مبحث روانشناسی چگونه کودک نابینای خود را توانمند سازم همراه با خانم رضوان ولیزاده

به نام خدا.

سلام عرض می کنم خدمت دوستانی که مطالب مجله گفتگو را دنبال می کنند.

ولیزاده هستم. کارشناس ارشد مشاوره و به عنوان مشاور کودکان نابینا مشغول به کار هستم.

بحث امروزمان این است که چگونه مسؤولیت پذیری را در کودک نابینای خود به وجود بیاوریم.

همه ما دوست داریم بچه هایی داشته باشیم که در آینده زندگی مستقلی داشته و اگر نابینا باشند، نابیناهای مستقلی شوند. این امر مستلزم این است که از همان بچگی آنها را آدمهای مسؤولیت پذیری تربیت کنیم. پس باید معلمهای خوبی برایشان باشیم و بتوانیم از همان کودکیشان مسؤولیت پذیری را در آنان به وجود آوریم و خودمان هم باید به عنوان پدر و مادر الگوی مناسب و انسانهای مسؤولیت پذیری باشیم تا بچه هایمان نیز این حس مسؤولیت پذیری را در زندگی خود احساس نمایند.

بعضی از والدین این مسأله را برای ما مطرح می کنند که فرزند نابینای ما هیچ کاری در خانه انجام نداده و نقشی را بر عهده نمی گیرد تا ما نیز بتوانیم این مسؤولیت پذیری را به او آموزش دهیم. این در واقع به خود ما والدین باز می گردد. ما تا وقتی که آموزشهای لازم را به کودکمان ندهیم نمی توانیم انتظار انجام یک فعالیت را از او داشته باشیم.

مسؤولیت پذیری مستلزم این است که توانایی مورد نیاز را در کودکمان ایجاد نماییم. حالا هر انتظاری که از او داریم. اینکه در کارهای خانه به ما کمک کند، اتاقش را مرتب نماید، تکالیفش را انجام دهد، اسباب بازی هایش را جمع کند یا انجام هر وظیفه دیگری که به تناسب سن کودک بر عهده اش گذاشته شده پیش از هر چیز نیازمند ارائه آموزشهای لازم است. زیرا کودک ما نابینا است. در حالی که کودکان بینا از طریق نگاه کردن به محیط اطراف خود می توانند انجام کارهای مختلف را یاد بگیرند و خیلی از کارهایشان را از طریق یادگیری مشاهده ای انجام می دهند. ولی ما باید به فرزند نابینای خود آموزشهای لازم را متناسب با توانایی های کودک در اختیارش قرار دهیم. از این طریق که خودمان را به جای کودک نابینا گذاشته و تصور کنیم که اگر نابینا بودیم چگونه فلان کار را انجام می دادیم، آموزش مورد نظر را برای کودکمان داشته باشیم.

این کار را نیز باید خیلی زود شروع کرده و گمان نکنیم که چون کودک ما مثلاً 3 یا 4 ساله است ارائه فلان آموزش برایش زود است. زیرا وقتی یک رفتار به صورت مستمر انجام شود تبدیل به یک عادت خواهد شد و از این طریق ما خواهیم توانست حس مسؤولیت پذیری را در کودکمان ایجاد نماییم.

برای مثال: باید ببینیم که کودک ما که 3، 4 یا 5 ساله است متناسب با توانایی های مربوط به هر دوره از رشد سنیش چه کارهایی را باید مانند بقیه کودکان انجام دهد. ابتدا آن فعالیتها را مشخص کرده و سپس آموزشهای مربوط به هر یک را به کودک ارائه نماییم. مثلاً یک کودک 4 ساله باید بتواند استحمام کند. ما در ابتدا آموزش این فعالیت را به کودک ارائه کرده و سپس می گذاریم تا کودک تحت نظارت ما خود آن فعالیت را انجام دهد. نباید او را در حمام رها کرده و دنبال سایر کارهای خود برویم. به همین ترتیب به او آموزش می دهیم که چگونه وظایف مختلف مربوط به خود را بر عهده گیرد.

فعالیتهایی که بر عهده کودکمان می گذاریم باید متناسب با سنش تغییر کنند. مثلاً ما کودک 5-6 سالمان را برای خرید به سوپر مارکت نمی فرستیم. ولی زمانی که کودک 8 ساله شد، ابتدا آموزشهای لازم برای انجام این عمل را به او می دهیم. آموزشهایی مانند این که چطور با استفاده از عصای سفید خود و نیز از چه مسیری باید به مغازه مورد نظر رفته و برای ما خرید نموده و باز گردد. خود نیز در صورت نزدیکی مغازه مورد نظر به منزل دم در ایستاده و رفت و آمدش را نظاره کنیم. این برای بچه 8 ساله مان است.

از این طریق هم تواناییش را بالا برده و به او مسؤولیت می دهیم و هم به او می گوییم که می تواند کارهایش را خودش انجام دهد. اما در هر صورت این عمل ما نیازمند نظارت هم هست تا اطمینان حاصل شود که کودک می تواند کار مورد نظر ما را به خوبی به انجام برساند. اما برای یک کودک 10-11 ساله نابینا باید این امکان را فراهم آوریم که خود بدون نظارت ما و به تنهایی به سوپر مارکت رفته و باز گردد.

پس در هر سنی برای بچه هایمان آموزشهای لازم را متناسب با شرایط رشدیشان به آنها می دهیم و خود نیز بر کارشان نظارت و با آنان همکاری می کنیم تا اینکه آن عمل را یاد بگیرند و پس از اینکه یاد گرفتند بتوانند مسؤولیت انجامش را بر عهده گیرند.

ما نباید از بچه هایمان انتظار بیش از حد تواناییشان داشته باشیم. مثلاً اینکه انتظار داشته باشیم کاری را با یک بار گفتن ما به درستی انجام دهد. بلکه باید در آموزش هر کاری قدم به قدم پیش رفته و زمانی که کودک در انجام هر مرحله از آموزش کاری موفق بود او را مورد تشویق قرار دهیم. مثلاً ما از کودکمان انتظار داریم که بتواند در چیدن سفره و آوردن وسایل کوچک به ما کمک کند. این کار را باید در ابتدا به او آموزش داده و سپس با نظارتی که بر نحوه انجام کار توسط خود او داریم، او را در انجام درست این عمل یاری نماییم. حال اگر دیدیم که چیزی را در جای نا درستی قرار داده ابتدا او را به خاطر انجام صحیح سایر مراحل تشویق کرده و سپس جای درست قرار گرفتن وسیله مورد نظر را به او آموزش می دهیم.

باید به خاطر داشته باشیم که تحسین در هر مرحله از آموزش بیشترین نقش را در یادگیری کودک دارد. بنابر این کوچکترین موفقیت کودک باید مورد تحسین و تشویق از سوی ما قرار گیرد. زیرا تشویق کودکان نقش بسزایی در شکل گیری یک رفتار صحیح و تثبیت آن ایفا می کند. از این طریق است که کودک انجام صحیح کارها را یاد گرفته و انگیزه کافی برای به عهده گرفتن مسؤولیتهای مختلف را پیدا خواهد کرد.

برای این که ما بتوانیم در این راه موفق باشیم و کودکمان را تشویق کنیم می توانیم یک جدول جایزه را تهیه نماییم. در این جدول می توانیم رفتار هایی را که مورد نظر ماست و کودک باید بتواند آنها را انجام دهد ثبت نموده و روزهای هفته را هم از شنبه تا جمعه در آن مشخص می نماییم. می توانیم برای هر روزی که توانست کاری را به خوبی انجام دهد از برچسب برای ثبت موفقیتش بهره بگیریم.

چون کودک ما نابینا است، می توان از برچسبهای برجسته استفاده نمود که در بازار نیز به اشکال قلب، ستاره و … موجودند. برای مثال به منظور تشویق کودک جهت انجام صحیح یک کار می توانیم به او بگوییم اگر تعداد برچسبهایش به 5 عدد برسد برایش جایزه ای تهیه خواهیم کرد. همچنین می توانیم برای او نقاشی به صورت بریل بکشیم و در صورت انجام موفقیت آمیز هر کاری به کمک خود او قسمت های مختلف آن را رنگ آمیزی کنیم. وقتی نقاشی به طور کامل رنگ شد، می توانیم برایش جایزه ای تهیه نماییم. تهیه جداول جایزه برای شکل گیری رفتارهای مثبت در کودکان بسیار مؤثر هستند.

همچنین ما می توانیم برای آموزش رفتارهای مد نظرمان به هر کودکی اعم از بینا و نابینا از بازیها بهره بگیریم. زیرا کودکان بازی را دوست دارند و ما می توانیم از این طریق آموزشهای مورد نظر خود را به آنان ارائه دهیم. از سویی خود ما هم باید معلمان خیلی خوبی باشیم. یعنی باید خیلی پر حوصله باشیم. مخصوصاً برای کودکان نابینا تا یک رفتار در آنها شکل بگیرد.

همانگونه که قبلاً هم گفتیم، تا وقتی که کودک آموزشهای لازم را ندیده باشد نمی تواند کاری را انجام دهد و وقتی هم که نتواند کاری را انجام دهد، نخواهد توانست مسؤولیت پذیر بوده و بعد از آن مستقل شود. پس اینها همه به شکل سلسله وار به هم ربط پیدا می کنند.

نتیجه بحث ما این است که اگر ما می خواهیم کودکان نابینای ما در آینده نابینایان مستقلی باشند، باید آموزش هایمان را از همان سن کودکی برایشان شروع کنیم، مراحل رشد کودکانمان را در نظر بگیریم و به آنها متناسب با شرایط جسمی خودشان آموزشهای هر مرحله از سنشان را ارائه دهیم، تا بتوانند یاد بگیرند و بعد از آن با تکرار آن رفتار احساس مسؤولیت در قبال رفتارهای مختلف در آنها شکل بگیرد.

منبع مطالبی که عرض کردم، کتاب چگونه با کودکم رفتار کنم، نوشته استیفن برگر، ترجمه محمدولی سهامی و دوستان و همکارانشان است. این کتاب در کتابخانه برلین هم به شکل گویا موجود است و می توانید استفاده کنید. البته این کتاب در رابطه با همه کودکان است و ما در واقع می توانیم مطالب موجود در آن را برای کودکان نابینایمان نیز مناسب سازی و از آنها استفاده کنیم.

از این که این بحث را گوش دادید و همراه من بودید، تشکر می کنم. سلامت و شاد باشید.

رضوان ولی زاده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *