تاریخچه آموزش در میان نابینایان همراه خانم خزائلی

با سلام خدمت شنوندگان و خوانندگان محترم مجله گفتگو

این بار در خدمت سرکار خانم شایسته خزائلی دختر مرحوم محمد خزائلی هستیم که نامش برای بسیاری از افراد از جمله نابینایان نامی آشناست.

اگر ما توانسته ایم امروز مدرسه، کتابخانه و امکاناتی برای چاپ کتب به خط بریل داشته و این کتب را در دست گیریم، مرهون زحمات این مرد بزرگ هستیم.

امروزه آن چه که ما شاهد آن هستیم، در واقع آثار زحماتی است که ایشان در گذشته متحمل شده اند تا افراد نابینا نیز بتوانند از فرصت هایی برابر با سایر افراد جامعه برخوردار باشند.

نوری: از خانم خزائلی خواهش می کنیم که در وهله اول به معرفی خود پرداخته و سپس درباره پدر ارجمندشان بیشتر برای ما توضیح بفرمایند.

خزائلی: با سلام. من شایسته خزائلی دبیر باز نشسته آموزش و پرورش هستم. مدت سی و دو سال به تدریس، ابتدا در زمینه زبان فرانسه و بعد ها هم زبان انگلیسی در کلاس های یازده و دوازده و پیش دانشگاهی پرداخته ام. پس از باز نشستگی نیز مدتی به تدریس در مدارس غیر انتفاعی مشغول بودم. اما در حال حاضر مدتی است که به کلی کار تدریس را کنار گذاشته ام.

بسیار به فعالیت علاقمندم. زیرا من دارای پدری نابینا بوده ام که بسیار توانمند و مورد احترام هم بودند. ایشان همیشه الگوی من از همان دوران کودکی بوده اند. خیلی دلم می خواهد که حتی اندکی بتوانم مانند ایشان باشم ولی گمان می کنم، این همانندی حتی به قدر ذره ای هم امکان پذیر نیست. خوب حالا باید درباره پدرم صحبت کنم.

یکی از آن چیزهایی که به نظر من در نتیجه لطف خداوند به ایشان در وجودشان قرار داده شده بود، حافظه بسیارخوب ایشان بود. به طوری که ایشان مانند یک دستگاه فیلم یا عکس برداری می توانستند هر چیزی را که به ایشان گفته یا ارائه می شد در ذهن خویش نگاه دارند.

موهبت دیگر ایشان، دیگر خواهی بود. ایشان وقتی خود چیزی را به دست می آوردند، دلشان می خواست آن را در اختیار همگان قرار دهند. درست بر عکس بسیاری از آدمها که وقتی به جایی می رسند با این استدلال که: ما در نتیجه تحمل سختی های بسیار به این دستاورد رسیده ایم. پس باید دیگران هم همین سختی ها را متحمل شوند، آن موقعیت را از دیگران دریغ می دارند. ایشان همیشه تلاششان بر این بود که راه را برای دیگران هموار نمایند.

در زمان کودکی پدرم هیچ امکاناتی برای تحصیل افراد نابینا در ایران وجود نداشت. بنابراین ایشان به مکتب رفته و در آنجا نزد خانمی به آموختن قرآن مشغول شدند. اما پس از مدتی به خانواده گفتند که دیگر آموزشهای آن خانم به دردشان نمی خورد. به این علت که ایشان ظاهراً در خواندن قرآن دچار اشتباه می شدند. در نه سالگی هم بود که حافظ کل قرآن شدند.

از آن پس ایشان به مدرسه عادی رفته و تا کلاس نهم هم در آنجا به تحصیل پرداختند. اما به ایشان اجازه شرکت در امتحانات داده نمی شد.

من حتی نامه هایی را هم که از آموزش و پرورش به ایشان داده می شد و به طور کلی مکاتبات ایشان با این سازمان را در اختیار دارم.

بارها و بارها به ایشان نامه هایی داده شد که در آنها ذکر شده بود، آقای خزائلی، شما به علت دارا بودن مشکل بینایی نمی توانید در امتحانات شرکت جویید. زیرا برای نوشتن با مانع مواجه هستید.

بعد از مدتها یک نفر که وزیر آموزش و پرورش یا رئیس فرهنگ آن زمان در اراک بود، به این نتیجه رسید که پدرم می توانند با استفاده از یک نفر به عنوان منشی امتحانات را پشت سر گذارند. ایشان در تمامی دروس توانستند نمرات بسیار بالایی هم کسب نمایند.

بعدها مسأله کار پیش آمد. این امر نیز خود چند سال به طول انجامید. سر انجام، کلاس ششم ابتدایی را با شرط قبولی دانش آموزان آن که تعدادشان نیز سی و هشت نفر بود به ایشان قول استخدام داده شد که اتفاقاً تمامی آن سی و هشت نفر هم توانستند قبول شوند. ایشان دانش آموزان را بسیار دوست داشته و با آنان رابطه بسیار خوبی برقرار کرده بودند.. این علاقه البته دو جانبه بود و دانش آموزان نیز ایشان را بسیار دوست داشتند.

بعد از مدتی ایشان در اثر صدماتی که در زندگی خود متحمل شده بودند، به این فکر افتادند که برای کسانی که به هر دلیل یا از تحصیل محروم مانده اند و یا این که نتوانسته اند تحصیلات خود را ادامه دهند، یک مرکز آموزش شبانه در اراک افتتاح نمایند. در ابتدای امر، ایشان به آموزش نابینایان نمی اندیشیدند.

ایشان پس از این که به تهران آمدند نیز با همین هدف مرکز آموزش شبانه خزائلی را با در نظر گرفتن دو قسمت برای آموزش بانوان و آقایان بزرگسال راه اندازی کردند. در این مرکز افراد می توانستند در طول مدت یک سال تا ششم ابتدایی را بخوانند. بعد امتحانات کلاس نهم را پشت سر بگذارند و بعد هم می توانستند دیپلم بگیرند.

بسیاری از افراد توانستند در نتیجه فراهم آمدن این امکان ادامه تحصیل، در جامعه از موقعیت بهتری برخوردار شوند. زیرا کسانی بودند که به دلیل دارا بودن حداقل سواد در مؤسسات مختلف حقوق نا چیزی دریافت می کردند. اما در نتیجه افزایش سواد و ارتقای سطح تحصیلاتشان با تغییرات خوبی در زمینه موقعیت کاری و در پی آن میزان دستمزدهایشان مواجه گردیدند. البته باید به این نکته هم اشاره کنم که پس از اقدام پدرم در رابطه با تأسیس این مرکز راه اندازی این گونه مراکز برای بزرگسالان در تمامی نقاط مختلف کشور رواج یافت. به طوری که حتی کلاس های مکاتبه ای هم برای دانش آموزان تشکیل شده و جزواتی در اختیار آنان قرار می گرفت تا امکان برخورداری از تحصیل برای افراد بیشتری فراهم گردد.

بعدها پدرم به تأسیس مدارس مختلفی از جمله: یک مدرسه دخترانه با نام خزائلی و یک مدرسه پسرانه با همین نام و یک مدرسه دخترانه با نام شایسته در کرج مبادرت ورزیدند.

زمانی که هر یک از این اقدامات پدرم به ثمر می نشست، افرادی پیدا می شدند که اختیار مراکزی را که توسط پدرم تأسیس شده بود در دست بگیرند. من همیشه از ایشان می پرسیدم: چرا این قدر زحمت کشیده و نتیجه اش را به راحتی در اختیار دیگران قرار می دهند؟ جواب ایشان به من این بود: من همین که می بینم در اثر این کار من بیست و پنج نفر مشغول به کار شده اند بسیار خرسند می گردم. حالا چه خود اختیار اداره آن مراکز را در دست داشته باشم و چه دیگران.

در اواسط دوران زندگیشان بود که آموزش و پرورش نابینایان را مورد توجه قرار دادند. در آن دوران، نابینایان یا توسط خانواده هایشان برای تکدی گری مورد سوء استفاده قرار می گرفتند و یا اصلاً در جامعه نشان داده نمی شدند. زیرا این خانواده ها وجود فرزند یا عضو نابینا را موجب ناراحتی خود می دانستند.

ایشان قسمتی از مدرسه شبانه خزائلی را که در خیابان ظهیرالاسلام قرار داشت، به آموزش نابینایان اختصاص دادند. در ابتدا پدرم با نابینایانی که به تکدی گری مشغول بودند تماس برقرار کرده و از افراد دیگر برای آموزش اینان کمکهای مالی دریافت و امکان تحصیل رایگان را برای این افراد فراهم نمودند.

در آن زمان یک مدرسه دیگر هم که به امر آموزش نابینایان می پرداخت با نام رضا پهلوی وجود داشت که نابینایان اندکی را آن هم فقط در سطح تهران پوشش می داد. این مدرسه که نام امروزی آن شهید محبی است، در آن دوران، زیر نظر خاندان سلطنتی اداره می شد. اما پدرم توانستند امکان تحصیل را برای عموم نابینایان فراهم نمایند.

ایشان حتی امکان شرکت در کلاسهای کنکور عادی برای دانش آموزانی را هم که قصد ادامه تحصیل در سطوح بالاتر داشتند به صورت رایگان فراهم نمودند. به گونه ای که بسیاری از نابینایان توانستند وارد دانشگاه شده و در رشته های مختلف در سطوح عالی به تحصیل بپردازند. امروز این افراد دارای مدارج عالی تا حد دکترا بوده و اشخاصی عالم به شمار می روند.

ایشان به دو دلیل وارد مجلس شده و به عنوان نماینده مشغول به کار گردیدند. یکی اینکه قوانین مربوط به رفاه معلولان در زمان ایشان به مجلس رفته و تصویب شد و دیگری به خاطر شهرشان اراک. زیرا ایشان همواره معتقد بودند که این شهر کوچک و محدود بوده و با کم آبی نیز مواجه است. به همین دلیل ظرفیت صنعتی شدن را دارا نیست. نتیجه این صنعتی شدن برای اراک نیز همین است که امروزه این شهر از آلوده ترین شهر های ایران به شمار می رود..

وقتی قوانین مربوط به سازمان رفاه نابینایان تصویب و این سازمان تشکیل شد، مدرسه خزائلی نیز زیر نظر این سازمان قرار گرفت. اما مدیریت این تشکیلات به جای اینکه به فردی مانند پدرم سپرده شود، به یک چشم پزشک محول شد. خب، یک چشم پزشک شاید بتواند بیماری های چشمی را مداوا نماید، اما از نیازهای افراد نابینا که مطلع نیست!. این امر بسیار موجب ناراحتی پدرم گردید.

ایشان برای کارهایی که حتی ممکن بود از نظر عده ای بسیار ساده بنمایند، زحمت های بسیاری کشیده و نیروی فوق العاده ای صرف می کردند. من به یاد دارم تأمین بنزین رایگان برای اتومبیلی که قرار بود برای رفت و آمد نابینایان به آموزشگاه مورد استفاده قرار گیرد، ایشان را بر آن می داشت تا بارها و بارها ساعت چهار صبح عازم شرکت نفت شوند و تلاش کنند تا بلکه بتوانند با آقای دکتر اقبال دیدار کند.

از کارهای دیگری که ایشان نیرو و زمان بسیاری مصروفشان می داشتند، تلاش در جهت استخدام نابینایان بود. امروزه گویا باز هم برای استخدام نابینایان در آموزش و پرورش مشکلاتی بر سر راه این افراد قرار گرفته است.

نوری: خانم خزائلی، کار هایی که به گمان برخی کوچک به شمار میروند اموری هستند که امروزه نیز وقتی به آنها می نگریم، می توانیم دریابیم که در زمان خود کاری بس عظیم به شمار می آمده اند.

خزائلی: من این را از دیدگاه کسانی ساده می انگارم که خود مانند پدر من از امتحان دادن محروم نشده و نیز یافتن یک شغل برایشان با چنان درد سرهایی توأم نبوده است. زیرا آنان به عنوان مردم عادی می توانسته اند این چیزها را ساده تر به دست آورند. در حالی که مردمانی مانند پدر من که علاوه بر ایجاد تغییرات عظیم در زندگی خویش، توانسته اند زندگی افراد بسیار دیگری را نیز دچار تغییر و تحول قابل توجهی نمایند.

همچنین ایشان با همکاری شخصی به نام آقای مسعودی که سردبیری روزنامه کیهان را بر عهده داشتند توانستند وسائل چاپ بریل را از آلمان به ایران وارد نموده و کتب را به این خط در اختیار نابینایان قرار دهند.

ایشان در آموزشگاهی که تأسیس کرده بودند به نابینایان مهارت هایی نظیر ماساژ، کار با دستگاه تلفن و صنایعی نظیر بُرِس سازی و صنایع دستی دیگر و نیز کار با ماشین بافندگی را آموزش می دادند. به گونه ای که افراد پس از خروج از آموزشگاه خودکفا می شدند. حتی ایشان زمانی که کار با کامپیوتر برای نابینایان ممکن گردید با آقای مهندس صادقی نیز همکاری هایی داشته و نیازهای نابینایان را در این رابطه به ایشان منتقل می کردند. این در حالی بود که استفاده از این وسیله حتی برای افراد بینا نیز خیلی رواج پیدا نکرده بود.

نوری: دوستان عزیز باید بگویم که خود من نیز خانم شایسته خزائلی را به عنوان مادری علمی یا حتی یک خواهر بزرگتر علمی خود دانسته و از آموزش های ایشان بهره های بسیار برده ام. چه در زمینه آموزش زبان انگلیسی و چه در زمینه های دیگر. ایشان زمانی که متوجه شدند من آرزوی داشتن یک کتابخانه و مجله صوتی را در سر می پرورانم، راهنمایی ها و تشویق های خود را از من دریغ نکردند. تا جایی که امروز این آرزو در قالب مجله صوتی گفتگو جامه عمل پوشیده هر زمان که قرار است کاری به نتیجه برسد من توصیه های کارساز و ارزشمند ایشان را به خاطر می آورم. ایشان حتی موجب شدند که من وارد بازار کار شوم. استدلالشان نیز این بود که: تو برای این که بتوانی چنین هدفی را محقق سازی باید در وهله اول روی داشته های خودت حساب کنی.

خزائلی: شما لطف دارید. من پس از فوت پدرم بسیار دلم می خواست که کاری برای نابینایان انجام دهم. به همین منظور، به اتفاق خواهر و برادر هایم مبلغی پول روی هم گذاشتیم و تصمیم گرفتیم نابینایان برتر را انتخاب و از آنان تجلیلی به عمل آوریم. این کار را با کمک آقای کربلایی که مدیر مدرسه خزائلی بودند انجام دادیم. ایشان در این راه زحمات بسیاری کشیدند. ما سرانجام لیستی از اسامی نابینایان موفق تهیه نمودیم که تعدادشان نیز خوشبختانه علیرغم تصور ما بسیار زیاد بود. سرانجام از میان این لیست پس از ارزیابی چهار پنج نفر را برگزیدیم. این کار تا دو سه سال ادامه داشت و ما جوایز ارزنده ای هم به این افراد اهدا می نمودیم. اما پس از این مدت چون هم برای در اختیار گرفتن سالن و هم با مشکل مالی مواجه شدیم و هم قیمت همه چیز آنقدر بالا رفت که تهیه لوازم مورد نیاز از عهده ما خارج شد، دیدیم که دیگر ادامه این فعالیت برایمان مقدور نیست. زیرا ما در این مدت از هیچ جا هیچ گونه کمک و مساعدتی دریافت نمی کردیم.

نوری: شایسته خانم، برای ما کمی هم از آثار دکتر خزائلی بفرمایید.

خزائلی: پدر من به خاطر همان حافظه بسیار خوبی که داشتند به زبان های فرانسه، انگلیسی و عربی تسلط داشته و کمی هم آلمانی می دانستند. به همین دلیل آثار بسیاری از ایشان در قالب ترجمه بجا مانده است. ایشان تعداد سی و چهار کتاب در زمینه های مختلف به چاپ رسانده اند.

چون هم دکترای حقوق و هم دکترای ادبیات را اخذ کرده و نیز لیسانس معقول و منقول سابق یا الهیات امروز را نیز دارا بودند از لحاظ علمی می توان گفت که در مرتبه اجتهاد قرار داشتند. به دلیل ارادت خاصی که به سعدی شیرازی داشتند، بر بوستان و گلستان شرح هایی نوشتند که شرح بر گلستان ایشان تا سالها در دانشگاه ها تدریس می شد. نگارش این شرح ها به گونه ای بوده است که حتی کسی هم که اطلاعات چندانی درباره خود بوستان و گلستان سعدی نداشته باشد، می تواند با خواندن شرح هایی که ذکرشان رفت با سبک و سیاق کار سعدی آشنایی یابد. البته بعدها کپی هایی از روی این کتابها تولید و منتشر شده که فروش این کتابها را با موانعی مواجه نموده است. البته چون پس از گذشت زمان سی سال کتاب به خود ناشر تعلق خواهد گرفت، ما دیگر از کم و کیف فروش این کتاب خبری نداریم.

در زمینه حقوق، کتابی تحت عنوان مسئولیت کار فرما و کارگر در برابر یک دیگر منتشر نموده اند.

چون حافظ قرآن بوده اند، تحقیقات گسترده ای در زمینه اسامی خاص در قرآن نموده و نتایج این تحقیقات را در قالب کتابی تحت عنوان اعلام قرآن به چاپ رسانده اند. در این کتاب ایشان ریشه ها و حتی داستان های مربوط به هر یک از اسامی خاص در قرآن را بیان نموده و به توضیح آنها پرداخته اند. این کتاب برای علاقه مندان به مطالب قرآنی کتابی بس ارزنده به شمار می رود.

نوشتن کتب فقه و دستور زبان فارسی برای مقطع دبیرستان نیز از دیگر فعالیت های ایشان در زمینه تولید آثار مختلف به شمار می رود.

کتاب احکام قرآن نیز از دیگر آثار ایشان است که با دیدی روشن و فرهنگی و باز نگاشته شده. این کتاب می تواند در زمینه احکام به عنوان کتابی مرجع به حساب آید.

این تمامی آنچه است که در رابطه با آثار پدرم به خاطر دارم.

نوری: محبت کردید. ما که از شنیدن سیر نمی شویم. امیدواریم در فرصتی دیگر بتوانیم از شما درباره پدر، شخصیت و فعالیت هایشان بیشتر بشنویم.

خزائلی: من هم از این فرصتی که در اختیار من قرار دادید بسیار متشکرم. خوشحالم از این که مجالی فراهم آمد تا من برای باری دیگر بتوانم از پدر بگویم.

نوری: شما هم که نگویید، ما هر جا که می رویم، هر جا که سخنی از آموزش و پرورش نابینایان در ایران به میان می آید، نام دکتر خزائلی در صدر نام هایی قرار می گیرد که در این زمینه فعالیت کرده اند.

خزائلی: من هم آرزو دارم که تمامی نابینایانی که از شرایط خوبی برخوردارند این امکان را برای آنهایی هم که کمتر می توانند از چنین شرایطی بهره مند باشند یاری رسانند تا ما بتوانیم بهترین جامعه نابینایان را در ایران داشته باشیم. خود من هنوز رابطه ام را با نابینایان قطع نکرده ام. دوستانی دارم که بسیار افراد موفقی هستند که یا تحصیلات عالی دارند و یا در حال تحصیل در دانشگاه ها هستند. دانشجویانی هم که توانسته ام یاری رسانشان باشم کم نیستند و من هم از این که توانسته ام کار کوچکی برای این افراد انجام دهم بسیار خوشحالم.

نوری: ما هم از این که وقت خود را در اختیار ما قرار دادید متشکریم و می دانیم که شما محبت بسیار بزرگی در حق ما انجام داده اید.

4 comments

  • سلام
    من تازه با این مجله آشنا شدم به نظرم بدون هیچ تعارفی خیلی خوب هست
    و خصوصاً اینکه این مجله گفتگویی و گویا هست
    ما خیلی دنبال چنین مجله ای میگشتیم که ویژه نابینایان باشه و گویا
    دستتون درد نکنه
    من واقعاً میخوام به کارتون ادامه بدید
    موفق باشید

    پاسخ
  • با عرض سلام و خسته نباشید
    بنده ملک حسینی هستم یک شهروند اراکی می باشم و در باره دکتر خزائلی دارم تحقیق می کنم و از شما می خواستم اگر ادرس یا تلفنی از سرکار خانم شایسته خزائلی فرزند دکتر خزائلی دارید برایم ارسال کنید تا بتوانم این تحقیق را به طور کامل انجام دهم
    با تشکر – ملک حسینی
    1394/05/11

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *