اثری ادبی بسیار زیبا همراه با خانم آیدا مجید آبادی

OMID

با سلام خدمت شنوندگان محترم مجله اینترنتی گفتگو.

بنده رحیم گلشنی هستم و در بخش ادبیات یکی از شاعران نابینای کشورمان را خدمتتان معرفی می کنم.

در خدمت سرکار خانم آیدا مجید آبادی هستیم.

عرض سلام دارم خدمت ایشان و از ایشان خواهش می کنم خود را برای شنوندگان ما معرفی بفرمایند.

مجید آبادی: سلام عرض می کنم خدمت شما و دوستان عزیزم در مجله گفتگو و سلام ویژه ای هم دارم خدمت مخاطبان خوب این مجله.

آیدا مجید آبادی، متولد سال 1369  هستم. کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی بوده و در زمینه شعر و نقد فعالیت می کنم.

گلشنی: خیلی خوشحالیم از اینکه در خدمت شما دوست عزیز هستیم. لطف کنید برای ما بفرمایید که از کی متوجه شدید ذوق شعر گفتن در شما پدیدار شده؟

مجید آبادی: هشت ساله بودم که به اتفاق پدرم به پارکی رفته بودیم. فضایی خاص ایجاد میشود . هم زمان با آفتاب باران می بارد. ناگهان من تحت تأثیر این فضا قرار گرفته و چند جمله شاعرانه به زبان می آورم. از همان زمان پدرم متوجه می شوند که من استعداد سرودن شعر دارم و مرا در این راه تشویق می کنند. اولین اقدامی که ایشان انجام دادند، تهیه کاستی از اشعار خانم مریم حیدرزاده بود که در آن زمان فعالیت خود را به صورت رسمی آغاز نموده بودند. پدرم به من گفتند: تو هم می توانی مانند این خانم که نابینا هستند، به سرودن شعر بپردازی و در این زمینه شخص معروفی شوی. همین عامل و تشویق های مستمر پس از آن موجب شد که من بتوانم در این راه قدم بگذارم و آن را ادامه دهم.

گلشنی: بسیار خوب خانم مجید آبادی. مشوقان اصلی شما در این راه چه کسانی بودند؟

مجید آبادی: خوب همانطور که گفتم اولین مشوقم پدرم بود. افراد دیگر خانواده ام نیز هر کس به نوبه خود مرا در این راه همراهی می کردند. مادرم، خواهرم و برادر هایم کسانی بودند که مرا در این راه بسیار مورد تشویق قرار دادند. بعد ها هم با هر کس که ارتباطی داشتم از جمله: دوستان و اساتیدم هر کس به نوبه خود سهمی در این زمینه داشت.

گلشنی: چه انتظاری از مشوقانتان دارید؟ دوست دارید چه کارهایی را برایتان انجام دهند؟

مجید آبادی: من انتظار خاصی از آنان ندارم. زیرا تمامی انتظاراتم تا به حال بر آورده شده اند. من در لحظاتی که در موقعیت سرودن شعر قرار می گیرم، به سکوت و محیطی آرام نیاز دارم که خانواده ام همیشه این محیط را بدون این که من از آنان خواسته باشم برایم فراهم نموده اند. حتی وقتی هم که در میان دوستانم بوده ام به دلیل شناختی که از روحیات خاص من داشته اند، زمانی که برای لحظه ای در چنین حالتی قرار گرفته و از جمعشان فاصله گرفته ام همیشه توسط آنان درک شده ام.

گلشنی: فعالیت حرفه ای شما در سطح کشور از چه زمانی آغاز شده؟

مجید آبادی:  در سطح کشور می توانم بگویم حدود یک یا یک و نیم سال است که من با چاپ شعر و نقد در روزنامه هایی چون: آرمان، ابتکار، فرهیختگان، اعتماد و مجلات الکترونیکی مانند: عقربه، چوب، دانوش و … فعالیتم را به طور رسمی آغاز کرده ام. امسال هم کتاب شعری از من با عنوان “پروانه ها اتو برنمی دارند” از طرف نشر مایا در تهران منتشر شد.

گلشنی:از کی با مجله اینترنتی گفتگو آشنا شدید؟

مجید آبادی: حدود یکی دو ماه است که با این مجله آشنا شده ام. متأسفانه پیشتر با چنین مجله ای آشنایی نداشتم. توسط یکی از دوستانم با این مجله آشنا شدم و خیلی هم خوشحالم که اکنون یکی از مخاطبان آن هستم.

گلشنی: از حضور شما دوست عزیزی که در این مصاحبه با ما همراه شدید تشکر می کنم و امیدوارم که همواره موفق و پیروز باشید.

دوستان عزیز از همراهی شما صمیمانه سپاس گزارم و در این قسمت توجه شما را به قطعه شعری از سرکار خانم مجید آبادی جلب می کنم.:

خیلی گذشته است از آن دلت که زود تر از سیگار آتش می گرفت.

انگار تمام ستاره ها از سکوت تو کوچ کرده اند و دیگر آهی نمانده است که تو را بگیراند.

چه فرقی می کند، تو پشت خط باشی یا مشترکی که هیچ وقت در دسترس نیست؟

وقتی زندگی یک پا داشته باشد، تو هم مجبوری روی یک پاشنه با او بچرخی.

مجبوری صدای مهر پویا را تا آخرش بلند کنی و در بزن بزن های قبیله لیلی له شوی.

خسته ام.

ته زندگیم درد می کند.

پنجره را باز کن.

می خواهم سرم را به باد بدهم.

رحیم گلشنی

One comment

  • سلام بسیار شعر قشنگی بود من از آقای گلشنی تشکر میکنم به خانم مجید آبادی هم به خاطر هنرشون تبریک عرض میکنم موفق باشید

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *