نگاهی تحلیلی به مسائل تربیتی و اجتماعی افراد نابینا، قسمت سوم

beril

نویسنده: سهیلا حسینی کرده ده، کارشناس روانشناسی کودکان استثنایی از دانشگاه علامه طباطبایی.

قسمت سوم.

مشکلات موجود بر سر راه نابینایان برای ورود به عرصه­ی بزرگ­ترین رقابت علمی کشور:

با توجه به مطالب ذکر شده در قسمت های پیشین و نیز تمامی موانع و مشکلات پیش روی دانش­آموزان نابینا برای رسیدن به عرصه­های اجتماعی، با وجود تمامی محرومیت ها و بی پشتوانگی هایی که باید در گذر از این راه صعب العبور متحمل شوند، نهایتاً به زمانی نزدیک می شوند که باید در بزرگ ترین ماراتن علمی کشور (کنکور) همگام و همسان با سایر دانش آموزان شرکت جویند. از جمله مهمترین این مسائل، می توان به مشکلات دانش آموزان در راه دستیابی به کتب درسی مورد نیاز اشاره نمود. البته این مسأله امروزه به دلیل پیشرفت های صورت گرفته در روش های تولید و تکثیر کتب ویژه نابینایان و کم بینایان، شاید به شکلی بسیار کم رنگتر از گذشته رخ نماید.

پیشتر دانش آموزان نابینای پایه های مختلف تحصیلی موظف بودند کتب درسی خود اعم از گویا و بریل را پس از پایان امتحانات مربوط به هر یک از دروس به کتابخانه های مدارس ویژه تحویل نمایند. این امر نیز ریشه در کمبود منابع و نیز وجود مشکلات بسیار بر سر راه تهیه و تکثیر کتب ویژه نابینایان داشت. این خود مسأله ای بود که داوطلبان را با مشکلات عدیده ای مواجه می ساخت. به طوری که گاه داوطلبان باید به منظور به دست آوردن کتب مورد نیاز خود مصائب متعددی را متحمل می شدند.

گذشته از مسائل و مشکلات یاد شده، برگزاری آزمون ها خود مسأله ای است که ذیلاً با بیانی اجمالی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

در سالهای پیشین رسم بر این بود که داوطلبان نابینا و کم بینا با ذکر نوع معلولیت خویش در فرم های نام نویسی آزمون های دانشگاه های سراسری و نیز آزاد از منشی جهت خواندن سؤالات آزمون و همچنین پر کردن پاسخنامه بهره مند می شدند. این امر خود مشکلات بسیاری را به همراه داشت که گاه سرنوشت داوطلبان را علیرغم برخورداری از اطلاعات بالا به گونه ای نا عادلانه تحت تأثیر قرار می داد. برای مثال: گاه دیده می شد که داوطلبی به دلیل داشتن منشی نا برخوردار از دانش مورد نیاز جهت خواندن درست سؤالات و حتی در مواردی پر کردن پاسخنامه، جدا از توان کافی برای انتخاب پاسخ مناسب، حتی از درک صحیح خود سؤالات آزمون نیز بی بهره بماند.

با در نظر گرفتن چنین شرایطی شاید بتوان بهتر وضع داوطلبی را تصور نمود که با هزار امید و آرزو پای در عرصه چنین رقابت علمی نهاده بود.

امروزه سؤالات برخی از دروس آزمون های ورودی دانشگاه ها و مراکز آموزشی از قبیل زبان های خارجی، به خط بریل در اختیار دانش آموزان قرار می گیرد تا دیگر آنان مجبور به دست و پنجه نرم کردن با منشی های برخوردار از کم­ترین سطح دانش نباشند. اما همین مورد نیز گاه با مشکلاتی روبرو است. برخی شرکت کنندگان تسلط کافی به خط بریل نداشته و همین امر استفاده آنان از این سؤالات مناسب سازی شده را با دشواری های بسیاری مواجه می سازد. بنابراین آنان مجدداً ناگزیر از بهره جستن از منشی می شوند و معلوم نیست فرد معمولاً برگزیده شده از میان افراد کم دانش آن هم به شکلی کاملاً تعمدی حتی بتواند از عهده خواندن سؤالات بر­آید.

مسأله­ی دیگر گریبان گیر شرکت کنندگان کنکور، تجمع تعداد زیادی از آنان به همراه رابط هایشان در یک اتاق است. این امر موجب از دست رفتن مقدار فراوانی از تمرکز در حین برگزاری آزمون خواهد بود.

رفع چنین نقایصی قائدتاً باید بر عهده سازمان سنجش باشد که متأسفانه در این باره باید گفت کم کاری های رخ داده بیشتر از آن است که بتواند مورد اغماض قرار گیرد.

از همه اینها هم که بگذریم، گاه در مواردی دیده می شود در دفترچه های حاوی رشته های مورد نیاز در مقابل برخی رشته ها که البته با کمی تعمق می توان دریافت نابینایی مانعی برای تحصیل در آنها نیست، فاکتور سلامت کامل جسمی ذکر شده. چه بسیارند نابینایانی که علاقه مند به تحصیل در این رشته ها بوده و ذکر این فاکتور این حق را از آنان سلب می نماید. در صورتی که وظیفه مناسب سازی این رشته ها برای استفاده­ی عموم داوطلبان به منظور برابر سازی فرصت ها بر عهده وزارت علوم است.

از جمله این رشته ها می توان به تربیت معلم و هنر های دراماتیک اشاره کرد.

در رابطه با هنر های دراماتیک نابینایان شاید قادر به تحصیل در زمینه تئاتر صحنه ای نباشند، اما تقسیم بندی رشته هنر های نمایشی به دو گرایش تئاتر صحنه ای و نمایش رادیویی توسط وزارت خانه­ی مذکور می تواند بسیاری از نابینایان علاقه مند به این عرصه را به تحصیل در این رشته ترغیب و در آینده نیز جذب بازار کار نماید. البته در مورد دوم باید این تعهد برای اداره کل نمایش ایجاد شود که تعدادی از هنرمندان مورد نیاز رادیو از میان نابینایان برگزیده شوند.

نکته­ی بسیار مهمی که خود نگارنده به واسطه رشته تحصیلیش با آن دست به گریبان بوده، تقسیم بندی رشته روان شناسی به گرایش هایی مانند عمومی، بالینی و آموزش و پرورش کودکان استثنایی و … است.

این کاریست که در بسیاری از کشور های پیشرفته در مقاطع بالاتر انجام شده. به این معنا که در دوره کارشناسی تنها رشته موجود همان روان شناسی عمومیست و در مقطع کار شناسی ارشد است که گرایشهای دیگر آن هم به شکلی کاملاً تخصصی مطرح می شوند. در حالی که در کشور ما با وجود انجام این تقسیم بندی در همان دوره کارشناسی اگر به جدول واحد های ارائه شده در طول 4 سال نگاهی بیاندازیم، خواهیم دید، تمامی دروس تخصصی رشته روانشناسی کودکان استثنایی در زمره دروس اختیاری قرار گرفته­اند. این مطلب در ظاهر شاید کسی را با مشکل چندانی مواجه نسازد، اما کمی تعمق درباره آن این سؤالات را به ذهن متبادر می سازد که:

اگر قرار باشد دروسی چون آموزش کودکان نابینا، ناشنوا، کودکان تیز هوش، نا سازگار، کم توانان ذهنی، کودکان مبتلا به نا­رسایی های یادگیری، اختلالات تکلم، اختلالات جسمی و حرکتی، کودکان و نوجوانان بزهکار، افراد دارای اختلالات عاطفی و … اختیاری قلمداد شوند، پس اصولاً چرا باید چنین تقسیم بندی هایی انجام شود؟

چرا حتی در مقاطع بالاتر نیز باید رشته آموزش و پرورش کودکان استثنایی به عنوان زیر مجموعه علوم تربیتی با نام علوم تربیتی 2 فقط گروه کم توانان ذهنی را در بر گیرد؟

چرا باید فقط و فقط آنانی که ذوقی دارند در پژوهش های خود که اغلب هم تنها همان پایاننامه­ هایشان را شامل می شود بررسی اجمالی برخی از مسائل و مشکلات سایر گروه ها را دنبال نمایند؟

اگر قرار به این حد از بی اعتنایی نسبت به امور معلولین باشد، پس چه کسانی و چگونه باید مسؤولیت خطیر تعلیم و تربیت آنان را بر عهده گیرند؟

در نهایت، آیا اصولاً معلولین در جامعه ما به عنوان قشری از افراد یک جامعه انسانی محلی از اعراب دارند که آموزش و پرورششان نیز مورد توجه واقع شود؟

با کمی تأمل در این باره می توان به این نتیجه رسید که علت تمامی کمی ها و کاستی های موجود را باید در همین چند سؤال جستجو نمود که باید تک تکشان توسط مسؤولین ذی ربط پاسخ گفته شوند.

حال تصور نمایید که داوطلبانی از میان نابینایان توانسته اند بر تمامی مشکلات یاد شده چیرگی یافته و در کنار همتایان بینای خویش وارد دانشگاه ها و مراکز آموزشی موجود گردند. در این مرحله از زندگی این افراد نیز مشکلاتی بروز می نماید که شاید ذکرشان برخی را به اادکی درنگ و اندیشه پیرامون این گروه از انسانها وا دارد.

همانگونه که می دانیم لزوم بروز رسانی کتب دانشگاهی ایران بر طبق استاندارد های بین المللی در رشته های مختلف، نگارش، تألیف و ترجمه­ی کتب گوناگونی را مطابق با پیشرفت های صورت گرفته در سراسر دنیا ایجاب می نماید. بنابراین آنچه باید مد نظر قرار گیرد نیاز دانشجویان نابینا مانند دیگر دانشجویان به این کتب بوده و تهیه و تکثیر آنها نیز منوط به پشتوانه­ی بخش های دولتی و خصوصی به طور توأم است. زیرا حجم این کتب به اندازه ای است که یک یا دو مؤسسه از عهده انجام آن بر نخواهند آمد.

در این میان کسانی هستند که بدون کوچکترین حمایتی از سوی دست اندرکاران و مدعیان حمایت از حقوق معلولین گام در راه دشوار تهیه کتب دانشگاهی برای این افراد گذارده اند.

بر هیچ کس پوشیده نیست که این امر مستلزم صرف هزینه های بسیاری است که تأمین آنها از عهده هیچ فردی به تنهایی بر نخواهد آمد، مگر آن که از پشتوانه های لازم برخوردار باشد. گاه کسانی که دست به این عمل نیکو زده اند خود را آنقدر تنها و بی پشتوانه می یابند که ترجیح می دهند از ظرفیت هایشان در چنین اموری که فاقد بازدهی اقتصادی کافی هم هست استفاده ننمایند.

پیامد تمامی بی توجهی های مسؤولین ذی ربط به این مهم تنها و تنها دامن کسانی را خواهد گرفت که با وجود همه مشکلات سعی در ارتقاءِ سطح کمی و کیفی زندگی خویش دارند.

اولین و مهمترین این پیامد ها کمبود منابع پژوهشی مورد نیاز دانشجویان نابینا به منظور مطالعات به روز و نیز انجام پروژه های تحقیقاتی به ویژه در رشته هایی است که ارائه پایاننامه در آنها امری الزامی به شمار می رود. این مسأله گاه موجب می شود برخی دانشجویان نابینا با مراجعه به استاد راهنمای خود و طرح مشکل خویش سعی در گرفتن نمره پژوهش بدون ارائه کار عملی نمایند که چنین امری نه در شأن دانشجویان نابینا و نه در شأن جامعه دانشگاهی است. زیرا این عمل به گونه ای موجب از بین رفتن شأن و منزلت پژوهشگر نابینا می گردد که دیگر بسیاری از استادان خود بدون کوچکترین اظهار نیازی از سوی گروه دانشجویان علاقه مند و تلاشگر و با تمام اصرار های آنان برای انجام فعالیت مورد نظر به این اقدام مبادرت می ورزند.

در برخی موارد دیگر دیده می شود که برخی از مراکز دانشگاهی هنگام برگزاری امتحانات پایان ترم با طرح بهانه هایی نظیر نداشتن نیروی انسانی کافی از فراهم آوردن امکاناتی مانند رابط خود­داری نموده و نیز با سلب حق ورود رابطین از خارج دانشگاه به منظور ایجاد فرصت برابر با سایرین برای گذراندن امتحانات دانشجویان نابینا را در مظیقه قرار داده و بدین ترتیب صدمات جبران ناپذیری را به روحیه تلاشگری در ایشان وارد می نمایند.

در برخی موارد از دانشجو خواسته می شود که در صورت رضایت استادان امتحاناتشان به طور شفاهی برگزار گردد.

این امر خود موجب ایجاد شک و شبهه در میان سایر دانشجویان شده و گاه رفتار های توهین آمیزی را از سوی آنان با افراد نابینا در پی خواهد داشت.

از سویی دیگر دانشجوی نابینا پس از برگزاری رسمی امتحانات باید در جستجوی استاد که غالباً زمان مناسبی را هم در اختیار ندارد یا لااقل اینگونه وانمود می کند، زمان زیادی را صرف کند تا بلکه بتواند امتحانات آن ترم خود را پشت سر بگذارد.

نگارنده برای هیچ یک از مسائل مطرح شده پاسخ در­خوری نمی یابد جز این که آنچه موجب بروز این همه مشکل برای گروهی از انسانها شده که صدای مظلومیتشان نیز به جایی نمی رسد، کوتاهی سازمان هایی نظیر بهزیستی است که در مناسبت های مقتضی نظیر: هفته عصای سفید، هفته نا­شنوا، هفته معلولین، هفته بهزیستی و … به منظور بهره مندی از منافع مالی و کسب درآمد های هنگفت از راه جذب کمک های مردمی علاوه بر بودجه اختصاصی سالانه دولت به ناشایست ترین شکل ممکن خود را نشان داده و در نهایت باز موجب تحقیر هر چه بیشتر نابینایان و دیگر افراد تحت پوشش خود می شود. زیرا در این زمینه استدلال سازمان مذکور این است که هر قدر مددجویان نیازمندتر و حقیرتر جلوه نمایند می توان به جذب سرمایه بیشتری نایل گردید.

صد البته نباید این نکته را نیز از نظر دور داشت که متأسفانه عمل یاد شده توسط دیگر مراکز مدعی دفاع از حقوق این افراد هم در زمان های مذکور رخ می دهد تا آنان نیز به نوبه­ی خود از انواع کمک های مردمی برخوردار شوند.

گویا معلولین فقط برای این خلق شده اند تا وسایل کسب عده ای را فراهم آورند یا بهتر بگوییم خود وسیله ای جهت کسب درآمد برای عده ای از افراد نیازمند و در واقع سود جو باشند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *