کتابخانه ها همراه با خانم پرستو ولدخان

book

بنام خدا

حسینی: با سلام خدمت شنوندگان و خوانندگان محترم مجله اینترنتی گفتگو.
اینبار در بخش معرفی کتابخانه های ویژه نابینایان در خدمت خانم پرستو ولدخان، مدیریت محترم بخش نابینایان کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد هستیم.
سلام عرض می کنم خدمتتان سرکار خانم ولدخان و از شما خواهش می کنم ضمن معرفی خودتان برای ما و دوستان عزیز شنونده از تاریخچه تشکیل بخش نابینایان در کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد بفرمایید.
ولدخان: من هم عرض سلام و ارادت دارم خدمت همه مخاطبان مجله گویای گفتگو. عرض کنم خدمتتان که اسم و فامیلم را که خانم حسینی زحمت کشیدند و گفتند، من کارشناس زبان و ادبیات فارسی و کارشناس ارشد جامعه شناسی هستم. در حال حاضر مسؤول بخش نابینایان کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد هستم. در سال 1372 کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد بخش نابینایان را به عنوان یکی از بخش های رسمی خودش اضافه کرد به برنامه خدمات کتابخانه ای.
حسینی: سرکار خانم ولدخان، اگر ممکن است برای ما بفرمایید که کتاب هایتان در چه قالبهایی در کتابخانه موجودند و آیا کتابهایی را هم که توسط مجموعه های دیگر تولید شده اند در مجموعه خودتان آرشیو می کنید یا نه؟
ولدخان: طبعاً از ابتدا یک سری کتابهایی که بیشتر در جاهای دیگر تولید می شدند آرشیو شده اند در مجموعه. کم کم خود کتابخانه استدیویی را در نظر گرفت برای ضبط کتاب های گویا. کتاب های بریل هم خیلی کم آن موقع آن اوایل به صورت دست نویس با پرکینز تهیه می شد و آرشیو می شد در کتابخانه. کم کم امکانات گسترده تر شد.
از اواسط دهه 80 در سالهای 84-85 کم کم تولید بریل به صورت رسمی وارد برنامه کتابخانه شد. چاپگرهایی تهیه شد برای کتابخانه. فایل کتاب درون خود کتابخانه تولید می شد، تایپ می شد. بیشتر کتابهای کودکان و نوجوانان را شروع کردند برای آغاز کار. این طرح ادامه پیدا کرد. در ادامه ما کتاب داستان های کوتاه انگلیسی را وارد برنامه کردیم و کتابهای شعر معاصر را. چند عنوان هم کتاب موسیقی تولید شد در کتابخانه حسینیه ارشاد در قالب خط بریل که همه این کتابها آرشیو شده اند، در حال حاضر در کتابخانه موجودند و به صورت امانت می توانند در اختیار مخاطبان قرار گیرند.
ما همیشه اندیشه مان این بوده که کتا های بریل را عمدتاً در همین موضوعاتی که عرض کردم خدمتتان تولید کنیم. به خاطر حجم زیادی که کتاب بریل دارد و سختی در تولیدش، محدودیتی که وجود دارد و خب، استقبال کمتر بچه های نابینا نسبت به خط بریل، ولی همچنان موضوعاتی که عرض کردم خدمتتان موضوعاتی هستند که هنوز عمدتاً همه دوست دارند که خودشان کتاب را بخوانند تا اینکه بخواهند بشنوند. بعد از آن هم به نظر من اگر قرار باشد چیزی در اولویت قرار گیرد می توانیم کتابهای موسیقی و کتابهای مربوط به قوانین را در نظر بگیریم. در حال حاضر عمده فعالیت کتابخانه همچنان کتاب گویا است. ما می توانم بگویم در حال حاضر ماهانه بین 12 تا 18-19 کتاب را تولید می کنیم. برای همه رده های سنی و در همه رده های موضوعی کتاب تولید می کنیم.
حسینی: گاهی این امکان وجود دارد که کتاب های بریل فروشی باشند. این امکان ظاهراً در کتابخانه حسینیه ارشاد هم فراهم شده بود. یعنی من می توانستم کتابی را که می خواستم سفارش بدهم، برایم پرینت گرفته شود و بعد من این کتاب را خریداری بکنم. الآن یکی از افسوسهای من این است که دیگر امکان فروش کتابهای بریل وجود ندارد و و ظاهراً دلیلش هم فنی است. (اگر من درست متوجه شده باشم)
ولدخان: ببینید، فرمایش شما دقیقاً درست است. همانجور که شما خودتان هم درست حدس زده اید چاپگرهای ما در حال حاضر خراب هستند. امکان فروش کتاب بریل را نداریم اما مشکلی هم با این قضیه نداریم. یعنی انشاء الله دارد زمینه هایش فراهم می شود که ما یا چاپگر هایمان را تعمیر کنیم یا اینکه چاپگر جدید خریداری بکنیم که بتوانیم این موتور تولید کتاب بریل و در اختیار قرار دادن کتاب بریل برای بچه ها را حتماً در برنامه هایمان داشت باشیم. یک مقداری فقط کار پرهزینه ای است. ولی خب، در واقع مشکل ما مشکل سیاست گذاری کلی کتابخانه خوشبختانه نیست. به محض اینکه به امید خدا این مشکل فنی بر طرف شود دوباره ما می توانیم این امکان را داشته باشیم. هم تولید کتابهای جدید بریل (عمدتاً در همین موضوعاتی که گفتم خدمتتان) و هم فروش این کتاب ها در صورتی که دوستان علاقه داشته باشند و تقاضا وجود داشته باشد.
حسینی: خانم ولدخان، لطفاً برای ما بفرمایید که معیارهای شما برای گزینش کتابهایی که در بخش نابینایان کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد تولید می شوند کدامند و اصولاً شما بر چه اساسی شروع می کنید به تولید یک کتاب؟ آیا موضوعات خاصی مد نظر شما هستند یا این که نگاه می کنید ببینید کتابهای برگزیده سال کدامند؟
ولدخان: تلاش ما بر این است که کتابهایی تولید شوند که حائز این چند ویژگی باشند.
اولاً تنوع موضوعی حتما لحاظ شود. ما در همه زمینه های موضوعی کتاب داشته باشیم. ثانیاً کتاب هایی که مخاطب عام داشته باشند. اینکه می گویم مخاطب عام، بعضاً کتاب های تخصصی هم در بین کتابهای ما هست، اما کتابهایی که ماهیت درسی و کمک درسی نداشته باشند. عمدتاً به موضوعاتی بیشتر و تخصصیتر می پردازیم که در کتابخانه های دیگر مقفول واقع شده باشند.
عرض کنم خدمتتان، خیلی وقتها می رویم سراغ موضوعاتی که برای نابینایان تازگی دارند. یعنی می گردیم دنبال یک موضوعی که کمتر برای نابینایان به آنها پرداخته شده. مثلاً اگر بخواهم مثال بزنم سراغ موضوع تئاتر و سینما رفتیم، کتاب ضبط کردیم، موضوع علوم تجربی برای عموم را یک مجموعه خیلی خوبی برایش ضبط کردیم که در واقع مخاطب این کتابها کسانی هستند که این رشته ها را به صورت تخصصی در دانشگاه ها تحصیل نکرده اند اما دوست دارند یک کلیاتی راجع به این رشته ها بدانند. به طور مثال می توانم بگویم مجموعه این کتابها شامل عناوینی مثل فیزیک، شیمی، ریاضی، زیست شناسی، اختر شناسی، علوم فضا، محیط زیست، انرژی و عناوینی از این دست هستند.
عرض کنم خدمت شما که یک سری مجموعه هایی را ما در برنامه کارمان قرار دادیم که به نظر خودم شاید بتواند جزو امتیازات کتابخانه ما به حساب بیاید. مثلاً همین مجموعه دانش روز برای همه مجموعه ای بود که الآن راجع به آن صحبت کردم خدمتتان. یک مجموعه دیگر داریم به نام مجموعه از ایران چه می دانم. یک مجموعه ای است شامل بیش از 150 عنوان کتاب که ما البته این کتابها را اولویت بندی کرده ایم برای ضبط، بیشتر کتاب هایی را از بینشان انتخاب کرده ایم برای ضبط که در آن موضوعات کمتر کتاب برای نابینایان گویا شده یا کمتر کتاب تخصصی وجود دارد. در واقع تمام موضوعات فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، تاریخی و حتی ادبی مربوط به ایران را ما می توانیم در میان این کتابها پیدا کنیم. از موضوعاتی مثل پوشاک ایرانیان، جشنهای ایرانیان، قنات در ایران گرفته تا موضوعاتی مثل کتابهایی با عناوین خوارزم، گرگان، جاده ابریشم، شیر ایرانی، ماسک در ایران، کاروان سرا در ایران.
مجموعه دیگری را ما ضبط کرده ایم برای کودکان و نوجوانان که اسمش هست مجموعه یک فنجان فلسفه که آموزش مهارت های زندگی و مفاهیمی است که بچه ها در بزرگسالی کم کم باید با آنها آشنا شوند. مجموعه های خوبی برای کودکان و نوجوانان در زمینه تاریخ ایران و جهان ضبط کرده ایم و از این دست مجموعه ها که حالا شاید در حوصله این بحث نباشد که من بخواهم یکی یکیشان را معرفی بکنم.
اما یک رویکرد کلی در رابطه با خط مشی اصلی انتخاب کتاب وجود دارد در کتابخانه ما و آن هم این است که ما بیشتر سراغ کتابهایی می رویم که دانش و بینش مخاطبانمان را افزایش بدهند. یعنی در واقع بیشتر تمرکزمان روی موضوعات عمومی کاربردی و … است.
حسینی: من فکر می کنم افراد نابینا چون محدودیت دارند در تهیه منابع مطالعاتی به لحاظ اطلاعات عمومی (اگر نگویم همه شان چون نمی توانم یک چنین چیزی را به ضرس قاطع بگویم، اکثریت قریب به اتفاقشان) متأسفانه به لحاظ اطلاعاتی که به هر حال دیگران ممکن است بتوانند خیلی راحتتر به دست بیاورند، یک مقدار ممکن است که با ضعف مواجه باشند. به خاطر اینکه این افراد در تهیه کتابهای دانشگاهیشان یا کتابهایی که در مراکز آموزشی به آنان توصیه شده که مطالعه بکنند آن قدر مشکل دارند که دیگر برایشان جایی نمی ماند برای اینکه بخواهند فکر بکنند به اینکه مثلاً فلان کتاب را هم که برمی گردد به اطلاعات عمومی بگیرند و بدهند برای ضبط. حتی مراکز تولید کننده کتابها هم می آیند و یک سری محدودیت هایی را ایجاد می کنند که در واقع یک مقدار تولید کتابها را شاید بهتر است بگویم به زعم خودشان هدفمندتر بکنند. مثلاً من کتابی را به یکی از مراکز پیشنهاد دادم برای تولید، اینها از من پرسیدند که تو چه کاره هستی که می خواهی چنین کتابی را بخوانی؟ در صورتی که این کتاب یک کتابی بود که به درد خیلی از بچه ها ممکن است بخورد و اصلاً ربطی به این ندارد که حالا من بخواهم کاره خاصی باشم، شغل خیلی خاصی داشته باشم یا این که لزوماً دانشجوی یک رشته خاصی باشم تا بتوانم یک چنین کتابی را برای تولید سفارش بدهم به این مراکز. این مراکز وظیفه شان است که آنچه را من کاربر نابینا به آن احساس نیاز می کنم برایم تولید بکنند و فکر نمی کنم کسی حق داشته باشد این را از من بپرسد که کار تو چیست که می خواهی یک چنین کتابی را بخوانی.
ولدخان: ببینید ما هم با یک چنین رویکردی یک مقدار فاصله گرفتیم از کتابهای درسی و کمک درسی و بیشتر نگاهمان را متوجه کردیم به کتابهای شاید بتوانم بگویم روشن فکرانه. کتابهای روشن فکرانه به معنی کتابهایی هستند که آن فاصله بین آکادمیسین و مردم عادی را پر می کنند. یعنی کتابهایی که نه آن چنان تخصصی هستند که فقط به درد آدم دانشگاهی بخورند و نه آن قدر عامه پسند هستند که یک آدم دانشگاهی، یک آدم فرهیخته اصلاً به سراغشان نرود.
روشن فکر به معنای دقیق کلمه کسی است که حرف های آدم متخصص را برای آدمهای غیر متخصص قابل فهم می کند و ما بیشتر نگاه کردیم به این جور کتابها. یعنی کتابی که بتواند به من بگوید که اختر شناسی حرف حسابش چیست. فلسفه حرف حسابش چیست. مثلاً یکی از مجموعه های خیلی خوبی که در همین راستا ما تولید کرده ایم، مجموعه ای است شامل 14-15 کتاب با عنوان کلی تجربه و هنر زندگی. کتاب های این مجموعه در واقع بیشتر دارند می گویند که فلسفه به چه درد زندگی الآن ما می خورد. نه در آن حد انتزاعی که فقط دانشجویان و استادان فلسفه تحصیل می کنند. مثلاً عناوین کتابهایش از این قبیلند: فلسفه ای برای زندگی، رواقی زیستن در دنیای امروز، بیماری، مرگ، من، کار، و … یعنی تمام موضوعاتی که ما در زندگی با آن مواجهیم و سر و کار داریم. یا مثلاً کتابی با عنوان تسلی بخشیهای فلسفه. یا مثلاً اقتصاد به زبان خودمان. میدانید؟ کتابی که بتواند به یک فرد عادی بگوید حرف حساب سرمایه داری چیست. حرف حساب اقتصاد چیست.
البته در موضوعات علوم انسانی کتابهای ما بیشتر تخصصی می شوند یعنی یک طیفی از کتابهای خیلی تخصصی را هم در بر می گیرند. علتش هم این است که بچه های نابینا بیشتر در رشته های علوم انسانی تا سطوح بالا ادامه تحصیل می دهند و خیلی هایشان نیاز به کتابهای خیلی خوب (کتاب خیلی تخصصی) دارند. باز هم البته ما فاصله را با کتاب های درسی (کتاب هایی که ماهیت درسی و کمک درسی دارند) همچنان حفظ می کنیم، ولی در این موضوعات مثلاً در حوزه های مربوط به اندیشه مثل فلسفه، علوم سیاسی، جامعه شناسی، روان شناسی از حوزه های تخصصی هم غافل نمی شویم.
از سال 90-91 یک توجه خیلی ویژه ای هم به تولید کتابهای کودک و نوجوان داشته ایم. مخصوصاً کتابهای ویژه نوجوانان.
حسینی: اتفاقاً می خواستم در این حوزه  هم از شما سؤالی بپرسم.
ولدخان: خواهش می کنم.
حسینی: در واقع کار تولید کتاب کودک و نوجوان به طور خاص به خط بریل را ما سال 86 یادم هست که شروع کردیم. من خودم ویراستار کتاب هایی بودم که تولید می شد و بعد هم این کتاب ها را پرینت می گرفتم. آن موقع تازه پرینتر آورده بودیم به مجموعه و داشتیم از آن استفاده می کردیم. آن موقع خیلی انتخاب کتاب ها حساب شده نبود. البته کتابهای خوبی خوشبختانه تولید می شد. یعنی من می توانم بگویم بیشتر کتابهایی که تولید شده بود کتابهای خوبی بودند. ولی دستمان خیلی باز نبود و این که کتاب دغدغه ماست. مثلاً همکار من که کتابدار آنجا بودند یک فرد بینا بودند و نمی توانست دغدغه یک کودک و نوجوان نابینا را درک کند برای این که چه کتابی را دلش می خواهد بخواند. الآن.
ولدخان: ببینید. الآن کتابهای ما با حساسیت های خیلی ویژه ای انتخاب می شوند. یعنی من خیلی دقیق و حساس مجموعه سازیمان را کاملاً کنترل می کنم. حتی در مواقعی که نیاز باشد که خیلی وقت ها هم نیاز هست، از متخصصین کمک می گیرم. کتابهای ویژه کودکان و نوجوانان را با شورای کتاب کودک مشورت می کنم. سرچ می کنم کتاب هایی را که از طرف مراجع ذی صلاح تأیید شده اند آنها را انتخاب می کنم. و ضمناً به تنوع موضوعی هم خیلی توجه می کنیم ما. حتی می توانم بگویم تنوع موضوعی کتابهای کودک و نوجوانمان غنایش از کتابهای بزرگسالمان هم بیشتر است. یعنی شما حساب بکنید، از کتابهای مربوط به آموزش مهارتهای زندگی، فلسفه و تفکر نقادانه، ادبیات ایران و جهان، متون کهن ایرانی برای کودکان، افسانه های ملل برای کودکان و نوجوانان، عرض کنم خدمتتان که کتابهای مذهبی، ادبیات مذهبی برای کودکان و نوجوانان، همه اینها را ما پوشش داده ایم. یک تعداد زیادی زندگینامه برای کودکان و نوجوانان، حتی آشنایی با موسیقی، آشنایی با سازهای مختلف دنیا. برای کودکان و نوجوانان در همه این زمینه ها کتاب ضبط کرده ایم.
حسینی: نکته دیگری که باید به آن بپردازیم مسأله امکان استفاده کتابها توسط افرادی است که متقاضی این امر هستند. من می خواهم اگر امکانش هست یک مقداری راجع به این هم برای ما توضیح بفرمایید.
ولدخان: خب، یک درصد بالایی از مخاطبان ما مخاطبان تهرانی نیستند. یعنی از طریق پست از خدمات ما استفاده می کنند و اینکه خب اصلاً امکان آمدن و رفتن به کتابخانه و حضور در کتابخانه را ندارند. دو مطلب در این مورد شاید برایشان جالب باشد. یکی این که دو سه سال پیش تا حالا ما یک تغییر رویه ای در ارائه خدماتمان صورت گرفته. یکی اینکه کتابهای گویا را برای خودشان رایت می کنیم و دیگر برگشتی ندارد. می توانند کتاب را برای خودشان داشته باشند. بنا براین مشکلات پست و اینها را نخواهند داشت. نکته دوم اینکه ما به صورت ماهانه فهرست کتابهایی را که تولید می کنیم و آرشیو می کنیم در قالب پست الکترونیک برای دوستانی که متقاضی باشند ارسال می کنیم. حتی این ایمیلها را ما برای افرادی هم که عضو ما نیستند ولی دلشان می خواهد بدانند اینجا چه خبر است ارسال می کنیم. یعنی اگر کسی علاقه داشته باشد می تواند آدرس ایمیلش را به ما بدهد ما در لیست ایمیل هایمان وارد می کنیم، هر ماه می توانند فهرستهای ما را ببینند. شاید یک زمانی دیدند یک کتابی مورد علاقه شان بوده و ما آن را ضبط کرده ایم، بعد آن موقع بیایند و عضو کتابخانه ما شوند.
حسینی: خیلی ممنون. خانم ولدخان، من یک سؤال دیگر داشتم. یعنی چیزی که برای شخص من و چند تا از دوستان که خیلی هم با کتابخانه آشنایی چندانی نداشتند ولی به هر حال کتابخانه های دیگر را می شناختند، شرایطشان را می دانستند که مثلاً در ماه n تعداد کتاب می توانند داشته باشند. حالا چه به صورت بریل و چه به این صورتی که بخواهیم کتاب گویا را خریداری بکنیم، و این یک سهمیه ای است که در نظر گرفته شده برای هر مراجعی. من می خواهم این را بپرسم که کتاب گویا که دارد فروخته می شود. درواقع من نمی دانم که چرا کتابخانه ها می آیند و سهمیه بندی می کنند و می گویند که شما هر دفعه که می آیی و کتاب سفارش می دهی می توانی مثلاً 2 جلد کتاب با خودت ببری. بعد من کتابی می گیرم که 3 جلد است و برای مطالعه بقیه اش به مشکل می خورم. ممکن است که من در یک کتاب دنبال مطلبی باشم که که برای یافتنش نیازمند داشتن تمام کتاب باشم و چنین شرایطی مرا با مشکل مواجه می کند. چون بحث این است که ما فقط رمان نمی گیریم. حتی یک سری از کتابهایی هم که دارند در آنجا تولید می شوند و به فرمایش شما کتابهای خیلی تخصصی هم نیستند شاید بتوانند یکجا برای کسی رفرنس به حساب بیایند.
ولدخان: قطعاً همین طور است.
حسینی: و هست.
ولدخان: ببینید، در مورد کتابهای بریل که خب، طبق قائده امانت کتابها که در تمام کتابخانه های عمومی لحاظ می شود برای اینکه همه بتوانند از این منابع استفاده نمایند، ما یک چنین قانونی داریم. در هر بار مراجعه دو جلد کتاب را می توانند با خودشان ببرند و خب، این مراجعه می تواند هر روز هم باشد.
حسینی: این در واقع برای این است که کتاب امانت است و این باید برگردد. من در رابطه با کتابهای فروشی این سؤال را کردم.
ولدخان: خب، ببینید اینکه در مورد کتابهای بریل بود. پس در واقع این حل شد. در مورد کتابهای گویا، ما اصلاً کتابها را نمی فروشیم. به خاطر این که ما اصلاً حق فروش کتاب را نداریم. به خاطر این که حقوق مالکیت فکری کتاب مال ناشر آن است.
حسینی: شما نمی فروشید ولی جاهایی هستند که این کار را می کنند.
ولدخان: این کار قانونی نیست.
حسینی: درست است، قانونی نیست. منظورم این است که این کتاب به هر شکلی حالا یا فروشی یا کاری که شما دارید انجام می دهید در اختیار خود بچه ها قرار می گیرد.
ولدخان: ببینید، این یک سیری دارد که برای اینکه این مطلب برای شما روشن شود شاید بد نباشد که من آن را به طور مختصر برای شما بگویم. ببینید، تا وقتی نوار کاست بود که همین داستان کتاب بریل در مورد کتاب گویا هم وجود داشت. در واقع کتاب آنالوگ روی کاست ضبط می شد و یک تعداد مشخص کتاب هر بار به مراجعین امانت داده می شد، دوباره عودت داده می شد به کتابخانه و باز به نفر بعدی امانت داده می شد. تا اینکه این تغییر کرد به کتاب صوتی با فرمت mp3 در قالب لوح های فشرده. اول این لوح های فشرده هم امانت می رفت. خب، طبیعتاً این سی دی ها بعد از دو بار سه بار استفاده دیگر به درد نمی خورد. یک کار مضاعفی بود برای کارکنان و هیچ توجیه منطقی نداشت. ما تصمیم گرفتیم که اینها را وقتی برای بچه ها رایت می کنیم دیگر از آنها پس گرفته نشود و در اختیار خودشان قرار داشته باشد. این طوری یک تصمیم خیلی خوبی بود. منتهی ببینید یک معضلی است که وجود دارد  کلاً در کتابخانه های ویژه نابینایان که این اصلاً فقط مربوط به کتابخانه ما هم نمی شود.
حسینی: نه. می گویم. این را ما در کتابخانه های زیادی دیده ایم.
ولدخان: ببینید، در این قضیه یک چالشی وجود دارد و آن هم این است که مراکزی که خدمات کتابخانه ای به نابینایان ارائه می دهند همان مراکزی هستند که کتاب تولید می کنند. این خودش فی نفسه چالش بر انگیز است. یعنی مثل این است که کتاب فروشی و کتابخانه شان یکجا باشد. در حالی که ببینید، الآن درباره کتابهای چاپی اینطور نیست. یکی ناشر است، کار بازرگانی می کند. یکی کتاب فروش است. یکی دیگر هم کار امانت کتاب در کتابخانه های عمومی را انجام می دهد. این دو تا اصلاً مشترک المنافع هم نیستند. یعنی منافعشان هم با همدیگر متفاوت است. ولی در مورد کتابهای ویژه نابینایان این دو تا یکی شده اند. به ناچار ما هم یک سقف کتاب گرفتن را در نظر گرفته ایم به چند دلیل:
یکی این که نیروی انسانی محدود موجود امکان خدمات دهی یکسان به همه مراجعین را داشته باشد.
دوم همانطور که گفتم کتابهای ما قابلیت فروش ندارد. ما اجازه قانونی برای فروششان نداریم.
سوم اینکه شیوه ثبت کتابهایی که از ما به امانت گرفته می شدند همانی بود که در رابطه با کتابهای چاپی اعمال می گردید. شما فکر کنید، یک نفر می آمد و می گفت من یک هارد اکسترنال می آورم، شما تمام کتابهای تار را برای من بریزید. شما خودتان هم می دانید که چنین داستانی وجود دارد.
ببینید، این فی نفسه شاید از نظر منی که در کار تولید کتاب هستم مشکلی به وجود نیاورد اما اولاً ما یکی از رسالتهای خودمان را ترویج فرهنگ کتاب خوانی می بینیم و اینکه یکی بیاید یک هارد بیاورد و 500 یا 900 تا کتاب بگیرد و ببرد اساساً با این رسالت ما تعارض دارد. البته من این سؤال شما را یادم نرفته است که اگر کسی به کتابهای بیشتری احتیاج داشته باشد برای مطالعه چه باید بکند. آن را نیز پاسخ خواهم گفت.
ما نشستیم در نظر گرفتیم که یک آدم کتابخوان معمولی در ماه چند کتاب می تواند بخواند. البته با توجه به میزان تحصیلات دوستان نیز باز یک بازه ای را در نظر گرفتیم که مثلاً از فلان تعداد تا فلان تعداد اما همیشه من این را به بچه ها یعنی هم به کارمندان و هم به مراجعان می گویم که این خیلی هم انعطاف ناپذیر نیست. یعنی اگر یک آدم خیلی کتابخوان بیاید بگوید که اینبار به من به جای سه تا کتاب چهار تا کتاب بدهید یا به جای پنج تا شش تا بدهید برای این که من امتحان دارم و به این کتابها احتیاج دارم ما نمی گوییم نه. ببینید، مشکل ما با آن هارد است.
ما یک مقتضای دیگر هم داریم. ما یک کتابخانه عمومی هستیم. ببینیند کتابخانه عمومی با مراجعه کننده اش زنده است. می دانید چه می گویم؟ یک کتاب فروشی اگر یک نفر بیاید کل کتاب هایش را هم بخرد و ببرد چه بهتر! می رود کتاب جدید می آورد و اتفاقاً یک پولی هم به جیب زده. ما یک بدنه کتابخانه عمومی داریم که ما یک جزئی از آنیم. آن کلی که ما به آن تعلق داریم از ما یک انتظاراتی دارد. مثلاً رئیس کتابخانه، هیئت امنای کتابخانه از ما یک انتظاراتی دارند. انتظاراتشان این است که شما چقدر مراجعه کننده دارید. وقتی دارید فلان قدر از ما خدمات می گیرید کو مراجعه کننده تان؟ کو آمارتان؟ حتی در حال حاضر من نمی توانم آمار دقیقی از کاربرهای خودمان بدهم خدمتتان. به خاطر اینکه شما خودتان می دانید. یک نفر کتاب را می گیرد، شش نفر دیگر از آن استفاده می کنند. کپی می شود به راحتی. نه می شود جلوی این قضیه را گرفت و نه اینکه ما حتی در صدد این هستیم که جلوی این قضیه را بگیریم. اما فقط مشکل این است که بالاخره ما باید کاربرهایمان را داشته باشیم. اگر هر کاربر با یکبار هارد آوردن بتواند تمام کتاب های ما را داشته باشد دیگر ما موضوعیتمان را برای کار کردن در یک کتابخانه عمومی از دست می دهیم.
همین الآن هم که ما محدودیت داریم و یک تعداد مشخصی کتاب را به مراجعه کننده مان می دهیم، من می توانم با قاطعیت به شما بگویم که بالای 90% مراجعین ما وابستگی تام به تازه های ما دارند. یعنی بالای 90% مراجعین ما همیشه تازه های ما را می گیرند. یعنی کتابهای قبلی ما را از همدیگر قبلاً گرفته اند. مثلاً اگر کسی بهمن ماه می آید و در بیشتر موارد کتابهای بهمن به بعد ما را می گیرد. زیرا کتاب قبلی های ما را دارد با این که عضو ما نبوده.
بنابراین کتابخانه های ویژه نابینایان با بحران مراجعه کننده مواجهند. این واقعیتش دغدغه خود من نیست. من الآن که به عنوان شخصیت حقیقی که نشسته ام و دارم با شما صحبت می کنم و کتاب خواندن دغدغه ام است و تولید کتاب دغدغه ام است، برایم این مهم است که کتابی که تولید می شود به دست شنونده اش برسد. حالا به هر شیوه ای که می خواهد برسد.
حسینی: ولی آنها آمارشان را می خواهند.
ولدخان: و این هم برایم مهم است که کتاب خرید و فروش نشود. به خاطر اینکه به لحاظ اخلاق انسانی کار شایسته ای نیست. اما خب، من در یک کتابخانه عمومی دارم کار می کنم و یک کتابخانه عمومی زمانی به من امکانات می دهد که من مراجعه کننده داشته باشم. من حالا بیایم به اینها بگویم که ده هزار نفر دارند کتاب های ما را می خوانند. آنها می گویند خب، نه. ما از کجا بدانیم؟ ما به شما داریم پول می دهیم برای گوینده. ما به شما یک بخشی را داده ایم، برای این بخش داریم پول کارمند می دهیم، به هر حال دارد هزینه می شود، و ما باید یک باز خوردی ببینیم. شما کتابهایتان را که نمی فروشید. کسی هم که به شما مراجعه نمی کند. منتهی به نظر من این مشکل همچنان پا بر جا است و مشکل هم مشکل مایی که کتابخانه هستیم نیست. شاید مشکل این است که این دو تا مرکز که عموماً جدا از هم هستند در کتابخانه های ویژه نابینایان با هم ادغام شده اند. این خودش اصلاً آسیب زا است. این که تولید کننده کتاب و کتابخانه یک باشند خودش آسیب زا است. حالا این که این آسیب را چگونه می شود بر طرف کرد یک بحث مفصل کارشناسی می خواهد که اصلاً نه در مجال این بحث است و نه من واقعاً آن قدر دانشش را دارم که الآن بدانم چه به چه است.
حسینی: خواهش می کنم. حالا مسأله دیگر این است که بچه های ما وقتی می فهمند که یکی در یک زنجیره دوستی دارد به کتابخانه می رود برایشان مثل کسی است که قدیم می خواسته از روستایی به شهر برود. وقتی مردم روستا می فهمیده اند هر چه سفارش داشته اند به او می داده اند تا برایشان از هر کجا که می توانسته تهیه نماید. شاید آن کسی که می آید یک دفعه 10 تا کتاب می خواهد همه این 10 تا کتاب را برای خودش نخواهد. ممکن است 2 تایش برای خودش باشد، یکی برای یکی دیگر، 3 تا برای کسی دیگر و …
ولدخان: ببینید، ما هم مراجعین خیلی کتابخوان داشته ایم. خب، ما هم از مراجعه کنندگانمان روحیه می گیریم دیگر. بیایند ببرند کتاب ها را، نظر بدهند، کتاب پیشنهاد بدهند، بپرسند حالا می خواهید چه کار کنیم؟ خب، 2 ماه می آیند کتاب می گیرند، دیگر نمی آیند. بعد ما یک برنامه ای گذاشتیم که ببینیم نکند ما خدماتمان جوری است که اینها را جذب نمی کند! بیاییم و اصلاً تماس بگیریم با این آدم هایی که یک مدت استفاده می کرده اند و دیگر استفاده نمی کنند. دوباره بگوییم که خدمات تازه مان چگونه است. بعد زنگ می زدیم، می گفتند: نه خانم اتفاقاً کتاب های شما را ما می گیریم و می خوانیم. بچه ها هستند. از دوستان می گیریم. دیگر به شما زحمت نمی دهیم.
حسینی: شاید گرفتنش از این دوستان سخت تر هم باشد. نه. واقعاً بعضی وقت ها من می بینم این را که گرفتن آن کتاب و قرار گذاشتن این دو تا با همدیگر را. یا مثلاً الآن عده زیادی از بچه ها دارند با دراب باکس کار می کنند.
ولدخان: خب، حتی ببینید، من می خواهم بگویم برای من مهم نیست. حالا من نه به عنوان نماینده کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد، به عنوان خودم به عنوان یک نابینای کتابخوان که در کار تولید کتاب هم هستم، واقعاً دوست دارم کتاب ها خوانده شوند و شنیده شوند. یعنی من دوست دارم کتاب به دست مخاطبش برسد ولی در عین حال خب، آدم دوست دارد از کارش بازخورد هم ببیند. و مخصوصاً کار فرمایان ماها. حالا نه فقط شخص من تمام کسانی که دارند کار مشابهی در جاهای مشابهی انجام می دهند. ضمن این که نه فقط در مورد ما که در مورد تمام کتابخانه ها این دلخوری وجود دارد که کتاب بیش از آنکه خوانده شود جمع آوری می شود. و خب این با یکی از اصلی ترین دغدغه های ما که ترویج فرهنگ کتاب خوانی است نا سازگار است.
حسینی: بله. بعضی از بچه های ما بیشتر کلکسیونرهای کتاب هستند. مثلاً یکی می گوید من 16 گیگ کتاب دارم و دیگری می گوید من 26 گیگ.
ولدخان: ما همه تلاشمان را می کنیم که کتابهایمان را معرفی کنیم. خیلیها هستند که وقتی زنگ می زنند نمی دانند چه می خواهند. ما ازشان می پرسیم خب، علاقه تان چیست. یکی یکی کتاب ها را برایشان تعریف می کنیم که ببینید، این کتاب اینطور است و آن کتاب اینطور. کدامش را دوست دارید ببرید و بعد وقتی می برند ازشان نظر می پرسیم که خب، این را بردی دوست داشتی؟ حالا دوست داری چه کتابی ببری؟ و می دانید؟ این نقش ما را شاید به معنای تلویحی و نه معنای واقعی کلمه به عنوان یک کتابدار بالاخره حداقل برای خودمان می تواند تعریف کند.
حسینی: خانم ولدخان، اگر ممکن است برای ما شماره تماس و آدرس ایمیل بخش نابینایان کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد را بفرمایید و آیا غیر از این دو راه ،راه ارتباطی دیگری هم هست که بچه ها بتوانند با کتابخانه مرتبط شوند؟
ولدخان: طبعاً بهترین راه ارتباطی همین تلفن و ایمیل است. البته سایت کتابخانه عمومی حسینیه ارشاد هم هست که خیلی شاید چیز زیادی از سایت دست گیر بچه ها نشود. تلفن ما: 22-89-4001-7 داخلی 15 و آدرس ایمیل ما: www.blind.hepl@gmail.com
حسینی: در واقع این I.E.P.L مخفف  Hoseinieye Ershad public library است اگر درست متوجه شده باشم.
ولدخان: بله. دقیقاً.
حسینی: خیلی متشکرم. اگر صحبتی دارید در پایان برای دوستان بفرمایید.
ولدخان: من ممنونم از اینکه به هر حال یک بخشی از مجله تان را به معرفی کتابخانه ما اختصاص دادید. امیدوارم که دوستان با ما تماس بگیرند. بیایند از کتابهای ما، از خدمات ما استفاده بکنند و نظراتشان را، پیشنهاداتشان را در مورد کارمان بتوانیم در کنار خودمان داشته باشیم. فقط در پایان عرض می کنم ما علاوه بر تولید کتاب گویا و امانت کتاب بریل، خدمات دیگری را هم پیش بینی کرده ایم برای دوستان که حالا بعضی هایشان انجام شده اند مانند مذاکره با پایگاه مقالات تخصصی نورNoormagz  که سال گذشته انجام شد، همکاری با موزه علوم و فن آوری  برای بریل کردن راهنمای مراجعین که آن هم سال گذشته انجام شد، انشاءالله ادامه داشته باشد، و برنامه های جدید دیگری را هم داریم در دست انجام که از آن جمله: قرار گرفتن فایل صوتی نشست های علمی-تخصصی که در حسینیه ارشاد برگزار می شود بر روی رادیو ارشاد برای اینکه دوستان نابینا به صورت online و offline بتوانند از این نشست ها استفاده بکنند. چون فرض ما این است که خیلی از دوستان ممکن است علاقه مند باشند به خیلی از مباحثی که در این نشست های تخصصی برگزار می شود و فقط به خاطر مشکل رفت و آمد نتوانند استفاده بکنند از این نشست ها. بنا بر این انشاءالله به امید خدا به زودی این نشست ها روی رادیو ارشاد قرار خواهد گرفت و برنامه اش را حتماً از طریق رسانه های ایران سپید یا حتی اگر مایل بودید از طریق مجله شما به اطلاع دوستان می رسانیم که بتوانند از این نشست ها استفاده بکنند.
برنامه های دیگری را هم داریم که حالا چون هنوز شروع نشده اند من از همین الآن نمی گویم. فقط این خبر خوب را دارم برای دوستان که ما در صدد هستیم که انشاء الله تا جایی که امکان دارد خدمات مان را گسترش بدهیم و در این راستا حتماً پیشنهادات و نظرات دوستان هم برای ما بسیار ارزشمند خواهد بود. ممنونم.
حسینی: خیلی متشکرم از شما و ممنون از اینکه وقت گذاشتید. من هم به نوبه خودم فکر می کنم که در راستای صحبت هایی که ما تا الآن با هم داشتیم بد نباشد، ماهایی که خودمان دغدغه مان کتاب است یک مقدار فکر بکنیم به اینکه وقتی جایی امکان این را داریم که نظر بدهیم، منفعل نباشیم. نظر بدهیم چون به هر حال این نظرات چه موافق و چه مخالف حتماً تغییراتی را در شیوه کار کتابخانه یا هر جای دیگری که این امکان را به ما داده ایجاد خواهد کرد و اینکه کتاب را برای کتاب بگیریم و استفاده بکنیم. فقط کلکسیون درست نکنیم. این چیزی بود که به ذهن خود من می رسید.
ممنون از این که زمان گذاشتید و اطلاعات به این خوبی را در اختیار ما قرار دادید. برایتان آرزوی موفقیت می کنم.
ولدخان: متشکرم. من هم برای شما همینطور.
حسینی: متشکرم. خدا نگهدارتان.
ولدخان: خدا حافظ.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *