با یک­دیگر تفاوت دارند. برخی از این تفاوت­ها به شرایط ظاهری و ویژگی­های جسمی یا توان­مندی­های ذهنی آنان باز می­گردد. معلولین از جمله گروه­هایی هستند که انواع این تفاوت­ها را شامل می­شوند. در این بین بسیاری از آنان افرادی توانمند بوده و در سطوحی بسیار بالا به نحوی جای می­گیرند که می­توان از توانمندی­های آنان به بهترین وجهی در پیش­برد اهداف جامعه بهره جست. لازمه­ی تحقق این امر نیز بستر­سازی مناسب جهت بروز استعداد­های این افراد در زمینه­های مختلف است تا آنان  نیز بتوانند به عنوان شهروند از امکانات موجود در جامعه به گونه­ای برابر با دیگر افراد بهره­مند گردند.

آن­چه ضروری به نظر می­رسد، در نظر گرفتن این افراد به عنوان بخشی از سرمایه­ی انسانی هر جامعه و استفاده از ظرفیت­های متعدد آنان است که در نتیجه­ی باور آنان به عنوان انسان­هایی توان­مند و کارا تحقق می­یابد. این امر نیز فقط و فقط به نهادینه شدن این باور بستگی داشته و موجب به کار­گیری ایشان به عنوان نیروی انسانی مؤثر در انجام امور مربوط به جامعه­ای می­شود که در آن زندگی می­کنند.

یکی از گروه­های مورد اشاره نابینایان هستند که در دهههای اخیر علیرغم مشکلات فراوان پیش روی­شان شاهد پیش­رفت­های قابل توجه در کسب مدارج عالی تحصیلی و همچنین مهارت­های فنی و حرفه­ای متنوعی از سوی آنها در کشور هستیم. متأسفانه بسیار دیده می­شود که این افراد آماج نا­باوری­ها و کم­لطفی­ها چه از سوی افراد عادی و چه از سوی مسئولین بلند­پایه قرار می­گیرند.

همین مسأله منجر به تهیه­ی این مقاله گردید تا در خلال آن به ذکر نکاتی در رابطه با علل عدم حضور مؤثر نابینایان در جامعه و همچنین بررسی علل روان­شناختی، آسیب­شناختی و جامعه­شناختی پرداخته شود که مشکلات عدیده­ای را نیز بر سر راه این افراد قرار داده است. مشکلاتی که گاه بی­کاری­ها، خانه­نشینی­ها و افسردگی­های درد­ناکی را در پی دارد.

از آن­جا که افراد انسانی را نمی­توان جدا از جامعه در نظر گرفت، نگارنده در مقاله­ی حاضر از تفکیک مسائل تربیتی و اجتماعی و طرح آنها به شکلی مجزا خود­داری نموده است.

از سوی دیگر، طرح برخی از مطالب، نیازمند پژوهش­های بیشتر نگارنده است که باید در خلال پرسش و پاسخ­هایی که برای همین منظور تدارک دیده شده اند، انجام گیرد.

شایان ذکر است که بیان برخی مطالب در رابطه با حق برخورداری معلولین به عنوان اعضای یک جامعه از حقوق شهروندیشان تنها به قصد مقایسه­ی اندکی میان کشورمان و کشور­های دیگر صورت گرفته و به هیچ وجه منظور این نیست که آن کشور­ها از نظر نگارنده­ی این مقاله مدینه­ی فاضله قلمداد شده­اند.

برای سهولت پرداختن به مقوله­ی تعلیم و تربیت و تأثیر آن در تعاملات اجتماعی فرد نابینا تقسیم­بندی دوره های زندگی یک فرد با آسیب بینایی توسط نگارنده، لازم به نظر می­رسد.

زمانی که یک کودک نابینا به دنیا می­آید:

تشخیص نابینایی، اقدامات درمانی، مراجعه به مراکز معنوی، تعلیم و تربیت و حضور فرد نابینا در جامعه:

رویکرد­های مختلف:

هر خانواده­ای که فرزندی را چشم به راه است، مسلماً بهترین آرزو­ها را برای کودکش در سر می­پروراند. اما تولد یک کودک نابینا، بسیاری از این آرزو­ها را در خانواده و بستگان او بر باد­رفته می­نماید. آن­چه موجب بروز چنین احساسی می­شود، نبود اطلاعات کافی درباره نابینایی، توان­مندی­های یک فرد نابینا، محدودیت­های واقعی و نه متصور و در پی آن ترس از آینده کودک است. آینده­ای که گاه ممکن است تصور شود با شأن و موقعیت خانواده­اش مغایرت خواهد داشت.

به دنبال تولد کودک نابینا و یا بروز نابینایی در یکی از اعضای خانواده، شرایط متفاوتی ممکن است ایجاد شود که به عوامل بسیاری از جمله سطح تحصیلات و فرهنگ سایر اعضای خانواده و بستگان با نفوذ، تمکن مالی، میزان اطلاعات خانواده از امکانات آموزشی و حمایتی و همچنین امکان برخورداری از آن­ها و… بستگی دارد.

در رابطه با سطح تحصیلی والدین و میزان برخورداری از تمکن مالی خانواده چند حالت ممکن است بروز نماید.

گروهی از والدین کودکان نابینا به دلیل فقر شدید فرهنگی و نیز به علت عدم ­برخورداری از تحصیلات کافی در برخورد با مسأله­ی نابینایی و فرزند نابینای خویش راهی بس ناشایست را پیش رو گرفته­اند. به این ترتیب که به طور کل از آموزش این کودکان دست شسته و حتی فرزند نابینای خود را در مقایسه با سایر اعضای خانواده در شرایطی بسیار نامطلوب به حال خود رها نموده و بد­تر از آن، او را مورد تحقیر و تمسخر قرار داده­اند.  حال آن­که گاه والدینی دیده شده­اند که با وجود برخورداری از کم­ترین سطح تحصیلات توانسته­اند بهترین شرایط ممکن را برای فرزند یا احیاناً فرزندان نابینای خود مهیا نمایند. از سویی دیگر کم نبوده­اند والدینی که علیرغم برخورداری از تحصیلات عالیه قدرت پذیرش فرزند نابینا در جمع خانواده را دارا نبوده و حتی در بسیاری موارد نیز کودک را از چشم سایرین پنهان کرده­اند، چرا که داشتن فرزندی با محدودیت بینایی را اصولاً در شأن خویش نمی­دانسته­اند. اینان کسانی بوده­اند که گمان می­کرده­اند داشتن تحصیلات بالا به معنای کمال مطلق بوده و به همین علت نیز آنان نمی­توانسته­اند در هیچ زمینه­ای دچار کاستی باشند. در صورتی که تحصیلات بالای این خانواده­ها می­توانسته در راستای تعلیم و تربیت هر­چه بهتر فرزندانشان مورد استفاده قرار گیرد.

برخورداری از تمکن مالی بالای خانواده هم لزوماً دلیل بر توجه کافی به فرزند نابینا نبوده و چه بسا والدینی که با وجود فقر مالی تمامی همان اندک دارایی  خویش را نیز در جهت پیش­رفت فرزند خود مصروف داشته­اند. در صورتی که در گروه خانواده­های متمکن نیز کم نبوده­اند کسانی که داشتن فرزند نابینا را نه­تنها در شأن خیش نمی­دانسته­اند، که او را مایه­ی ننگی برای خانواده و فامیل نیز تلقی می­کرده­اند. تمکن مالی اینان نیز می­توانسته برای فراهم کردن امکانات بهتر و بیشتر در جهت آموزش و پرورش فرزندانشان مورد بهره­برداری قرار گیرد.

مجموعه علل رها­شدگی فرزند نابینا که در بالا به اختصار مورد اشاره قرار گرفت، موجب اختلالات تربیتی متعدد در افراد نابینا و در نتیجه بروز ناهنجاریهای بسیاری در رفتار آنان و صد­البته ظهور مسائل و مشکلات اجتماعی بسیاری در آنان می­گردد. متأسفانه چون نگرش بیشتر افراد جامعه­ی ما نسبت به نابینایان نگرشی نادرست بوده و به اصطلاح همه­ی نابینایان در جامعه به یک چشم نگریسته می­شوند و از سویی هم معمولاً فرد رها­شده زود­تر وارد عرصه­های اجتماعی آن هم به شکلی غالباً نا­مناسب می­شود، امکان تغییر نگرش از افراد جامعه نسبت به دیگر نابینایانی که خانواده­هایشان با وجود انواع مشکلات و موانع آنان را در طی مدارج تحصیلی، کسب مهارت­های مختلف و تعالی روحی یاری نموده­اند سلب می­گردد.

در کشور ما متأسفانه نبود امکانات حمایتی به این مشکلات دامن زده است. به گونه­ای که وقتی خانواده­ای با کودک نابینا مواجه شد، با توجه به غیر­منتظره بودن این امر ابتدا دچار شوک روانی خواهد شد. سپس طی مراحلی با احساساتی چون: خشم، احساس گناه، انکار و میل به جبران دست و پنجه نرم خواهد نمود. چگونگی پشت سر گذاشتن این مراحل بستگی به برخورداری از حمایت­های مدد­کار اجتماعی، مشاوره­های تخصصی و مراکز آموزشی دارد.

در کشور­های امریکایی و اروپایی، هر محله دارای یک مدد­کار اجتماعی است که با بیمارستان­ها و مراکز درمانی دیگر در ارتباط بوده و به واسطه این ارتباط از وقایعی نظیر تولد کودک معلول و یا احیاناً بروز نوعی از معلولیت در یکی از خانواده­های ساکن محله­ی تحت پوشش خود مطلع می­گردد. در این مرحله این خود مدد­کار اجتماعیست که وارد عمل شده و با خانواده­ی دارای عضو معلول، ارتباط برقرار کرده و در جهت عادی­سازی شرایط، اقدامات لازم را انجام می­دهد. به عبارت دیگر در چنین شرایطی دیگر لازم نیست خانواده­ی بحران­زده­ی فرد معلول به گونه­ای که ما در بسیاری از موارد موجود می­بینیم با اتلاف مقادیر فراوان زمان، تازه شروع به جستجو برای دست­یابی به حد اقل امکانات مورد نیاز خود نماید.

در کشور ما اما، متأسفانه در همان اولین مرحله، شکل درد­ناکی از نقصان رخ می­نماید. زیرا خانواده­ای که با تولد یک فرزند معلول مواجه شده خود را تنها و بدون هیچ­گونه حمایتی می­یابد. در این برهه از زمان واکنش­ها متفاوت است. گاه زمان زیادی به طول می­انجامد تا خانواده از شوک­زدگی رهایی یابد و پس از آن نیز باز معلوم نیست که چه عکس­العملی در قبال این واقعه از خود نشان دهد.

تعداد زیادی از این خانواده­ها به طور کلی زانوی غم بغل گرفته و کاسه چه کنم جلوی خود می­گذارند. چرا که اولاً شاید هیچ­وقت فرد نابینا آن هم نابینای موفقی در طول زندگی خود ندیده­اند و ثانیاً بی­اطلاعی کامل در رابطه با نابینایی موجب شده تا آن­ها نتوانند برای فرد نابینا توانایی خاصی متصور شوند.

در بسیاری از موارد دیده می­شود، خانواده زمان بسیاری را برای مراجعه به انواع و اقسام پزشکان متخصص و گاه حتی غیر­متخصص سپری می­کند. زمانی که می­تواند صرف یک مشاوره­ی مؤثر و در پی آن بهره­مندی از آموزش­های لازم و ضروری برای کودک و خانواده گردد.

گروهی از خانواده­ها تا آخرین توان خود از مراجعه به مراکز متعدد درمانی مأیوس نشده و هر آن­چه را که دارند و ندارند، صرف اقداماتی می­کنند که در بسیاری از موارد اتفاقاً فاقد نتیجه لازم هم هست.

بعضی دیگر پس از نا­امید شدن از نتایج این­گونه اقدامات، راه دیگری را در پیش می­گیرند و آن توسل به بقاع متبرکه است. به این امید که از این طریق نتیجه دلخواه را کسب نمایند.

البته در هیچ­یک از موارد بالا (اقدامات درمانی و امید حصول بهبودی از طرق معنوی)، نگارنده منکر اثرات احتمالی نیست. مشکل از جایی شروع می­شود که هیچ­یک از اقدامات مذکور نتیجه نداده و همان­گونه که پیش­تر اشاره شد زمان بسیاری تلف می­شود. زیرا از دیدگاه این گروه­ها این مسأله به هر شکل ممکن باید بر­طرف شود وگرنه گمان می­کنند که توان ادامه زندگی برایشان وجود ندارد. گاهی نیز دیده می­شود که خانواده دچار از هم پاشیدگی می­گردد. زیرا یکی یا هردوی والدین تحمل زندگی مشترک را با وجود فرزند نابینا ندارند.

برخی از این والدین به طور کلی از فرزند خود بی­زار شده و بنابر این از همان ابتدا کودک خود را به حال خویش رها می­کنند. زیرا فرزند نابینای خود را مایه­ی تمام بد­بختی­های خویش می­دانند. البته احساس همه­ی آن­ها به کودکشان را هم نمی­توان همواره به احساس تنفر تعبیر نمود.

برخی دیگر از این والدین احساس می­کنند فرد نابینا اصولاً دارای هیچ­گونه توان­مندی برای اداره­ی یک زندگی مستقل نبوده و تنها کاری که از او برمی­آید تکدی­گریست. به همین دلیل در رابطه با مسائل تربیتی نیز خیلی به خود زحمت نمی­دهند چرا که فکر می­کنند این کودکان نیازی به این­گونه سخت­گیری­ها ندارند و همان اندازه که بتوانند لقمه نانی در آینده برای خود فراهم کنند کار بزرگی انجام داده­اند.

گروه دیگری نیز هستند که جور دیگری می­اندیشند. آن­ها بر این تصورند که به کودک معلول نباید خیلی سخت گرفت. چون او معلول است و رنجاندنش ممکن است عرش خدا را بلرزاند.

گروهی هم در این میان بر این باورند که آموزش مهارت­های زندگی به کودک و به طور کلی فرد نابینا بسیار زمان­بر­تر و دشوار­تر از انجام آن امور توسط یک فرد بینا در جامعه است. البته ممکن است تا حدودی همین­گونه باشد اما این مسأله نباید موجب محرومیت فرد نابینا از امکان یاد­گیری مهارت­های لازم برای ادامه زندگی به صورت مستقل گردد.

به این ترتیب است که اشکال در روند تربیت کودک نابینا از همان مراحل اولیه­ی زندگی، مشکلات عدیده­ی رفتاری را برای او ایجاد نموده و به مرور زمان، او را در جامعه نیز با مشکل مواجه می­سازد. چرا که جامعه نیز متشکل از همان آدم­هاییست که ما در پیرامون خویش می­بینیم و نمی­توان از آن­ها هم بیش از آن­چه در پیش آمد، انتظاری داشت. معمولاً تعداد افراد مطلع و ذی شعور به حدی نیست که بتواند تأثیر قابل توجهی در فرهنگ­سازی و در نتیجه برخورد صحیح با این­گونه موارد داشته باشد. تازه اگر هم به این افراد بر بخوریم می­بینیم که با تمامی اشتیاقی که برای تغییر شرایط دارند نمی­توانند کاری از پیش ببرند. زیرا اینان در جایگاهی نیستند که بتوانند به تصمیم­گیریهای صحیح و مؤثر مبادرت ورزند.

در چنین شرایطی این سؤالات به ذهن متبادر می­شوند که آیا بهتر نبود خانواده­ها از وجود مدد­کار اجتماعی پیش از آن همه آوارگی و دربدری و تحمل مصائب بسیار و از دست دادن زمان مفید در زندگی خود و کودکشان بهره­مند می­شدند؟

آیا در جامعه ما اصولاً کاری برای رفع این­گونه مشکلات صورت گرفته است یا نه؟

در صورت مثبت بودن جواب این سؤالات، چه اقداماتی برای حمایت از چنین خانواده­هایی پیش­بینی شده است؟

از آنجا که نگارنده، خود، تمامی طول مدت آموزش ابتدایی تا پایان متوسطه را در یکی از مراکز آموزشی ویژه نابینایان گذرانده، در پاسخ این سؤال به جرأت می­توان گفت که نه­تنها هیچ­گونه اقدام حمایتی برای این­گونه والدین و کودکانشان در نظر گرفته نشده است، که در بسیاری موارد نیز شاهد رفتار­های توهین­آمیزی از سوی کار­کنان آن مراکز با کودک یا نوجوان نابینا و حتی خانواده­های آنان بوده­ایم.

در جامعه­ی ما متأسفانه یا اقدامی برای شناسایی خانواده­هایی که به تازگی دارای فرزندی معلول شده­اند و یا افراد دیگر به محض بروز معلولیت به علل مختلف صورت نگرفته، یا اگر هم کاری انجام شده دست­اندر­کاران مربوطه آن­قدر دیر وارد عمل شده­اند که از یک طرف زمان مفید برای آموزش بسیاری از موارد لازم به فرد به گونه­ای تقریباً جبران­نا­پذیر سپری شده است و از طرف دیگر صدمات غیر­قابل­جبرانی از لحاظ روحی و روانی دامن­گیر فرد نابینا و خانواده­ی او گردیده است. مگر این­که خانواده­ای به واسطه اطلاعات خود و یا از طریق یکی از آشنایان با یکی از مراکز مربوطه مرتبط شده باشد که در این مورد هم کار چندانی صورت نمی­گیرد. ممکن است گروهی از خوانندگان این مقاله، نگارنده را به دلیل بیان این مطلب مورد انتقاد قرار دهند اما باید گفت که خود، شاهد بسیاری از این موارد و شکوه­های برخی از خانواده­ها بوده­ام.

مدد­کاران اجتماعی اندک موجود در سازمان بهزیستی در مناطق مختلف هم نتوانسته­اند در این مورد کاری از پیش ببرند زیرا در این خصوص اصولاً کم­ترین احساس وظیفه­ای نمی­کنند. زیرا در این برهه از زمان، هیچ­گونه شرح وظایفی هم از سوی سازمان مذکور برایشان وضع نشده. البته نباید زحمات بسیاری از مدد­کاران زحمت­کش و وظیفه­شناس را نادیده گرفت. اما آنان نیز زمانی وارد عمل می­شوند که فرد نابینا یا به طور کلی معلول به واسطه­ی خانواده یا افراد دیگر به عضویت سازمان بهزیستی در­آمده باشد. به سخن دیگر برخورداری از همان امکانات نا­چیز نیز برای معلولان با دشواری­های بسیاری همراه بوده به طوری که اولاً دسترسی به این امکانات برای آن­هایی که هنوز به عضویت سازمان بهزیستی در­نیامده­اند به هیچ وجه مقدور نیست و ثانیاً سازمان­های ذیربط با مانع­تراشی برای آنان گاه موجب انصراف بسیاری از معلولین از مراجعه به آنان و مطالبه حقوق حقه خود می­شوند.

حال باید دید با در نظر گرفتن چنین شرایطی چگونه می­توان به یک برنامه­ریزی منسجم، در جهت نیل به تربیتی کم­نقص در مورد این کودکان از سوی خانواده­هایشان اندیشید!؟

پست های مرتبط

بدون پست مرتبط یافت نشد.

5 comments

  • ضمن سپاس از خانم حسینی که دیدگاه خود را در مورد ما نابینایان داخل ایران، بیان داشتند، با امید به این که، طرح دیدگاه های خانم حسینی بتواند بحث و گفتگو بین نابینایان داخل را، فراهم آورد، من نیز نظر خود را بطور خلاصه بیان می کنم:
    1 ـ امروز در سایه رشد وسایل ارتباط جمعی، به ویژه اینترنت، ما بخوبی از امکاناتی که در کشورهای پیشرفته، در اختیار نابینایان است، آگاهی می یابیم. همچنین از فرهنگ حاکم بر این جوامع در رابطه با معلولین.
    بی شک امکانات موجود در جوامع پیشرفته، با فرهنگ این جوامع، پیوستکی دارد. اگر این جوامع نابینایان را بخشی از سرمایه جامعه به حساب می آورد، قطعا تلاش خود نابینایان، در رشد فرهنگی جامعه و تغییر دیدگاه خانواده، جامعه و ارگانها، بی تاثیر نبوده است!
    2 ـ از طرفی همین وسایل ارتباط جمعی، امکان بزرگی برای ما نابینایان فراهم آورده است، که بتوانیم در سطح جامعه با دیگر نابینایان هموطن مان آشنا شده، و با طرح مشکلات ریز و درشت، برای حل آن ها، چاره جویی کنیم! ولی لازمه چنین گردهم آیی مجازی، تعامل است، که متاسفانه برای رسیدن به آن، تلاش نمی نماییم!
    3 ـ خانم حسینی به خوبی به امکانات موجود برای نابینایان، در جوامع پیشرفته، اشاره نموده اند. شکی نیست که امکانات موجود در آن جوامع، بدون وجود تشکل مستقل نابینایی، هرگز به وجود نمی آمد!
    ولی باید از خود بپرسیم که ما نابینایان، چگونه می توانیم تشکلی نظیر دیگر جوامع، برای خود ایجاد کنیم، در حالی که از حد اقل تعامل، برای ایجاد ارتباط و گفتگو با همدیگر ناتوانیم؟
    4 ـ گرچه نبود امکانات حمایتی، یکی از دلایل “عدم حضور موثر نابینایان در جامعه” است، ولی اگر ما نابینایان ایرانی، نتوانیم تحت هر شرایطی، خود را ارتقا دهیم، قادر نخواهیم بود، نگاه خانواده، جامعه و ارگانها را، نسبت به خود تغییر دهیم!
    تا زمانی که ما نابینایان نتوانیم، فضای سالمی برای ارتباط با همدیگر ایجاد کنیم، و حرمت همدیگر را پاس بداریم، نمی توانیم از خانواده، جامعه و نهادهای مسئول، انتظار حرمت و احترام داشته باشیم!

    منتظر شنیدن دیدگاه های دیگر دوستان نابینای داخل و خارج هستم

    پاسخ
  • سلام من هم كاملا با شما موافقم و لازم دانستم پيرو صحبتهاي شما ادامه بدهم نكته جالبي است نگه داشتن حرمت ديگر دوستان نابينا زيرا باعث يك دستگي و اتحاد ميشود و گذشت زمان ثابت كرده اگر نابينايان در خارج از كشورمان از امكانات بيشتري برخوردار هستند، ميتواند يكي از دلايلش اين باشد كه با همدستي هم به حق خودشان رسيده اند. متاسفانه وقتي كمي درنگ كنيد در ميابيد كه ما بيشتر اوقات سرگرم ثابت كردن توانمنديهايمان هستيم، و هنگامي كه به موفقيتي ميرسيم افتخار ميكنيم كه با كمبود امكانات به اين موفقيت رسيده ايم و اگر هم زماني اين موفقيت در اجتماع مورد توجه قرار گرفت بيان ميشود فردي نابينا با وجود معلوليت نابينايي و كمبود امكانات به فلان موفقيت دست يافته است، در صورتي كه شكوفا شدن اين توانمنديها مستلزم داشتن امكانات براي پيشرفت ميباشد و بسيار به ندرت پيش مي آيد كه بيان شود براي ديگر دوستان نابينا چه امكاناتي فراهم شود تا بيشتر موفق باشند، ولي ما تا باهم اتحاد نداشته باشيم نميتوانيم اجتماعي كه در آن زندگي ميكنيم را مطلع كنيم كه امكاناتي لازم داريم. برخي اوقات مشاهده شده دوستاني كه در سدد بيان و اطلاع رساني هستند را يا در طي اين مسير تنها ميگذاريم و يا برخي اوقات متاسفانه به تخريب شخصيت آن فرد ميپردازيم. به اميد آن هستيم كه با شركت در بحث هاي اين چنين دست به دست هم دهيم تا به نتيجه اي مثبت برسيم.
    موفق و پايدار باشيد.

    پاسخ
  • من هم به عنوان نویسنده این مقاله خدمت تمامی خوانندگان و شنوندگان محترم این مقاله سلام عرذ می کنم. بسیار خرسندم از این که بالاخره نگاشتن این مقاله فرصتی را فراهم نمود تا دوستان نابینای ما در داخل و حتی خارج از ایران بتوانند به اظهار دیدگاه های ارزنده خویش در رابطه با مسائل مربوط به خویش بپردازند. من در این مقاله تلاش کرده ام تا از زمانی که یک کودک نابینا متولد می شود مشکلاتی را که ممکن است در مسیر تعلیم و تربیت با آن ها مواجه شود مورد بررسی اجمالی قرار دهم. از آقای حسینی سؤالی دارم و آن این که: آیا خانواده ای که به تازگی با تولد یک کودک نابینا مواجه گردیده از چه طریق می تواند با توانمندی های هنوز بروز نیافته کودکش در محیط جامعه آشنایی حاصل نماید؟ منظورم خانواده هایی هستند که یا هرگز از نزدیک با هیچ نابینایی مواجه نشده اند، یا نابینای موفقی را پیرامون خویش ندیده اند و یا این که نمی توانند فرزند خود را در زمره افراد موفق به حساب آورند. من تلاش خود نابینایان را در راستای شناساندن این توانمندی ها منکر نیستم اما این نابینایان باید رشد کافی پیدا کرده و در سایه تعلیم و تربیتی درست پرورش بیابند تا بتوانند این توانمندی ها را به منصه ظهور برسانند. کودکی که هنوز از بدیهی ترین مسائل تربیتی بی بهره مانده چگونه می تواند خود را به عنوان فردی که توانسته با وجود تمامی کمبود ها و موانع سر راهش به پیروزی دست یازد به جامعه معرفی نماید؟ مگر جز این است که ارائه این آموزش ها به خانواده های دارای کودک معلول بر عهده سازمان بهزیستی و بسیاری دیگر از سازمان ها و نهاد هاییست که داعیه حمایت از حقوق معلولین را دارند؟ مگر جز این است که دولت ها نیز باید امکانات لازم را در راستای نیل به این هدف مهیا نمایند؟ ممنون خواهم شد اگر پاسخ این پرسش مرا بفرمایید. لازم به ذکر است که این مقاله دارای چند بخش بوده و این تازه قسمت اول آن بود که به سمع و نظر گرامیتان رسید. در قسمت های بعدی تمامی مسائل مطروحه توسط دوستان مورد بررسی قرار گرفته اند. با تشکر مجدد از توجه شما.

    پاسخ
  • سلام من از خانم حسینی به خاطر این مغاله ای که ارائه دادن تشکر میکنم ایشون تمام واقعیتهایی که در جامعه ی کشور ما توی برخورد با معلولین وجود داره رو به تصویر کشیدن
    خیلی از خانواده ها هستند که وقتی یک کودک نابینا متولد میشه بسیار افسرده میشن و به خیال خودشون به بنبست میرسند
    اونها به هیچ عنوان از توانمندیها و موفقیتهای یک نابینا اطلاع ندارن و فکر میکنن ما از انجام هر کاری عاجزیم
    لازمه که این قبیل پدر و مادرها تعلیم ببینن و آگاهیهای لازم بهشون داده بشه تا به پیشرفت کودک معلولشون کمک کنن و زمینه های لازم رو برای موفقیتشون فراهم کنن
    که متأسفانه در ایران به ندرت از چنین امکاناتی برخوردار هستیم و کشورهای خارجی خیلی برای تربیت و رفاه نابینایان تلاش میکنن
    در ضمن این حرف شما رو هم کاملا قبول دارم که مسئولین به ما بها نمیدن خود من به سازمانهای زیادی برای شغل مراجعه کردم ولی مسئولین اون نهادها سعی کردن ندیدن من رو به رخم بکشن و بهم گفتن تو به خاطر نابیناییت نمیتونی کار کنی و بهم فرصت ثابت کردن توانمندیهام رو ندادن
    من تلاش خودم رو میکنم و اصلا دلم نمیخواد منزوی و خونه نشین باشم ولی این رفتارها خیلی روی روحیم تأثیر منفی گذاشته خدا کنه روزی برسه که جامعه ی ما دچار تغییر و تحول بشه که من بعید میدونم پاینده باشید.

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *