موسیقی در میان نابینایان همراه آقای استاد لکا

music

با سلام خدمت شما دوستان عزیز، شنوندگان و خوانندگان محترم مجله گفتگو

دوستان، در لینک موسیقی این بار در خدمت آقای لکا هستیم. از ایشان می خواهیم که در وهله اول کمی از خود شان برای ما بفرمایند و این که در حال حاضر مشغول به چه کاری هستند. سپس قدری در رابطه با فعالیت های موسیقی خود برای ما توضیح دهند تا بیش از پیش با ایشان آشنا شویم.

نوری: سلام آقای لکا. خوشحالیم که دوباره صدای شما را می شنویم. بفرمایید.

لکا: سلام. مرسی. من اولاً یک تشکر خیلی ویژه باید داشته باشم از سرکار خانم نوری و آقای دکتر تهرانی و تمامی دست اندر کارانی که واقعاً زحمت می کشند. خیلی برایم جالب و جذاب بود که توانستم با این دوستان ارتباط بگیرم و از این که فرصتی دست داد تا از نزدیک از زحماتشان تشکر کنم واقعاً خوشحالم. خیلی تشکر می کنم و واقعاً دستتان درد نکند.

عرض کنم به حضورتان که من که محمد رضا لکا هستم. این که فرمودید الآن چه کار می کنم، الآن دارم مصاحبه می کنم! من مشاور آموزش و پرورش هستم و از سال 1378 در سِمَت مشاور وارد آموزش و پرورش شدم. رشته ام روان شناسی و موسیقی است و چون داریم درباره موسیقی صحبت می کنیم باید بگویم کارشناس ارشد نوازندگی ساز جهانی (پیانو) هستم.

نواختن پیانو را در سن 8 سالگی نزد استاد بسیار عزیز و ارجمندم آقای احمد زاده آموختم که دستشان را از راه دور می بوسم. امیدوارم هر جا که هستند سالیان سال سالم باشند که حق واقعاً بزرگی به گردن تمامی نابینایان و به ویژه آن دسته از نابینایانی که رو به موسیقی آوردند دارند.

این آموزش به مدت 8 سال به صورت مداوم ادامه داشت. این که من روی این کلمه مداوم این قدر تأکید دارم به این علت است که زمانی که من نزد ایشان می رفتم پدر خدا بیامرزم هرگز به من اجازه نمی دادند که حتی برای یک جلسه نیز غیبت داشته باشم. آن زمانها تلفن در دسترس همه نبود و گاه پیش می آمد که ما بعد از آن که به منزل آقای احمد زاده می رسیدیم متوجه می شدیم که به دلیلی که گاه نیز ممکن بود خدای نکرده بیماری ایشان باشد کلاس برگزار نخواهد شد. اما هرگز پیش نیامد که ما کلاس را کنسل کنیم.

فکر می کنم 7 سال پیانو نزد ایشان کار کردم و 1 سال هم نواختن آکاردِئون را آموختم. ساز آکاردِئون را بعد ها نزد آقای رضایی ادامه دادم. همیشه شاگرد ایشان هستم اما در این زمینه هم از حضور ایشان استفاده نمودم. بعد ها معلمان دیگری مانند: سرکار خانم کریمیان، سرکار خانم شهره جلالی قاجار، استاد هوشیار خیام، استاد شریف لطفی و … نیز داشتم که زمان آموزشم نزد هیچ یک از آنها به درازای زمانی که نزد آقای احمد زاده کار می کردم نبود.

اینانی که نامشان را بردم استادان مستقیم من بودند. اما من معتقدم که موسیقی باید سینه به سینه آموخته شود. نُتیست بودن بسیار عالی است و از آن جایی که ما موزیک کلاسیک کار می کنیم خیلی به نُت پایبند هستیم. ولی هیچ وقت فراموش نکنید که موزیک همیشه و برای سالیان سال سینه به سینه آموخته شده. امروز نیز نباید از آن غافل بوده و در واقع باید بسیار هم به آن پایبند بود. از آنجایی که موسیقی به همین ترتیب است، ما معلمان بسیار بزرگی داشته ایم که هیچ گاه ندیده ایمشان. فرض کنید استاد انوشیروان روحانی برای من همیشه یک استاد بزرگ به شمار می آیند و به حق هم سِمَت استادی دارند اما خوب، من هیچ وقت سعادت نداشته ام ایشان را از نزدیک ببینم. ولی با این حال توانسته ام چیز های زیادی از ایشان بیاموزم. قطعات ایشان را شنیده و ساعت ها برای این که بتوانم آنها را بنوازم وقت گذاشته ام. بیت به بیت و ضربه به ضربه سعی کرده ام که آنها را یاد بگیرم.

فرض بفرمایید، استاد آندره آرزومانیان که خدا رحمتشان کند، یکی از پیانیست های خیلی خوب بودند. شاید بد نباشد که بگویم در ایران خیلیها ایشان را به نام آقای لاچینی می شناسند. خود آقایی فریبرز لاچینی هم از آهنگ سازان برجسته و از موزیسیَن های بسیار خوب ما هستند. ایشان آلبومی دارند که سالها پیش با نام پاییز طلایی 1 منتشر شد. این آلبوم پاییز طلایی نام داشت که بعد ها با انتشار پاییز طلایی 2 پاییز طلایی 1 نام گرفت. حال اینکه چه اشتباهی پیش آمده بود که در آن آلبوم نامی از آقای آرزومانیان که پیانیست قطعات آن بودند نیامده و آن آلبوم با نام آهنگسازش آقای فریبرز لاچینی منتشر شده بود نمی دانم. همین هم باعث شد که همه آن آلبوم را به اسم آقای لاچینی بشناسند. در حالی که این گونه نبود و تنظیم و نوازندگی پیانو در آن به عهده آقای آندره آرزومانیان بود. البته این اشکال در پاییز طلایی 2 اصلاح شد. همین آقای آرزومانیان نیز بر نوازندگی من تأثیرات بسیار مهمی گذاشتند. بطوری که من قطعات ایشان را نیز ساعت ها با دقت فراوان گوش کرده و سعی در نواختنشان داشتم.

نوری: حال از فعالیت های موسیقی شما به جشنواره می رسیم. اگر ممکن است با توجه به اینکه شما داور جشنواره هایی نیز بوده اید برای دوستان ما از آنها بیشتر بفرمایید.

لکا: خواهش می کنم. بزرگوارید. البته این جشنواره یک دو سالانه بود که به همت یک سری از دوستان در استان کردستان شروع شد و این که حالا من داور آن هستم صرفاً دلیل بر این نیست که از من بهتر پیدا نمی شود. به این دلیل این اتفاق رخ داده که دوستان به واسطه آشنایی که با من داشته اند از من خواسته اند تا در برگزاری جشنواره راهنمایی شان کرده و به آنها مشاوره دهم. در خلال همین همکاری هم بود که از من خواسته شد که داوری جشنواره را بر عهده گیرم. این دو سالانه مدتی است که برگزار می شود. من نیز تا جایی که توانسته ام و سوادم اجازه می داده سعی کرده ام در رابطه با بررسی ها و دادن امتیازات به عنوان داور اقدام نمایم.

جشنواره خیلی خوبی بود. یعنی به لحاظ برگزاری که امور مربوط به آن را بچه های بانه نیز بر عهده داشتند با توجه به امکانات بسیار محدودی که در اختیارشان بود من واقعاً می دیدم که چه زحماتی می کشند تا جشنواره به بهترین شکل ممکن برگزار شود. ولی همین که بچه های نابینا دور هم جمع می شدند و می توانستند کارهایشان را عرضه نمایند برای من خیلی ارزشمند بود. من جو موجود را بیشتر از همه چیز دوست داشتم. وگرنه که اگر بخواهیم خیلی جنبه مسابقه ای آن را در نظر گرفته و از نظر کیفی سطح گذاری نماییم، شاید تقسیم بندی ها در بخش های مختلف خیلی دقیق صورت نگرفته باشد. شاید انتخابها خیلی دقیق نبوده باشد. شاید دوستان گله ای بابت این قضیه داشته باشند. اما واقعیت این است که من همیشه این حرف را همه جا گفته ام که بچه های نابینا بسیار در عرصه موسیقی مستعد و علاقه مند هستند. اما واقعیت این است که در میان همین افراد تعداد کسانی که به موسیقی نگاهی حرفه ای داشته باشند بسیار کم است. به همین دلیل هم از بچه هایی که وارد این عرصه می شوند بخواهم که یک مقدار حرفه ای تر به موضوع نگاه کنند. البته محدودیت ها هنوز به قوت خود باقی هستند اما به هر حال کمتر شده اند. از آنان می خواهم موزیک را جدی تر بگیرند. نه اینکه حالا یک سازی بخرند و دستی بر ساز داشته باشند، به اسم این که آنها هم موسیقی می دانند. زیرا موسیقی هنری بسیار بسیار گسترده است و ما نابینایان هم که اسماً به این هنر علاقه مند و در زمینه آن مستعد هستیم خوب است که واقعاً آدم حرفه ای هم زیاد داشته باشیم.

راجع به جشنواره من شاید نتوانم به لحاظ آماری اطلاعات دقیقی ارائه دهم. آقای اسعد فرجیان که در واقع برگزار کننده این برنامه نیز هستند در این زمینه می توانند اطلاعات دقیق تری در اختیار شما قرار دهند. داور های دیگر هم دوستان دیگری که استاد دانشگاه و بینا بودند در این جشنواره حضور داشتند. اما خب، ما به صورت دسته جمعی کار قضاوت را انجام می دادیم.

نوری: در این جشنواره فقط نابینایان شرکت می کردند؟

لکا: بله. این جشنواره چون مختص نابینایان بود، فقط همین گروه در آن شرکت داشتند.

نوری: در عین حال داوران از بین افراد بینا نیز انتخاب می شدند؟

لکا: بله.

نوری: آقای لکا، حالا برای ما بفرمایید که به غیر از جشنواره آیا شما کنسرتی هم داشته اید؟

به هر حال موزیسین از زمانی که شروع به کار می کند ممکن است برای اجرا نیز از او دعوت به عمل آمده و موقعیت های مختلفی برای او پیش بیاید.

لکا: من خیلی آدم اجرایی و صحنه ای نیستم اما در دهه 70 و اوایل دهه 80 اجرا های زیادی داشتم. به همراه گروهی که در آن همراه آقای رضایی هم بودم. این گروه همان گروه پیک امید بود. می توانم بگویم که در تمام فرهنگسرا های تهران حد اقل ما یکی دو اجرا را داشته ایم. در آن دوره موسیقی به سوی شکوفایی می رفت و به گونه ای بود که می شد کنسرت های فراوان برگزار نمود.

من هم در اجرا های گروهی و هم در اجرا های انفرادی به صورت رسیتال و نظایر آن شرکت داشته ام. حالا نه به صورتی که فروش بلیط در میان باشد. اما خب، اجرا های مختلف بوده. مثلاً در خانه هنرمندان در برنامه هایی که برگزار می شده من چندین اجرا داشته ام. چه به صورت دعوتی و چه به صورت رسیتال. همچنین، در دانشگاه هنر چند بار اجرا داشته ام.

در این زمینه اگر ما تولید موسیقی را نیز اجرا به حساب بیاوریم، خب، چون من کارم بگونه ای است که گاهی سفارش کار آهنگسازی و یا تنظیم می گیرم، به صورت تک برای افراد زیادی کار کرده ام که چون در مجموعه خاصی قرار نداشته اند شاید نتوانم از آنها نامی ببرم. تنها مجموعه ای که می توانم از آن نام ببرم آلبوم تک درخت است که با صدای آقای غلام حسین اشرفی در سال 1384 به عنوان پر فروش ترین آلبوم سال شناخته شد. در این آلبوم من کار تنظیم و نوازندگی را انجام داده ام. از 8 آهنگی که در آن آلبوم منتشر شده 4 مورد آن به نام من خورده که البته کاری مشترک بوده اند. دوستانی که در آنجا بوده اند بسیار زحمت کشیده اند. من هم در کنار آنها کار کرده ام. در حال حاضر هم کار های آهنگ سازی و تنظیم را انجام می دهم.

نوری: شما آموزش موسیقی را هم به صورت خصوصی و هم به صورت عمومی دارید. درست است؟

لکا: بله. عرضم به حضورتان که کلاسهای خصوصی آموزش موسیقی در حقیقت از کارایی بالا تری برخوردار خواهند بود. خود من هم به همین شکل تدریس می کنم. البته به صورت عمومی هم بوده. در قالب کلاس های سلفژی که در موارد خاصی مانند کارگاه های آموزشی برگزار می شده. ولی برای تدریس، من معمولاً خصوصی تدریس می کنم.

نوری: در رابطه با نابینایانی که در زمینه موسیقی مشغول آموزشند ما می دانیم که بسیار در جهت به دست آوردن منابع نت با مشکل مواجهند. آیا پیشرفتی در روند تولید نت به خط بریل در ایران صورت گرفته و اصولاً شما این قضیه را چگونه می بینید؟

لکا: خب، من هم بچه های بینا و هم نابینا را آموزش می دهم. در مورد بیناها که مشکلی وجود ندارد. مخصوصاً که امروزه هر قطعه ای را که مد نظر داشته باشند می توانند با یک جستجو در اینترنت بیابند. حالا اینکه آن نسخه، نسخه خوبی باشد یا نه بحث دیگری است. ولی در رابطه با بچه های نابینا، من در زمینه سازی که تدریس می کنم مشکلات کمتر است. زیرا همان گونه که می دانیم هر کاری هم که شده در حیطه نوازندگی همین ساز بوده است. در ساز های دیگر خب، من می دانم که مشکلات واقعاً زیاد است. بچه ها نت ندارند. با کمبود نت به شدت مواجهند.

در زمینه پیانو خب، هر معلمی به هر حال در حیطه آموزش دایره ای خاص خود دارد که در آن قطعاتی را که باید به شاگردانش بیاموزد مشخص نموده است. ما نیز همین کار را کرده و این قطعات را آماده نموده و در اختیار بچه هایمان قرار میدهیم. وقتی هم که از قطعات ابتدایی عبور کرده و به قطعاتی میرسند که جهانی بوده و اصطلاحاً به مورسو معروفند آنانرا با کتابخانه های خارجی که می توانند این قطعات را در اختیارشان قرار دهند آشنا و مرتبط می سازیم. حالا ممکن است این کتابها به صورت امانی گرفته شوند و یا اینکه از آن کتابخانه ها خریداری شوند.الآن هم من می بینم که مدتی است برخی انجمن ها و NGOها در این زمینه بسیار فعال شده اند. تا آنجایی که من مطلع هستم انجمن موج نور در اصفهان تا کنون کار های بسیاری را در راستای فراهم نمودن نت برای بچه ها انجام داده اند. حالا من هنوز خروجی هایشان را ندیده ام اما می دانم که بسیار پی گیر هستند.

انجمن علمی فرهنگی دانشجویان و دانش آموختگان نابینای ایران نیز تا جایی که من می دانم و برایم بسیار هم مایه خرسندی است تلاشهای مُجدانه ای صورت می گیرد تا یک سری نت آماده سازی گردد. بنابر این من همینجا این مژده را به بچه های نابینا می دهم که از این پس بتوانند بخشی از نیاز های خود را از این طریق مرتفع نمایند. این برای خود من خیلی جالب و جذاب بود که قطعاتی را که ما مدت ها در پیشان بودیم امروز در حال آماده شدن هستند یا آماده شده اند. هنرجویان رشته پیانو می توانند با دفتر انجمن تماس گرفته و جویای قطعاتی که در حال حاضر آماده شده اند شوند. در آینده نزدیک هم ما به دنبال افزایش و گسترش این منابع هستیم.

من همیشه توصیه ام به بچه های نابینا این بوده که خود را محدود نکنند. نت نویسی را یاد بگیرند. از دوستان خود بخواهند تا نت ها را برایشان دیکته کنند. از طریق گسترش ارتباطات اگر در جایی کتابخانه ای هست با آن ارتباط بگیرند و زبان خود را نیز تقویت نمایند تا به واسطه آن بتوانند با کتابخانه های خارجی ارتباط بهتری برقرار کنند. الآن دیگر دوره ای نیست که نتوان به منابع نت دسترسی داشت. مضاف بر این که همیشه گفته ام که بچه ها نباید محدود به یک روش شوند. یعنی اینطور نباشد که بین بچه های نابینا معمول شده که یا گوشی کار می کنم یا با نت. یا ما در این زمینه نداریم. موزیک چیزیست که شما باید از هر طریقی که می توانید نت ها را به دست آورید. حالا چه از طریق نواختن از روی نت و چه از طریق نواختن از طریق گوشی.

این مسأله را که گفتم، نکته ای به خاطرم آمد. الآن برنامه ای نوشته شده به نام white note که البته موزیسین های حرفه ای آن را خیلی مورد تأیید قرار نمی دهند. اما من وقتی دوستان نویسنده آن با من برای نوشتن این برنامه تماس گرفتند من مخالفتی نکردم. زیرا معتقد بودم شاید یک کسی بریل نداند. شاید یک کسی نتواند از حس لامسه خود برای خواندن نت ها استفاده نماید. پس چقدر خوب است که چنین برنامه ای باشد! طرز کار این برنامه به این صورت است که فایل های الکترونیک نت ها را به برنامه می دهیم و سپس این برنامه می تواند این نت ها را برای ما بخواند. از دیدگاه یک فرد حرفه ای شاید چنین کاری منطقی به نظر نیاید. این که نت برای آدم خوانده شود و آدم بخواهد آن را بنوازد. زیرا این کار سرعت را بسیار پایین می آورد. به هر حال این یک حداقلی است که امکانش فراهم شده و ما نیز باید از همین حد اقل ورودی ها برای به دست آوردن منابع مورد نیازمان استفاده نماییم تا دایره محدودیت هایمان را هر چه تنگتر کنیم.

نوری:استاد عزیز محبت کردید. تشکر می کنیم. به عنوان سخن آخر اگر صحبتی دارید بفرمایید.

لکا: خواهش می کنم. سپاسگزارم از شما و زحماتی که می کشید. حرف خاصی به ذهنم نمی رسد جز این که از بچه ها بخواهم خود را خیلی محدود نکنند. در عین حال که باید تمام تلاش خود را برای کار کردن به صورت حرفه ای انجام داده و از معلمانی که به امور نت بریل واقف بوده و می توانند به نابینایان مخصوصاً در آغاز راه یاد گیری یاری رسانند، کمک بگیرند، خود را محدود نکرده و برای آموزش از روش ها و استادان مختلف استفاده نمایند. همچنین خود را به یک روش خاص محدود ننمایند. اگر چه حرفه ای بودن و نگاه حرفه ای به موسیقی همیشه حرف اول من بوده و هست. زیرا موسیقی چیزی است که در خون و گوشت و پوست انسان عجین می شود و اگر از همان اول بد آموخته شود، تغییر دادن این آموزه ها در آینده کاری بس دشوار خواهد بود. دید گاه حرفه ای را داشته باشند. اما محدود کردن روش یاد گیری را کنار بگذارند و از هر روش خوبی استفاده نمایند.

یک نکته دیگر را من در اینجا لازم دیدم که ذکر کنم. شاید هم ربطی به بحث ما نداشته باشد. این مطلب را به دلیل مراجعات و تماس های تلفنی متعددی که از اقصی نقاط ایران دارم مطرح می کنم. خیلی از بچه ها فکر می کنند که موزیک یاد گرفتن نیازمند جادو جنبل و چیز خاصی است که برخی آن را می دانند. در صورتی که شاید گاهی فوت و فن هایی وجود داشته باشد که یک معلم خوب بتواند در جهت یاد گیری بهتر هنر آموز آنها را به او منتقل نماید. اما تلاش و زحمت خود فرد بسیار مهم است. گاهی ممکن است کسی بگوید که حوصله فرا گیری نت را ندارد. من همیشه این خاطره را برای او تعریف می کنم که زمانی که در سال های نوجوانی در سنین 10، 12 سالگی مشغول فرا گیری نواختن فلوت بودم، یادم هست که واقعاً ضبط خراب می کردم. آن زمان ها که cd وmp3 نبود که من بتوانم از آن استفاده نمایم. آنقدر یک تکه را می شنیدم و به عقب برمی گرداندم و دوباره گوش می کردم و تقلید می نمودم که ضبط خراب می شد. این دیگر ربطی هم به نت نویسی ندارد. حالا اگر حوصله این یکی را دارید جلو بیایید. فکر نکنید که موسیقی فقط نت یا شنیدن صرف است. نه! موسیقی تلاش و پشتکار مداوم می طلبد. این را خیلی دوست داشتم بگویم. خصوصاً اینکه بسیار از من سؤال می شود.

بسیار از شما و زحماتی که می کشید متشکرم. به هر حال ممنونم که با من صحبت کردید. من واقعاً بابت این قضیه خوشحالم. ولی استادان بسیار برتری هم هستند که جا دارد از آنان نیز یادی شده و با آنان مصاحبه شود. من البته در مصاحبه ای که قبلاً با آقای تهرانی و خانم نوری داشتم این مطلب را عرض کردم. امیدوارم که در آینده من صدای آنان را بشنوم و خوشحال شوم. باز هم ممنونم. خوشحالم که مرا قابل دانستید و با من صحبت کردید. من هم خیلی دوست داشتم که با بچه ها صحبتی داشته باشم. خیلی خوشحالم که این شانس به من داده شد. ممنونم از محبت تان.

نوری: خواهش می کنم. برایتان آرزوی موفقیت های بیش از این می کنیم. امیدواریم که خبر موفقیت هایتان را بشنویم.

لکا: من هم سپاس گزارم. متشکرم و موفق باشید.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *