موسیقی در میان نابینایان همراه با استادی موفق، آقای داوود جعفری

music

با سلام خدمت دوستان عزیز. این بار در خدمت آقای داوود جعفری از موسیقی دانان برتر نابینا هستیم. ضمن این که از ایشان به خاطر این که وقت خود را در اختیار ما قرار دادند و پای صحبت ما نشستند تشکر می کنیم.

نوری: خواهش می کنیم کمی از خود شان برای ما بفرمایند تا بعد به سراغ سؤالات دیگر برویم.

جعفری: در ابتدا باید تشکر بکنم از شما و از این که این فرصت را به من اختصاص دادید. من داوود جعفری هستم. متولد سال 1361 یا 1982 در شهر شیراز و زندگیم داستان پر فراز و نشیبی داشته.

دوران کودکی من در شیراز سپری شده و دوران تحصیلیم را نیز در آن جا گذرانده ام و از همان جا هم بود که در سن 7 سالگی با ساز آکاردئون آشنا شده و شروع به نواختن آن کردم. معلم من در آموزش این ساز جناب آقای امان الله اسدی بودند که برای من خیلی هم زحمت کشیدند. اولین آشنایی من با موسیقی در همان جا رقم خورد.

در سن 14 سالگی بود که تصمیم به یاد گیری ساز ویلن و نواختن آن گرفتم. اما پس از 4-5 سال از آن جا که علاقه مند به یاد گیری موسیقی ایرانی بودم احساس کردم این کار پاسخ گوی نیاز من نیست. به همین دلیل هم بود که شروع به یاد گیری ساز کمانچه نمودم.

بعد دوران دبیرستان بود و فراز و نشیب های مخصوص کنکور که حالا بحث مفصلی دارد که در خلال صحبت هایم به آن خواهم پرداخت. از آن جا که دوست داشتم در زمینه نوازندگی ساز آکاردئون تواناییم را گسترش داده و از موسیقی هم بیشتر بدانم، تصمیم به یاد گیری ساز پیانو گرفتم. در واقع آشنایی من با پیانو از سال 77 یا 78 بود که شروع شد و این آشنایی باعث دگرگونی عمیقی در زندگی من گردید. به این خاطر که من هم یک مقدار موسیقی را عمیق تر شناختم و هم تصمیم گرفتم بعد ها در دانشگاه در رشته نوازندگی موسیقی کلاسیک به تحصیل بپردازم که در آن سال برای اولین باری بود که این رشته را در دانشگاه گذاشته بودند.

در سال 79 پس از پشت سر گذاشتن کنکور هنر که خود ماجرا های مفصلی دارد و من مایلم در قسمت های آتی مصاحبه ام به آن بپردازم، در رشته نوازندگی ساز جهانی وارد دانشگاه هنر تهران شدم. از همان موقع من به تهران آمدم. کارشناسی من در رشته نوازندگی ساز جهانی (پیانو) به پایان رسید و من بلافاصله در سال 1384 با رتبه 2 وارد مقطع کارشناسی ارشد رشته آهنگ سازی همان دانشگاه شدم. این رشته ای بود که من از همان زمانی که در شیراز بودم به تحصیل در آن علاقه مند بودم. تحصیلم را در سال 1387 در مقطع کارشناسی ارشد به پایان رساندم. از آن جا که من همیشه به تحصیل علاقه مند بوده و به تحصیل در مقاطع بالا می اندیشیدم، در آن زمان فرصتی هم برایم پیش آمد و من توانستم از دانشگاه “موتزارتیوم” (Mozarteum) شهر سالزبورگ اتریش بورسیه تحصیلی بگیرم. در این دانشگاه یک ترم به تحصیل پرداختم که اتفاقاً برای من بسیار هم ترم موفقی بود. اما به دلایلی که اگر علاقه مند باشید به آنها اشاره خواهم کرد، تحصیلم را در این دانشگاه ادامه ندادم. یکی از مهم ترین این دلایل این بود که خیلی از آن نوع امکاناتی که من در رابطه با تحصیل نابینایان در آن جا منتظرش بودم خبری نبود و دوم این که یاد گیری زبان آلمانی برای یک خارجی با پیچیدگی های دشواری همراه بود. سطح آلمانی من هم در تمام آن مدت در حد روزمره باقی ماند و اگر انگلیسی نبود، من در آن چند ماه با دشواری مواجه شده بودم.

یاد گیری زبان انگلیسی هم در زمانی که من به آن پرداختم ماجرای مفصلی دارد که اگر در حوزه سؤالات تان بود من به آن خواهم پرداخت.

این چشم اندازی کلی از شرایط تحصیلی من بود.

نوری: حالا از اجرا هایتان برای ما بفرمایید. چه اجرا هایی داشته اید و این اجرا ها چگونه بوده اند؟

جعفری: بعد از دوران تحصیل فعالیت های من در سه حوزه دنبال شده، حوزه اول قضیه آهنگ سازی بوده که در این زمینه کار هایی نوشته و آماده کرده ام. اما هنوز تا به امروز شرایط ضبط شان خیلی فراهم نیامده که حالا شاید به لحاظ ایده آل گرایی که من دارم و در قسمت مربوط به دیدگاه هایم راجع به آن صحبت خواهم نمود هم کم تر به آنها پرداخته شده.

قسمت دوم مربوط به حوزه اجراست که عمدتاً نوازندگی آکاردئون را شامل می شود. در این حوزه من با گروه فوژان به سرپرستی استاد عزیزم استاد حمیدرضا دیبازر همکاری کرده ام که از ایشان چیز های بسیاری هم آموخته ام. با این گروه 3 کنسرت موسیقی بی کلام داشته ایم.

بنا به دیدگاهم به لحاظ حرفه ای یک سری کنسرت هایی با دوست عزیزم مازیار فلاحی داشته ام که فکر می کنم طی 3-4 سال اخیر چیزی بالغ بر 350 تا 400 کنسرت در اقصا نقاط ایران را شامل شود.

نوری:آقای جعفری ما شنیده ایم که شما در زمینه تدریس موسیقی نیز فعالیت هایی دارید. از کار تان در این حوزه و این که در چه شاخه هایی از موسیقی به تدریس مشغول هستید برای ما بفرمایید تا دوستان مان هم بیشتر بدانند.

جعفری: حوزه تدریس برای من یکی از جذاب ترین قسمت های زندگی به شمار می رود. یعنی در هر شرایطی که باشم، وقتی کار می کنم و درس می دهم حالم واقعاً خوب است. تدریس همیشه برای من مجال خلاقیت و چالش های جذاب بوده و فکر می کنم اولین علاقه کاری و زندگی من در موسیقی تدریس است.

مواردی که من در تدریس شان موفق هستم و به آنها پرداخته ام پیانو و سلفژ بوده و آن چه که بیشتر رویش متمرکز بوده ام علوم مربوط به آهنگ سازی مانند: هارمونی کنترپوان، فرم، اصول آهنگ سازی و ارکستراسیون هستند. این ها همواره بسیار موارد جذاب و چالش بر انگیزی برای من بوده اند.

من از همان دوره ای که دانشجو بودم یعنی از سال های 80-81 وارد حوزه تدریس شدم. به شکل گسترده در کرج درس می دادم. سال های سال به این منظور دو هفته یک بار به شیراز می رفتم. امروز هم قسمت زیادی از زندگی من به تدریس می گذرد و بسیار از دیدن رشد دیگران لذت می برم. خصوصاً وقتی پیشرفت شاگردانی را می بینم که قدری متفاوتند. زیرا من شاگردانی هم دارم که کار کردن با آنها قدری سخت است، یا جا های دیگری هم رفته اند و موفق نبوده اند. این یکی از چالش های جذاب زندگی من و یکی از علایق من در زمینه تدریس است که چگونه بتوانم به این گونه بچه ها کمک کنم تا بالا بیایند.

طیف گسترده ای از شاگردان مرا کسانی تشکیل می دهند که قصد شرکت در کنکور موسیقی، چه برای لیسانس، چه فوق لیسانس و چه آزمون های ورودی کنسرواتوار های خارجی را دارند.

نوری:آقای جعفری، برای ما بفرمایید که آیا شاگردان شما هم بینا هستند و هم نابینا؟ آیا ممکن است در رابطه با انتخاب رشته موسیقی برای نابینایانی که قصد شرکت در کنکور هنر را دارند مشاوره ای داشته باشید؟

جعفری:داستان کنکور در ایران داستان پیچیده ای است. من سؤالات کنکور سال 78 را نگاه کردم. دیدم در رشته هنر تمامی سؤالات اعم از درس خلاقیت تصویری، ترسیم فنی، درک عمومی ریاضی و فیزیک که بخش عمده ای از آن ریاضیات حجمی بود، سراسر شکل است. این مسأله مرا که در آن زمان یک بچه دبیرستانی تازه وارد دوره پیش دانشگاهی شده بودم را از شیراز به تهران کشاند و من هرگز آن روز تلخ را فراموش نخواهم کرد.

به تهران آمدم و به سازمان سنجش نزد آقای ساعی که آن زمان رئیس بخش آزمون سازی بودند رفتم. گفتند مشکلت چیست؟ گفتم من می خواهم کنکور هنر بدهم. لحن ایشان هنوز پس از 15-16 سال در گوش من است که پاسخ دادند: عزیزم! تو برو یک رشته دیگر بخوان. برو رشته های علوم انسانی را بخوان. برو حقوق بخوان، جامعه شناسی بخوان.

البته من بسیار برای علوم انسانی احترام قائلم و دیپلمم هم در همین رشته بوده و هنر و به ویژه موسیقی هم در ارتباط خیلی خیلی گسترده با جامعه است. شما باید جامعه شناسی بدانید. باید ادبیات بدانید. اگر ندانید سیستم اسطوره ها در یونان چگونه بوده هرگز نخواهید توانست از بسیاری از اپرا های آهنگ سازان بزرگ لذت ببرید. اما این حرف ایشان برای من بسیار توهین آمیز بود. ایشان حتی به من گفتند که شما باید از ما بابت همین که از شرکت در کنکور هنر محروم تان نکرده ایم تشکر کنید. من از همان جا به دانشگاه هنر رفتم و استاد بسیار عزیزم استاد شریف لطفی که در آن زمان رئیس قسمت موسیقی دانشگاه هنر تهران بودند به من گفتند: تو به هر زحمتی که هست کنکور را پشت سر بگذار، ما باقی راه را برایت هموار خواهیم کرد.

من توانستم با تلاش های بسیار عظیمی که در این راستا نمودم دروس عمومی و خود موسیقی را با درصد های بسیار بالا و دروس دیگر را تقریباً با “ضریب صفر” پاسخ دهم. حالا این قسمت مربوط به من است. اما درد ناکتر از همه این است که این ماجرا تا امروز هم ادامه داشته و سازمان سنجش هیچ گونه تغییری در سیستم سؤالات خود برای نابینایان صورت نداده است. اما در مقطع کارشناسی ارشد این مشکل را نداشتم چون آقای شریف لطفی بودند و به من این وقت اضافه را دادند و نیز اجازه دادند که من با ماشین پرکینز سر جلسه حاضر شوم تا بتوانم مسائل مربوط به هارمونی را حل کنم. این بود که توانستم با یک رتبه خوب وارد مرحله کارشناسی ارشد شوم.

درد ناکتر از همه این ها این بود که این مشکل در دانشگاه موتزارتیوم اتریش هم وجود داشت و من با این که از پیش اعلام کرده بودم که نابینا هستم وقتی وارد جلسه شدم متوجه شدم که هیچ طرح مشخصی برای امتحان گرفتن از من وجود ندارد. به همین دلیل من مجبور شدم باز با پرکینز سر جلسه همراه با افراد بینا دیکته موسیقیم را بنویسم و سپس آن را با پیانو اجرا نمایم. به خاطر همین ورود بچه های نابینا همیشه سخت بوده و من خیلی خوشحالم از این که بین شاگردانم هم آقای فراز خنافری بودند که موفق شدند فوق لیسانس آهنگ سازی بگیرند و برای من به شخصه بعد از من باعث افتخار بود، هم آقای امین رهنما بودند که توانستند هم در مقطع لیسانس و هم فوق لیسانس در رشته موسیقی تحصیل کنند، هم خانم فروغ جعفری بودند که خواهر من هستند و امسال توانسته اند وارد دانشگاه موسیقی شوند، آقای نیما حافظیه در حال حاضر در رشته موسیقی در مقطع لیسانس در ترم هفتم مشغول به تحصیل هستند، باز هم امسال فکر می کنم یکی دو نفری از نابینا ها بتوانند وارد دانشگاه شوند. زیرا رتبه های خیلی خوبی آورده اند و من فکر می کنم برای امتحان عملی نیز آمادگی کافی را داشته باشند، و این مسأله واقعاً می تواند پاسخ خوبی باشد به تمامی بی عدالتی هایی که در رابطه با تحصیل افراد نابینا در ایران وجود داشته. در دنیا را نمی دانم. شاید بحث گسترده ترش باشد و من اطلاعات کافی در این رابطه نداشته باشم.

راجع به تدریسم به بچه های نابینا نکته جالبی که شاید عجیب هم باشد این است که من هیچ تفاوتی بین آموزش نابینایان و بینایان قائل نمی شوم و با نابینایان بسیار سخت گیرانه تر کار می کنم و این را شاید در آن سخن آخر که دیدگاه نهایی من نسبت به موسیقی و شیوه برخورد نابینایان با موسیقی است به طور باز تری بیان کنم.

نوری:آقای جعفری! دغدغه بسیاری از نابینایانی که قصد ورود به رشته موسیقی و یاد گیری این هنر را دارند در واقع مربوط به تهیه نت است. برای ما بفرمایید که در این رابطه شما چه فعالیتی را به انجام رسانده اید؟

جعفری:وقتی صحبت نت به میان می آید، من به یاد مروارید می افتم. مروارید چه ویژگی دارد؟ اول این که بسیار کم یاب است. مسأله نت در ایران مسأله خیلی خیلی بزرگی است که من می توانم راجع به آن بسیار صحبت کنم.

قبل از این که من به مسأله نت نویسی بپردازم اجازه بدهید راجع به مسأله ای صحبت کنم که امسال متأسفانه فرصت نشد به آن بپردازم. اما شاید در کنفرانسی که در سال 2020 برگزار خواهد شد آن را به صورت یک مقاله یا حتی یک کتاب مطرح نمایم و آن این که: نت نویسی بریل مشکلات بسیاری از نابینایان را حل خواهد کرد. اما مشکلاتی را نیز برای آنان به وجود خواهد آورد که شاید حالا جای بحثش در این جا نباشد.

 کلاً  نت بریل خیلی خوب است اما پیچیدگی ها و جزئیات بسیار زیادش مخصوصاً اگر رشته شما مانند من آهنگ سازی باشد و قرار باشد یک پارتیتور را به طور کامل بخوانید، شاید یک مقدار جای باز نگری داشته باشد که شاید این جا جای بحثش خیلی نباشد. اما برای من همیشه یکی از دغدغه های اصلی است. به خاطر جزئیات پیچیده و قوانین بسیار سختش. مثلاً اگر بخواهم برای تان توضیح بدهم آنهایی که ذره ای با موسیقی آشنایی دارند می دانند که خط اتصال نت ها یا در واقع دو نت را به هم وصل می کند که به شکل legato  یا پیوسته اجرا می شوند. ولی در بریل انواع بسیاری از این علائم را داریم. برای مثال: خطوط اتصالی که خود آهنگ ساز در یک قطعه می گذارد با علائمی که ادیتور یک نت روی نت ها می گذارد متفاوتند. این خیلی خوب است که نت نویسی بینایی و بریل هم پای هم پیش بروند. اما این خود برای نت نویسی بریل پیچیدگی هایی را به همراه دارد. مانند این است که شما دارید غرق می شوید. اول باید نجات پیدا کنید بعد نجات یافتن به وسیله یک کشتی خوب مطرح می شود. اگر بتوانید با چنین کشتی نجات یابید خیلی بهتر است.

وقتی ما موسیقی را شروع کردیم، در زمینه نت هیچ چیزی وجود نداشت. هیچ چیزی. من یادم هست که معلم من که خود شان هم نابینا بودند ساعت ها وقت می گذاشتند و از روی نسخه دست نویسی که در اختیار داشتند درس ها را برای من می نوشتند. زمانی هم که من دانشجو بودم، باز هیچ چیزی وجود نداشت. الان هم تقریباً خیلی چیزی وجود ندارد. ولی طی چند سال اخیر یک مقدار بهتر شده.

یکی از دغدغه هایی که در واقع وقتی من به اتریش آمدم دغدغه ام بود، این بود که خوب حتماً آن جا یک دسترسی بسیار گسترده ای به منابع نت مورد نیاز وجود خواهد داشت و من راحت می شوم. من هنوز که هنوز است بعد از بیست و چند سال نوازندگی وقتی می خواهم قطعه جدیدی اجرا بکنم باید از یک نفر خواهش کنم که وقت بگذارد و نت را برایم بخواند و من آن را به بریل تبدیل کنم که قطعاً عاری از خطا نخواهد بود و بعد شروع به تمرین و نواختن آن نمایم. به همین خاطر من همیشه جز رویا هایم بود که بتوانم مسأله نت نویسی را برای بچه های نابینا حل کنم.

طی تلاش گسترده ام برای دریافتن این که از چه نرم افزاری می توان بهتر استفاده کرد، به نرم افزار good feel   رسیدم که بسیار در آن زمان رایج بوده و امروزه نیز کاربرد بسیار گسترده ای دارد. اگر در اینترنت braille music notation را جستجو کنید اولین سایتی که خواهید دید سایت dancing dots است. من وقتی در اتریش بودم این نرم افزار را خریدم. حتی پرینتر بریل هم خریدم. این نرم افزار کمک کننده است. ولی در واقع کافی نیست. به این دلیل که شما به یک ادیتور نیاز دارید که بتواند نت ها را اسکن و ادیت نماید که اشکالات شان برطرف شود و بعد شما آن نت ها را با استفاده از خود good feel  تبدیل به بریل نمایید.

این داستان شاید در نگاه اول خیلی ساده به نظر بیاید ولی راجع به نرم افزار good feel  باید این نکته را بگویم که ادیتوری که good feel از آن استفاده می کند کهlime  نیز نام دارد، جز سخت ترین ادیتور های نت نویسی است. یعنی اصلاًuser friendly  نیست. منی که هم باon core  هم با finale  و هم باsibelius  هم باcakewalk  کار کرده ام که در دنیا بیشتر استفاده می شوند به ویژهsibelius   که به نظر من برای نابینایان معجزه قرن به شمار می رود، می بینم که واقعاً استفاده ازlime  به زمان بسیار زیادی در وهله اول برای یاد گیری نیازمند است. زیرا ادیتور باید روز ها و شاید ماه ها زمان برای یاد گیری این نرم افزار صرف نموده و سپس با استفاده از آن به ویرایش نت ها بپردازد. آن موقع ما می توانیم به شکلی و با اطمینان 95 درصد نتی را تحویل بدهیم. آن 5 درصد باقی مانده هم برمی گردد به شیوه صفحه بندی که با هر پرینتری کار نمی کند که یک مقدار این داستان پیچیدگی های خاص خود را دارد.

فعالیتی که من کرده ام اول تحقیق گسترده ای بود که راجع به نرم افزار ها انجام دادم. این نکته را بگویم تا پخش شود. شاید دوستانی باشند که بخواهند استفاده نمایند. نرم افزار دیگری هم هست به نام کاپِلا که اگر خریداری شود تعداد خیلی زیادی نت در اینترنت با پسوند cap  هست که به کمک این نرم افزار می توان این نت ها را باز کرده و از آنها،save  از capx بگیرند.  کتابخانه ای در برلین هست که این نت های capx  را دریافت و به text  تبدیل می نمایند و ما می توانیم پرینت بریل از آنها بگیریم. هنوز ما نمی دانیم که این کار با استفاده از کدام تکنولوژی انجام می پذیرد.

در سال 2008 که من در سالزبورگ بودم بابت هر صفحه نت 1.5 یورو یا یک چنین مبلغی پرداخت می کردیم. به همین دلیل برای من این دغدغه ای بود که بتوانیم با همین good feel  که داریم در ایران مقداری نت تبدیل کرده و در اختیار بچه ها قرار دهیم.

وقتی من به ایران باز گشتم، در جستجوی یک ادیتور بودم. یک نفر که هم انگلیسی خوبی داشته باشد و هم حاضر باشد این وقت را بگذارد که نرم افزار lime  را یاد بگیرد تا ما این کار را شروع کرده و نت ها را به بریل تبدیل کرده و به بچه ها پرینت بریل بدهیم. متأسفانه ورژنی که از این نرم افزار وجود دارد روی بیش از 2 رایانه نصب نمی شود. به همین دلیل این کار مدت ها به طول انجامید. از طرفی بسیاری از کسانی که برای این کار داوطلب شده بودند عقب نشینی کردند. زیرا کار کردن با این نرم افزار واقعاً سخت است. حتی برای من که خودم نیز علاقه مند به یاد گیری این برنامه و نت نویسی بودم کار کردن با ادیتور good feel  اصلاً راحت نبود.

جدیداً یکی از دوستان به نام آقای بهنام شیرازی مدت 10 ماه وقت صرف کرده اند تا کار کردن با قسمت هایی از lime  و نه تمامی آن را یاد بگیرند. یعنی هنوز خیلی از قسمت ها هستند که ما هنوز با آنها مشکل داریم. به هر حال به تازگی شروع به کار با انجمن موج نور اصفهان و پرینت بریل گرفتن از نت ها کرده ایم. اولین کتابی هم که پرینت گرفتهایم، کتاب ساده 40 آهنگ است. این کار را به منظور آگاهی از باز خورد جامعه و استقبال بچه ها انجام دادیم. این کتاب در حال حاضر پرینت گرفته شده و حاضر و در دسترس بچه ها است و قرار است که به شکل گسترده تری نیز در دسترس قرار بگیرد.

نوری: خوب آقای جعفری! شما با هیجان بسیاری راجع به فعالیت هایتان فرمودید. می خواهیم یک سؤال شخصی از شما بپرسیم. شما در خلال صحبت های تان فرمودید که خواهر تان نیز در این رشته مشغول فعالیت هستند. این که هم شما و هم خواهر تان به فعالیت در این زمینه پرداختید ریشه در چه چیزی دارد؟ آیا موسیقی در خانواده شما نهادینه شده است؟ مشوق های شما چه کسانی بودند؟

جعفری: ما در خانواده اولین کسانی بودیم که به موسیقی پرداختیم. داستان از آن جایی شروع می شود که خود من به شخصه با موسیقی در مدرسه نابینایان شیراز آشنا شدم. این هنر برایم خیلی هم جذاب بود. ولی تفکر پدر و مادرم این بود که من به دلیل تفاوتی که در شرایطم با دیگران دارم باید در این جامعه برای این که از زندگی بهتری در پیش داشته باشم به ابزار های دیگری نیز مسلح شده و توانایی های بیشتری کسب نمایم. به همین دلیل خانواده خیلی در زمینه موسیقی مشوق من بوده و تا همین امروز نیز هستند. چه پدر و مادرم و چه بعد ها همسرم که تا امروز بسیار مرا در این راه تشویق نموده اند. یعنی من در واقع بسیاری از زمان هایی را که باید در خدمت خانواده باشم به تدریس و کار های شخصی خودم مشغولم و از این بابت از ایشان بسیار ممنونم که همیشه پشت سر من و حامی من بوده اند. من عمیقاً از همین جا از ایشان تشکر می کنم. اما پرداختن به موسیقی در خانواده ما هیچ ریشه ای نداشت. البته علاقه مندی عمومی  در خانواده بود. هنوز هم هست. من منکر این نیستم. اما من اولین کسی بودم که شروع کردم و بعد هم خواهرم که 12 ـ 13 سالی با من تفاوت سنی دارد و همین طور پیش می رود.

نوری: در آخر اگر سخنی با دوستان دارید بفرمایید. می خواهید با دوستان مخاطب چه صحبتی داشته باشید؟

جعفری:این خیلی سؤال خوبی است و شاید من از شما برای پاسخ دادن به آن چند دقیقه ای وقت بخواهم.

من معتقدم این خیلی خوب است که آدم یا کاری را انجام ندهد یا اگر می خواهد انجام بدهد به طور حرفه ای به آن بپردازد. این خیلی برای من حائز اهمیت بوده و من بسیار به آن اعتقاد دارم.

خیلی از بچه های نابینا با من از اقصا نقاط کشور تماس می گیرند. این ها یا کسانی هستند که می خواهند کنکور موسیقی بدهند یا این که ببینند من چه کار کرده ام. من چون بسیار با بچه های نابینا و بیش از آن با والدین شان سر و کله می زنم می بینم که نگاه این افراد به موسیقی متأسفانه نگاهی حرفه ای نیست.

آن چه که در دنیا باید به آن توجه شود این است که موسیقی نباید برای نابینایان به منزله یک چیز کمکی تلقی شود. ببینید! ما امروزه رشته ای داریم به نام موسیقی درمانی که در کنار کار درمانی و بسیاری رشته های دیگر مورد استفاده قرار گرفته و بسیار هم رایج شده. این رشته بطور مثال می تواند به گروه کم توان ذهنی کمک کند تا بهتر زندگی کنند. موسیقی برای یک نابینا نباید به یک تفریح و سرگرمی تبدیل شود. شاید یک نفر حقوق دان، جامعه شناس یا تحصیل کرده در رشته ادبیات باشد که بخواهد برای سرگرمی به موسیقی هم بپردازد. خیلی هم با ارزش است. ولی بچه هایی که زندگی شان را به موسیقی اختصاص می دهند باید نسبت به آن دیدگاه گسترده ای داشته باشند. موسیقی یک اقیانوس بی انتها است که یک شناخت و یک فرهنگ و یک گستردگی عمیق و عجیبی در آن وجود دارد. آن چیزی که من در هر لحظه از زندگی به آن می اندیشم این است که من چقدر نمی دانم… چقدر نمی دانم… چقدر نمی دانم… و چقدر برایم لذت بخش است که هر لحظه بیشتر یاد بگیرم.

من خیلی جستجو کرده ام. در مدارسی که در سراسر اروپا و امریکا برای نابینایان وجود دارد موسیقی هم هست ولی به این خاطر که مسؤولین آنها به بچه ها می گویند ما می خواهیم به شما کمک کنیم تا زندگی شاد تری داشته باشید. نه… ما از موسیقی صرفاً شادی نمی خواهیم. یک زندگی حرفه ای می خواهیم. یک دیدگاه متفاوت می خواهیم. یک دیدگاه گسترده می خواهیم. موسیقی وقتی برای بچه های نابینا به سرگرمی تبدیل شود در آن حرفه ای نمی شوند. به یک جایی میرسند و در همان جا باقی می مانند. جایی که بتواند ذوق عامه مردم را ارضا نموده و پاسخ گوی نیاز های آنان باشند. اما بعد از این دیگر هیچ خبری نیست. ما خیلی نوازنده خوب داریم. ولی این ها کجا ساز می زنند؟ چه کار می کنند؟ می روند در میهمانی های مختلف، یا حالا در یک کنسرتی، برنامه ارگانی یا برای سازمان خاصی می نوازند. خیلی هم مورد تشویق قرار می گیرند و این راضی شان هم می کند. و این وحشت ناک است. این امر شاید به دلیل نبود یک معلم خوب و یا نبود نت بریل اتفاق می افتد.

من نوازنده های بسیار خوبی را می شناسم. البته کار این ها هم ارزش مند است. من نمی خواهم کار را انکار کنم، تلاش را انکار کنم. اما خیلی از این نوازنده های نابینای خوبی که من می شناسم در رستوران ها ساز می زنند. این ها می توانند وارد دانشگاه شوند. این ها می توانند در ارکستر های بزرگ دنیا ساز بزنند. مانند آندریاس بوچلی یا رودریگوی بزرگ. به همین دلیل از بچه ها می خواهم خود را خیلی بالا، بزرگ و حرفه ای ببینند. موسیقی هرگز تمام نمی شود.

من یک مثال می زنم. در آلمان آهنگ ساز بزرگی به نام یوهان سباستین باخ بود که اگر من فقط بخواهم مقام او را در موسیقی توصیف کنم، برای این که بتوانم عظمت او را در موسیقی نشان دهم، باید بگویم در مقایسه با ادبیات فارسی اگر شما حافظ، سعدی، فردوسی و مولانا را روی هم جمع کنید، در موسیقی برابر با مقام باخ خواهند شد. اما بعد از باخ بتهون آمد، برامس آمد، شوپن آمد، شومان آمد، مندلسون آمد، دبوسی آمد، بارتوک آمد، سزار فرانک آمد، سیبلیوس آمد، نیوزون آمد، شونبرگ آمد، شوستاکویچ آمد، پروکفییف آمد، راخمانینوف آمد…. این ها بی انتها هستند. بچه ها موسیقی هیچ وقت تمام نمی شود. راضی نشوید. از این که دست می زنند برای تان که چقدر پیانیست خوبی است راضی نشوید. خیلی برای یاد گرفتن چیز وجود دارد. خیلی گسترده.

به خاطر همین تفکر من تعدادی از کتب و منابع عمومی موسیقی را با هزینه شخصی خودم تهیه کرده ام. خیلی از کتاب های موسیقی ضبط شده اند. اما ضبط شان به درد نمی خورد. یعنی آن کتاب را باید دور انداخت. چرا؟ چون کتاب ضبظ شده، اما مثال ندارد. یعنی اگر شما مثلاً به مرکز رودکی بگویید کتاب موسیقی، خواهند گفت که بله. ما کتاب موسیقی زیاد داریم. راست هم می گویند. اما من به عنوان یک موسیقی دان می گویم که هیچ یک از این کتاب ها قابل استفاده نیست.

من یک سری از کتاب های خیلی مهم موسیقی را طی 5-6 ماه اخیر ضبط کرده ام که به شکل رایگان در اختیار بچه ها قرار خواهم داد. در این کتاب ها اگر نتی وجود دارد به شیوه نت خوانی بریل خوانده شده که زحمتش را نیز آقای شیرازی کشیده اند. این کار به این منظور انجام گرفته که برای مثال اگر بچه ها کتاب هارمونی می خوانند بتوانند مثال های آن را با پرکینز خود نوشته و حل نمایند. زیرا ما که دیگر ناامید شده ایم از این که مانند دیگران هر کتابی که خواستیم در دسترس مان باشد. اما به عنوان حداقل فکر می کنم خیلی کمک کننده باشد و من آنها را در اختیار بچه ها قرار خواهم داد. همین الآن هم این کتاب ها هم در اختیار حسینیه ارشاد و هم کتابخانه رودکی قرار خواهند گرفت تا پخش شوند. زیرا این ها کتاب های بسیار مهمی هستند و کیفیت ضبط شان هم بالاست.

این جمله ای است که دلم می خواهد در پایان بگویم. این که بی انتهایی این قضیه را همیشه به خاطر داشته باشند. بچه ها راضی نشوید به آن چه که هستید. تشویق های عمومی راضی تان نکند. راضی نشوید به این راحتی ها. بروند و رشد کنند. این ایده آل گرایی که در خود من هم هست شاید تااین حدش خیلی خوش آیند نباشد اما باعث شده که من همچنان در انتشار آثار خودم تعلل کنم. احساس می کنم شاید باید به پختگی بیشتری برسند. شاید باید به عمق بیشتری برسند. شاید باید نگاه من به موسیقی گسترده تر باشد.

مطلب دیگری هم هست که من دوست دارم به آن اشاره کنم. این را می خواهم به خانواده های نابینایان بگویم. آنهایی که با نابینایان ازدواج، کار یا زندگی می کنند، همیشه این احساس در میان شان هست که دو دنیای متفاوت وجود دارد. یک دنیا پر از روشنایی و زیبایی و گل های سرخ و بنفشه و افق و پرسپکتیو و دریا های آبی وجود دارد و یک دنیا هم وجود دارد که دیوار های بلندی دورش کشیده شده و فقط تاریکی است و نابینا ها از دنیای واقعی یک حس تخیلی دارند. این گونه نیست. شاید واقعیت رنگ یا افق واقعیتی باشد که یک فرد نابینا به آن دسترسی مستقیم نداشته باشند. اما دنیای نابینایی خیلی دنیای متفاوتی نیست. به هر حال یک صندلی برای همه یک صندلی است. شما اگر آن را می بینید، ما لمسش می کنیم. حسی که شنیدن صدای آب و رودخانه به انسان می دهد یک حس کاملاً طبیعی است. یک حس خیالی نیست.

من می خواهم در این جا جمله ای از هلن کلر بیاورم که شاید همه شما او را بشناسید. او می گوید: زیبا ترین تفریح من در زندگی غایق سواری در زیر نور مهتاب است. شاید شما بگویید که من نه می توانم مهتاب را ببینم و نه می توانم حتی صدای امواج آب را بشنوم. ولی انسان حس می کند و وجود انسان درک می کند. این بسیار برای آنان که نابینایان را نمی شناسند جالب است.

چقدر خوب است که ما برگردیم به شعر قسمت پایانی سنفونی بتهون که شعری معروف از شیلر است و به ما می گوید که انسان ها باید به برابری و برادری برسند و یک دیگر را احساس نمایند. نباید این گونه باشد که دیگران گمان ببرند نابینایان در دنیایی که با دیوار های بلند محصور شده حبس شده اند و فقط قوه تخیل آنان است که می تواند از فراز این دیوار ها پرواز کرده و موجب شود تا آنان نیز بتوانند واقعیتی از واقعیت های زندگی را بدانند. زندگی به همان نسبت که برای یک فرد بینا واقعیست برای یک فرد نابینا هم واقعیست.

من می خواهم در این جا از اساتید بزرگی که پشت سر من بودند تشکر کنم. این ها اولین دیدگاهی که داشتند این بود که نه تنها مرا متفاوت ندیدند بلکه بسیار بر من سخت تر گرفتند. استاد عزیزم جناب آقای شریف لطفی، امیرحسین اسلامی و خیلی های دیگر و پدر و مادرم و همسرم که همیشه من را آن چیزی که هستم دیدند. نه از آن چه که از عدم شناخت شان از زندگی یک فرد نابینا نشأت می گرفته. شناختی که نابینا را محصور در میان دیوار های بلندی می بیند که نمی تواند به واقعیت های آن سوی دیوار ها پی ببرد.

من یک سری کتاب هایی ضبط کرده ام که بخشی از آنها خیلی تخصصی هستند. بخشی هم کمی عمومی تر هستند. این کتاب ها به گونه ای خوانده شده اند که با روش نت نویسی در بریل قابل استفاده باشند. کتاب هایی هم در دست ضبط دارم. این کار را من با هزینه شخصی خودم انجام داده ام. اما با کمال میل حاضرم این کتاب ها را در اختیار کتابخانه های مختلف از جمله کتابخانه برلین نیز قرار دهم. زیرا ما آن قدر بی کتابی کشیدیم،رنج کشیده ایم که من دلم می خواهد آن چه را که آماده کرده ام با کمال میل در اختیار دیگران نیز قرار دهم تا برای بچه های تمام کشور های فارسی زبان نیز بتوانند آنها را مورد استفاده قرار دهند. تشکر می کنم.

نوری:برای شما از طرف مجموعه مجله گفتگو آرزوی موفقیت می کنیم و امیدواریم که همین طور پر هیجان علاقه مند به موسیقی در سال های بعد نیز ببینیمتان.

جعفری:سپاس گزارم.

فریبا نوری

5 comments

  • سلام از وبلاگ مفیدتون تشکر میکنم به خاطر این مصاحبه هم ازتون ممنونم آقای جعفری واقعا یکی از افتخارات ما هستن
    و همچنین یکی از نابیناهای کمیاب موفق من و آقای جعفری زمانی که ایشون شیراز بودن از دوستان صمیمی همدیگه بودیم
    یادش به خیر با هم توی سازمانهای مختلف برنامه اجرا میکردیم ایشون نوازنده بودن و من خواننده حالا هیچ خبری ازشون نداشتم
    از زحمات شما و دیگر مسئولین تشکر میکنم امیدوارم که این وبسایت همیشه پا برجا بمونه شما هم در پیشبرد اون موفق باشید خیلی خوبه که ما با موفقیتهای همنوعان خودمون آشنا بشیم و سعی کنیم که اعتماد به نفسمون رو تقویت کنیم و برای پیشرفت تلاش کنیم.

    پاسخ
  • سلام چه سايت جالبي گزارشگرهاهم جالب بود ولي چرا با خانمهاي نابيناي موفق كه تعدادشونم چندان كم نيست گزارش ندارين
    آقاي گلشني دوست عزيز منتظر گزارشهاي جديدتون هستيم

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *