بخش دوم سفری به هند همراه با آقای اسدی

goftego

با سلام خدمت دوستان عزیز، همانطور که به شما قول داده بودیم امروز در خدمت آقای اسدی هستیم که قسمت دوم مسافرتشان به کشور هندوستان را برایمان می فرمایند.

نوری: سلام آقای اسدی

اسدی: سلام وقتتان بخیر ممنون که در بخش دوم با ما هستید.

نوری: شما در توضیحات شماره قبلی از مدرسه ی دیگری هم نام بردید مدرسه “اِن.اِی.بی”. لطف کنید در مورد این مدرسه هم برای ما توضیحاتی بفرمایید.

اسدی: خواهش می کنم. مدرسه “ان.ای.بی”، متعلق است به موسسه “ان.ای.بی”، چندین بار هم من اشاره کردم که مخفف : National association for the blind ویا: “جامعه ملی نابینایان” هند هست. این مدرسه در مقایسه با مدرسه ” ساکسهام” طیف گسترده تری از افراد نابینایی را تحت پوشش قرار می داد و آموزشهایش هم میشود گفت به نسبت آن مدرسه تخصصی تر هم بود. یعنی علاوه بر کارهایی مثل جهت یابی، توانبخشی؛ آنجا بطور خاص آموزش کامپیوتر می دیدند، در مورد موسیقی فعالیتهایی وجود داشت یک گروه موسیقی داشتند که به فعالیت مشغول بود و کارهایی از این دست.

این مدرسه یکی از کارهای بسیار جالبی که انجام داده بود این بود که یک مرکز کامپیوتری را بنا کرده بود که برای پاسخ گویی به ابهامات و مشکلهای بچه های نابینا در سراسر هند. به این ترتیب که چندین نفر در آنجا مشغول به کار بودند و در ساعات خاصی از روز هر کس می توانست با آن مرکز به عنوان مرکز مشاوره کامپیوتری و تکنولوژیهای یاری رسان ویژه نابینایان، تماس بگیرد و از طریق آن مرکز اقدام کند برای حل مشکل و یا رفع ابهامات و سوالات احتمالی که در ذهنش وجود دارد.

یک مورد دیگری که در این موسسه من دیدم، بهره بردن از استدیوهای حرفه ای ضبط کتب گویا بود که حالا اگر در مورد کتابخانه ها و وضعیت مطالعات در هند بخواهیم توضیح دهیم در آن مورد شاید بیشتر توضیح بدهم خدمتتان. یعنی وضعیت کتابهای گویا و بطور کلی کتب و منابع مطالعاتی برای نابینایان.

یک اقدام دیگری که در این مدرسه انجام شده بود مثل “ساکسهام” داشتن ارتباط موثربود با ارگانهای ملی و بین المللی که با افراد نابینا و کم بینا مرتبط هستند. به هر ترتیب، این مدرسه را اجازه بدهید به همین مختصر بسنده کنیم و به بخشهای بعدی بپردازیم.

نوری: آقای اسدی در توضیحاتتان درمورد تولید کتابهای گویا و کتابخانه شان توضیحاتی دادید اگر امکان دارد کمی بیشتر برایمان توضیح دهید که منابعی که در آنجا تولید میشود و چه فعالیتهایی در آنجا انجام می شود برای ما بفرمایید.

اسدی: حضورتان عرض کنم که همانطور که احیانا شما و خیلی از دوستان مطلع هستید یک استانداردی در سالهای اخیر دارد بیشتر و بیشتر رواج می یابد بین بچه های نابینا به عنوان استاندارد کتب تحت عنوان “دِیزی”. دیزی همانطور که میدانید مخفف کلمات:Digital accessible information” system” هست یعنی “سیستم اطلاعاتی دیحیتال قابل دسترس”. این سیستم به شما امکان میدهد که شما با معیارهای خاصی که مورد نظرتان است در یک کتاب دست به جستجو بزنید مثلا کلمه به کلمه پیش بروید ، جمله به جمله، حرف به حرف ، پاراگراف به پاراگراف و یا صفحه به صفحه. حتی در کتابها بتوانید نشان گذاری کنید مثل کاری که افراد بینا در مطالعه شان ممکن است انحام بدهند و کلمه یا یک صفحه خاص را با یک خط کشی و یا یک علامت مشخص کنند. روی این استاندارد در هند هم بسیار کار شده یعنی کتابهایی که به صورت صوتی در آنجا ضبط می شود در همان موسسه یا موسسات دیگر قطعا سعی می شود که به شکل استاندارد تبدیل به فرمت “دِیزی” بشود. میدانید که دیزی می تواند هم صرفا متن باشد هم صرفا فایل صوتی باشد و هم در بهترین حالتش می تواند ترکیبی باشد از متن و صوت بطور همزمان. که اگر این قالب که قالب ایده آلش هست را شما داشته باشید به این معنی خواهد بود که می توانید کتاب را بشنوید و هر جایی که یک ابهامی از نظر املایی داشتید یا به هر شکل خواستید کتاب را به شکل الکترونیک مطالعه کنید از متن الکترونیکتان استفاده کنید و مطالعه را ادامه دهید و یا هر جا که خواستید دوباره برگردید و از هر جا که کار را با متن الکترونیک تمام کرده اید کار را با متن صوتی و فایلهای ضبط شده ادامه دهید.

در آن استدیوها که من اشاره کردم که متعلق بود به مدرسه “اِن.اِی.بی” این کار صورت می گرفت و تمام صدابردارها خودشان از افراد نابینا بودند. هم صدا بردارها و هم مصحح ها؛ و این باز یک جور کمک بود به اشتغال زایی، ولو محدود یا حداقل کمکی بود به ایجاد یک جور الگوی اشتغال برای نابینایان که شما میتوانید کارهای صدابرداری خیلی ظریف را هم انجام دهید. این کتابها در هر صورت در موسسات مختلفی از جمله “اِن.اِی.بی” ضبط میشود و بعد تصحیح میشود و حال اگر ما بخواهیم فرض را بر این بگذاریم که حتی فقط قرار باشد یک کتاب به شکل متنی و نه صرفا به شکل صوتی و یا ترکیبی از فایلهای صوتی و متن. اگر فقط قرار باشد به شکل متنی در دسترس افراد نابینا قرار بگیرد این کار معمولا نیازمند یک “اُ.سی.آر” هست. هندیها یک “اُ.سی.آر” ملی را تولید کرده بودند که به گفته خودشان این “اُ.سی.آر” بیش از 90 درصد دارای دقت بود در آن 5 یا 6 زبان رسمی کشور هند.یعنی میتوانستند از “آن اُ.سی.آر” استفاده کنند و نرم افزارهای مربوط به آن، برای اسکن کردن کتب مختلفی که در یکی از 6 زبان رسمی هند وجود دارد و بعد بیایند آن کتاب را که به شکل متن الکترونیک درآمده است نهایتا اگر اشکالی هم موقع اسکن وجود داشته، ویرایش کنند و در نهایت یک فایل شسته رُفته به عنوان کتاب الکترونیک در اختیار بچه های نابینا قرار دهند.

اصلا یک نکته ای که برای ما واقعا درس آموز است و من خیلی خیلی دوست دارم این اتفاق بالاخره در ایران ما هم بیفتد این بود که موسسات و نهادهای نابینایان در هند دست کم در این مورد به یک اجماعی رسیده بودند به این معنا که تحت یک کنسرسیوم دِیزی هند یا: “Daisy consortium of India” به تفاهم رسیده بودند و این امکان میداد که بچه های نابینا به راحتی از منابع مطالعاتی مختلفی که در هر نهادی تولید شده استفاده کنند و در عین حال از دوباره کاری هم پرهیز بشود برای اینکه شما احتمالا دیدید که یک کتاب یک وقتهایی از طرف چندین نهاد ممکن است ضبط شده باشد و این خب فقط اتلاف زمان و انرژی و هزینه است دیگر؛ و قوانینِ کپی رایت را هم جوری تغییر داده بودند در هند که امکان استفاده افراد نابینا از منابع مطالعاتی فراهم شود و البته افراد نابینا هم در صورت هرگونه درز اطلاعات و کتابهایی که می تواند موجب تضییع ناشر و نویسنده بشود در قبال یک همچنین مسائلی باید مسوولیت پذیر باشند البته این کارها زمان بر هست ولی چاره ای جز انجامش در هر کشوری از جمله در ایران خودمان نیست.

نوری: خب آقای اسدی شما در شماره قبلی در مورد تجهیزات ویژه نابینایان یک مقداری صحبت کردید اگر توضیحات بیشتری دارید برای دوستان بفرمایید.

اسدی: حضورتان عرض کنم که در مورد تجهیزات و وسایل خاص نابینایان، در هند باید بگویم که این تجهیزات و وسایل از دو طریق تامین می شود: یکی از طریق منابع و سازمانهای خارجی؛ یکی هم از طریق سازمانهای ملی خود هند. به این ترتیب که اگر امکان تولید یک وسیله ای در هند وجود دارد با کیفیت قابل قبول ، خب این کار را می کنند. اگر این امکان وجود ندارد در قالب قراردادها و ارتباطات وسیعی که من یادم می آید که در بخش قبلی هم اشاره کردم اینها با “پرکینز” با “اِی.سی.بی”، با “اِن.آی.بی” و سایر نهادهای موثر در امور نابینایان از نظر بین المللی ارتباط دارند.

به هر ترتیب اگر امکان تولید یک وسیله ای در هند وجود داشته باشد این را تولید می کنند و اگر نه که این را از این سازمانها و نهادها خریداری می کنند و حتی سعی می کنند که بعد از مدتی تکنولوژی تولید اینجور وسایل را هم در خود هند به دست بیاورند. یکی از بهترین الگوها در این مورد یک موسسه ای بود که کارهایش بسیار وسیع اما در کمال ناباوری، افرادی که آنجا کار می کردند تقریبا کم بود یعنی فکر می کنم جدود 10،15 نفر آنجا به عنوان مهندس ارشد کامپیوتر و آی.تی و اینجور موارد کار می کردند این موسسه یا همان : “آی.آی.تی” یا همان مخفف: “Indian institute of technology” یعنی “موسسه فناوری هند” هست. در این موسسه مثلا یکی از تولیداتشان عصای “Ultrasound” بود، یعنی عصایی که با امواج مافوق صوت مثل خفاش سعی می کند موانع را برای افراد نابینا تشریح کند و آن موانع را به شکل ویبره ای که در عصا تولید می شود به افراد نابینا ارائه می دهد که اگر بخواهیم بطور دقیق وارد این مسئله بشوم احتمالا باید یک مصاحبه کامل درمورد این عصا داشته باشیم. متاسفانه مجبورم خیلی فهرست وار از اینها عبور کنم.

نوری: خب آقای اسدی شما بیایید در همینجا به دوستان قول بدهید که در یک شماره، در لینک دستاوردها این عصا را به دوستان معرفی کنید.

اسدی: اجازه بدهید که امیدوار باشم که بشود این کار را انجام داد و اگر بتوانم حتما در این مورد هم در خدمتتان خواهم بود.

نوری: عالیه.

اسدی: حضورتان عرض کنم که یکی از موارد دیگری که در این موسسه انجام شده بود تولید یک نمایشگر بریل بود که بجای استفاده از سلولهای گران قیمتی که فکر میکنم به آنها “پیِ اِ زو” میگویند بجای این سلولها از کریستال مایع ، یعنی همان تکنولوژیی که شما در “ال.سی.دی” ها هم می بینید استفاده میشد برای تولید نقاط بریل. البته این هنوز در مرحله آزمایشی بود یعنی هنوز تصمیم نگرفته بودند که این را در قالب چند کاراکتر، بر خط یا چند حرف بر خط تولید کنند. یا مثلا ارتباطهایی که قرار است با وسایل مختلف به عنوان نمایشگر بر قرار بکند از چه طرقی باشد. مثلا “یو.اس.بی” باشد یا بلوتوث باشد، چه باشد؟ من خود شخصا در همین مرحله آزمایشی هم که شده آن را تست کردم و واقعا رضایت بخش بود تحمین می زدند که قیمت نهایی آن، اگر مثلا بخواهند به شکل 40 کاراکتره یعنی 40 حرف بر خط، آن را تولید کنند چیزی معادل 500، 600 دلار باشد که خود شما می دانید که در مقایسه با تولیدات بین المللی خیلی قیمت مقرون به صرفه ای هست.

از طرف دیگر یکی از تکنولوژی هایی که آنها بر روی آن کار می کردند، مسیریابهای اتوبوس بود. به این ترتیب که یک دستگاه به خود اتوبوس وصل بشود و یک دستگاه هم در اختیار افراد معلول قرار بگیرد که این دستگاه در ارتباطی که با آن دستگاه مادر، یعنی آن دستگاهی که روی اتوبوس نصب شده برقرار می کند شماره آن خط یا مسیر آن اتوبوس را به فرد نابینا بگوید و البته این بتواند هم به شکل خودکار انجام بشود یعنی هر اتوبوسی که عبور کرد این مسیر و شماره خط را به افراد نابینا بگوید و هم به شکل دستی، یعنی فقط در صورتیکه یک اتوبوس خاصی از مقابل فرد نابینا عبور کرد آن را به آن فرد اطلاع دهد که این از طرف خود کاربر نابینا می توانست تنظیم شود.

یکی دیگر از جالبترین کارهایی که آنها انجام داده بودند تولید یک نرم افزاری بود که به افراد نابینا امکان میداد اشکال گرافیکی مختلف را که برای رشته های مختلف مثلا علوم پایه، فیزیک، شیمی و یا ریاضیات مورد نیاز هست را به شکل برجسته در بیاورند و بعد در وهله اول شاید روی آن کاغذ خاص و چاپگر سه بعدی که می خواستند آن را تولید بکنند گران در می آمد در مرجله نهایی خیلی راحت با استفاده از همان تکنولوژی قدیمی ترمافورم که همه ما یا دست کم اکثر ما با آن آشنا هستیم می توانستند آن را به شکل تولید انبوه در بیاورند. فایده اینجور تکنولوژی ها در این هست که افراد نابینا را از یک محدودیت آزاردهنده در راه تحصیلات تکمیلیشان رها می کند و آن محدودیت آزاردهنده هم عدم دسترسی به منابع علوم پایه هست به دلیل محدودیت بینایی که در افراد نابینا وجود دارد.

این شرکت در عین حال پیش قدم شده بود برای تقلید تکنولوژی هایی که مشابه آن در خارج وجود دارد. کما اینکه شما می بینید اینجور عصاها یا اینجور تکنولوژی تولید اشکال برجسته که من گفتم خدمتتان، یا همان تکنولوژی مسیریاب اتوبوسها، اینها چیزهایی نیستند که تازه در هند ساخته شده باشند در کشورهای دیگر هم هست ولی به دلیل گران بودن اینجور تکنولوژیها شاید برای افراد هندی که به هر حال یک کشور جهان سومی محسوب می شوند مثل ایران، دست یافتن به آنها واقعا از لحاظ اقتصادی امکان پذیر نباشد. ولی با این اتفاقاتی که در این شرکت و امثال این شرکت در هند می افتاد خیلی راحتتر این اتفاقات می توانست در هند بیفتد.

حالا حتی آن قلم مشهوری که برای خواندن برچسب های مختلف، یعنی نوک قلم را به یک برچسب می زنند وبعد در یک برچسب خاص پیامی را ضبط می کنند مثل بارکدهای مختلف آن را می شناسد و هروقت که به یک برچسب برسد میتواند آن پیام خاص را پخش کند مثلا شما می آیید یک برچسب را می زنید به بسته خاص یا کتاب خاص یا یک لباس خاص، و بعد نوک آن قلم را به آن برچسب می زنید و پیامی را ضبط می کنید و هر وقت آن قلم به آن برچسب برسد پیامی که شما ثبت کرده اید بر روی آن برچسب اعلام می گردد. این یکی از بهترین نمونه هاییست که در “آر.اِن.آی.بی” در انگلستان تولید شده اما هندیها آمده بودند با قیمتی تقریبا یک سوم آن ولی واقعا با همان کیفیت تولید کرده بودند. این را من از این نظر میگویم خدمتتان که من خود هر دو را استفاده کردم یعنی هم نمونه “ام.دی” را و هم نمونه ای که در “آر.اِن.آی.بی” ساخته شده بود.

یک مورد دیگری که من حتما در مورد این نوع تکنولوژیها میخواهم اشاره کنم، به عنوان یک درد دل و یک گلایه در اینجا مطرح کنم شاید بالاخره افراد غیر نابینا هم بشنوند یا افراد نابینا این را انتقال بدهند به افرادی که در تولید اینجور تکنولوژیها موثرند. درد دل من این هست که چرا ما باید فکر بکنیم فقط یک فرد نابینا قراراست از یک وسیله استفاده بکند و چون خود نمی بیند آن وسیله را، شکل ظاهری و جلوه های بصری که این وسیله باید داشته باشد اصلا مهم نیست؟ من دیده بودم که در خود ایران یک وسایلی تولید می شود ولی دقیقا به این جنبه اش نگاه نمی کنند و چون فرد نابینا می خواهد آن را بکار برد اصلا نیاز به زیبایی و جنبه های زیبایی شناختی در آن وسیله وجود ندارد. ولی اکثر کشورهایی که به مقوله وسایل یاری رسان ویا وسایل توانبخشی می پردازند این جنبه هم دیده شده، می شود و خواهد شد. امیدوارم در ایران هم البته این اتفاق بیفتد.

نوری: بله. مرسی آقای اسدی. اگر در پایان سخن دیگری با دوستان دارید بفرمایید.

اسدی: پیش از هر چیز سپاسگزارم از اینکه شما این امکان را فراهم آوردید که بشود از طریق این مجله به انتقال تجارب بین همدیگر پرداخت در اقصی نقاط جهان در سراسر گیتی.

نکته دومی که می خواهم به آن اشاره کنم این هست که در هر جایی از این گیتی پهناور اتفاقی برای نابینایان و یا اساسا برای هر اقلیتی به عنوان یک اتفاق مثبت افتاده نتیجه اتحاد و همدلی خود آن افراد بوده و بعد مثلا شما میبینید مثلا در اسپانیا موسسه “اُنسِه” (ONCE) چه کرده که در یک تعریف کلی نوع خدمات رسانی آنها به افراد نابینا شده خدمات دهی از تولد تا مرگ که یعنی همه چیز را پوشش دهد. اما چرا در ایران این اتفاق نمیفتد چرا بیمه بیکاری؟ چرا بیمه معلولیت؟ چرا حذف مالیات از حقوق معلولین؟ چرا حذف انواع مالیات از مسکن و غیره و غیره…؟ برای بچه های نابینا اتفاق نمیفتد. من نمی خواهم بگویم که مشکل فقط خود بچه های نابینا هستند که یعنی ما بچه های نابینا مقصریم اما بی تردید اگر بچه های نابینا به منافع فردیشان بیش از هر چیزاولویت ندهند و منافع جمعی را در نظر بگیرند بجای نگاه کردن به منافع کوتاه مدت و میان مدت، منافع درازمدت را نگاه کنند بجای نگاه کردن به دو قدم جلوتر از پا، صدها متر جلوتر از پایشان را نگاه بکنند این اتفاقاتی که متاسفانه الآن شاهدش هستیم در جامعه نابینایان نمیفتد. چرا نباید افراد نابینا حتی قادر نباشند از حقوق خودشان که در قانون حمایت از حقوق معلولین هم تصویب شده دفاع کنند؟ چرا نباید یک موسسه ملی وجود داشته باشد که نرم افزارهای مورد نیاز بچه های نابینا را تولید کند؟ چرا کسانی مثل من و دوستان دیگرمان وقتی سعی می کنیم افراد و یا نهادهای دولتی را متقاعد کنیم برای سفارش دادن “اُ.سی.آر”، و متن خوان قابل قبول دو زبانه فارسی- انگلیسی به یک شرکت معتبر، ناکام می مانیم؟

همه اینها از عدم اتحاد ناشی می شود؛ و ما باید یاد بگیریم که ” کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من” سپاسگزارم از لطفتان و موفق باشید.

نوری: ما هم متشکریم و برایتان آرزوی موفقیت می کنیم.

One comment

  • سلام. من تازه تونستم این مصاحبه رو دانلود کنم. می خوام بگم مطالبی از این دست من یکی رو که بد جوری تو فکر می بره. به چند دلیل. یکی این که چرا نابینایان ایرانی باید به روزی بیفتن که مرگ براشون بهترین هدیه خدا باشه و دوم این که ما در بسیاری موارد اگر نخوایم خودمونو گول بزنیم باید بگم خیلی از اون دسته از هم سن و سالامون که اهل درست زندگی کردن هستن، عقبیم. حالا به دلایلش کاری ندارم. زمانی می تونیم کاری برای خودمون بکنیم که وقتی می بینیم امثال آقای اسدی که از افتخارات جامعه نابینایان ایرانی به حساب میان به خودشون جنبیدن و حرکتی ولو به اندازه تلاش برای یاد گیری زبان و برقراری ارتباط با مجامع بین المللی نابینایان برای مطلع کردن نابینایان هم وطنشون از حقوق حقه خودشون کردن، به جای حسادت و ترور شخصیت ازشون درس بگیریم. من به نوبه خودم وظیفه خودم می دونم که از ایشون به یه دلیل خیلی مهم و ارزش مند تشکر کنم. اونم اینه که ایشون از زمانی که یادمه هر زمانی که خواستن در رابطه با مسأله ای پیرامون مسائل نابینایان حرفی بزنن هر جا لازم بوده از کلمات انگلیسی استفاده کردن تا ما ها هم بتونیم مثلاً علاوه بر ترجمه فارسی بعضی از کلمات و یا مواجه شدن با یک سری حروف اختصاری کلمات تشکیل دهنده اصلی اونها رو بشنویم و یاد بگیریم. حالا از این رفتار به نظر من بسیار پسندیده و آموزنده که خیلی از ما ها رو مقدور می کنه چیز هایی رو که زمانی به دلایلی در دسترس مون نبودن یاد بگیریم چرا باید از طرف بعضی ها که حتی نمی خوان یاد بگیرن باید این طور برداشت بشه که ایشون و امثال شون قصد دارن مثلاً اطلاعات شون و خزانه لغات انگلیسی شون رو به رخ بقیه بکشن؟ باور کنین من اینی رو که گفتم به عینه دیدم و فقط می تونم بگم برای خودمون متأسفم. حالا با این واقعیتی که عرض کردم خودتون قضاوت کنین که ما نابینا های ایرانی قراره راه به کجا ببریم جز به همون آرزوی مرگ؟

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *