سفر به هند همراه با علی اصغر اسدی.

goftego

قسمت اول:

با سلام خدمت دوستان عزیز، شنوندگان محترم مجله گفتگو. خدمت دوست عزیزی به نام علی اصغر اسدی هستیم که از گروه نابینایان موفق به شمار رفته و معرف حضور بسیاری از دوستان نابینای دیگر نیز هستند. ایشان از نخستین استادان و در واقع پیش گامان آموزش کامپیوتر به نابینایان بوده و هستند و همچنین، استاد اول خود من در این زمینه نیز به شمار می روند. از ایشان خواهش می کنیم ضمن معرفی بیشتر خودشان برای ما از فعالیت هایشان بفرمایند. امیدواریم که بتوانیم در جهت ارتقای آگاهی خوانندگان و شنوندگان مجله از صحبت های ایشان بهره گیریم.

ضمن عرض سلام و ادب و احترام خدمت تمامی کسانی که صدای مرا می شنوند و با توجه به آنلاین بودن مجله که بی گمان باعث می شود بسیاری از دوستان آن را در زمانی و مکانی دانلود نمایند، بر خود واجب و لازم می دانم که عرض ادب و احترام به حضور تمامی فارسی زبانان و علاقه مندان به زبان فارسی در هر جای دنیا که هستند داشته باشم.

همان طور که فرمودید، من علی اصغر اسدی هستم. شغل فعلیم تدریس زبان انگلیسی بوده و در حال حاضر هم به عنوان دبیر در آموزشگاه نابینایان محبی مشغول به انجام وظیفه و خدمت رسانی به دوستان نابینا هستم.

در مورد تحصیلاتم باید بگویم کارشناسی ارشدم را در رشته تاریخ ادیان گرفته و علاوه بر آن به طور آکادمیک به تحصیل در رشته موسیقی نیز پرداخته ام. به عنوان یک پیانیست و رهبر گروه کُر، سال های زیادی در این مملکت فعالیت داشته، اما در حال حاضر به دلیل مشغله فراوان، مدتی است که این فعالیت ها را کنار گذاشته ام. کار های زیادی در زمینه ترجمه انجام داده و گاهی نیز به عنوان مدرس کامپیوتر در جا های مختلف کار می کنم. این شاید بشود گفت شرح کوتاه و مختصری است از آن چه که من تا کنون انجام داده و یا در حال حاضر مشغول انجام آن هستم.

از سوی دیگر در سال های اخیر، یکی از علاقه مندی های شخصی من این بوده که در حیطه فنآوری های ویژه نابینایان کار کرده، اطلاعات داشته و نیز اطلاع رسانی نمایم. به همین دلیل به مسافرت های مختلف داخلی و خارجی می روم.

به طور خاص از سال 2007 یا 1385 خودمان بود که بیشتر به این حیطه علاقه مند شدم. نتیجه این علاقه مندی نیز علاوه بر مسافرت های متعدد، کسب موفقیت در چاپ مقالات عدیده در جراید مختلف دنیا است که به طور خاص ویژه نابینایان منتشر می شوند.

از جمله نشریاتی که مقالاتم اخیراً در آنها منتشر شده می توانم به access exchange international اشاره کنم که به طور تخصصی به قابل دسترس بودن وسایل حمل و نقل و محیط شهری برای معلولان می پردازد. این مقاله میزان دسترس پذیری حمل و نقل شهری را در ایران به طور عام و در تهران به طور خاص مورد بررسی قرار می دهد.

پیش از آن نیز من مقاله ای را برای مسابقه onkio در رابطه با شبکه های اجتماعی و مزایای آن و همچنین اشکالات موجود، بر سر راه استفاده نابینایان از آنها ارائه نمودم که توانست به جایزه برترین مقاله در خاور میانه دست یافته و حد اقل افتخاری برای خود من محسوب شود.

پیش تر نیز مقالاتی را برای ACB یا American council of the blind یا شورای نابینایان امریکا، تحت عنوان کامپیوتر و نقش آن در اشتغال نابینایان و نیز sds یا society for disability studies یا جامعه مطالعات مربوط به معلولین نوشتم که واحدی وابسته به دانشگاه C U N Y یا city university of Newyourk در امریکا است. این دو مقاله به سال های 2008 و 2009 باز می گردد.

آخرین موردی که در حال حاضر می توانم به یاد بیاورم مقاله ای مربوط به سال 2010 و منتشر شده در نشریه A B U یا ation blind union تحت عنوان getting educated as a blind person in Iran است که به تاریخچه آموزش و پرورش نابینایان در ایران اشاره داشت. در این مقاله، من بیشتر تلاشم بر این بود که به طور مستند به این مقوله از زمان ورود میسیونر ها به ایران و راه اندازی آموزش و پرورش نوین برای نابینایان توسط آنان و همچنین طی مراحل مختلف پیشرفت آموزش و پرورش نابینایان تا امروز بپردازم.

اجازه بدهید، نهایتاً عرایضم را درباره خودم با اشاره به این مطلب به پایان ببرم. با مؤسسه پرکینز واقع در water town ایالت mossa choset امریکا به عنوان بزرگ ترین مدرسه نابینایان در دنیا کار مشترکی را در راستای چاپ کتابی با عنوان علائم و الفبای بریل به عنوان سردبیر بخش زبان های فارسی و عربی انجام دادم. این کتاب پس از چاپ، در W B U یا World Blind Union یا اتحادیه جهانی نابینایان ارزه شد.

آقای اسدی. شنیده ایم که شما اخیراً سفری به هند داشته اید. اگر ممکن است از دستآورد های این سفر و به ویژه به عنوان اولین مورد از نحوه مناسب سازی معابر شهری برای شنوندگان ما بفرمایید.

بسیار سؤال خوبی پرسیدید. من فقط توانستم از دو شهر این کشور دیدن کنم. یکی آگرا بود که بنای تاریخی تاج محل در آن واقع و به دست شاه جهان و به یاد همسرش ساخته شده، و دیگری دهلی که پایتخت این کشور بوده و من در ابتدای ورودم به هندوستان به آن پا نهادم. البته من درباره آگرا چیز زیادی نمی دانم. زیرا در این شهر فقط توانستم از بنای مذکور دیدن و پس از آن به دهلی مراجعت نمایم. بنابر این من اگر بخواهم از ابتدای ورودم به هندوستان بگویم، باید درست از زمانی شروع کنم که وارد فرودگاه دهلی یا فرودگاه ایندروگاندی شدم.

آن چه بیش از همه برایم جالب توجه بود، آشنایی تمامی کارمندان این فرودگاه با نحوه برخورد با فرد معلول بوده و تعلیم دیدگی کامل آنان در این رابطه را نشان می داد. به گفته دیگر، آن چه ما خدمات ویژه یا special services می نامیم به خوبی حد اقل در رابطه با نابینایان در آن جا اجرا می شد. البته در این سفر دوستانی مرا همراهی می کردند و همین همراهی، موجبات بی نیازی نسبی من از این خدمات را فراهم آورده بود. اما همان یکی دو باری هم که از این خدمات به ویژه در زمان بازگشتم از دهلی به تهران بهره گرفتم، به نظرم بسیار خوب و معقول آمد.

مسأله جالب توجه دیگر، استفاده از ماشین های برقی و حتی ویلچیر برای تمامی معلولین بود. حالا ممکن است دوستان بپرسند که این وسیله به چه کار افراد نابینا می آید. در جواب، باید گفت، کاربرد این وسیله در چنین اماکنی به منظور پیشگیری از اشکالاتی است که امکان دارد در جریان راهنمایی افراد رخ دهد. لازم به ذکر است که قرار نیست تمامی معلولینی که به این فرودگاه یا هر جای دیگری رفت و آمد می کنند، آشنا به زبان انگلیسی باشند. بنابر این برای ارائه هر چه بهتر خدمات ویژه در چنین اماکنی از ویلچیر برای هدایت افراد معلول استفاده می شود. به همین خاطر هم من توصیه می کنم اگر دوستان نابینا در بدو ورود به چنین اماکنی با این مقوله مواجه شدند، علیرغم برخورداری از صحت کامل اعضای حرکتی، استفاده از آن را رد نکنند.

نکته دیگر وجود رمپ در تمامی نقاط فرودگاه بود. این امکان نه تنها برای افراد معلول حرکتی که برای نابینایان نیز به منظور پیشگیری از برخورد آنان با موانع می تواند بسیار مفید فایده باشد.

پدیده ای که در خارج از فرودگاه جلب توجهم را کرد، پیاده رو های دهلی بود. در این شهر شما کمتر جوی می بینید و فاضلاب ها رو به زیرزمینی شدن می روند. اتفاقی که در تهران نیز کم و بیش شاهد آن هستیم. نکته دیگر، خطوط ویژه عبور و مرور نابینایان بود که در تقاطع ها شکل دایره ای به خود گرفته و در مسیر هایی که یا به دلیل وجود پل های عابر و یا به دلیل قرار داشتن در مکانی مهم، امکان انحراف به راست و چپ در آنها وجود داشت، این خطوط در عرذ پیاده رو هم کشیده شده بودند تا فرد نابینا قادر به مکان یابی هر چه بهتر گردد.

از طرف دیگر، من درباره مترو هم بسیار کنجکاو بودم. به همین دلیل بع اتفاق یکی از دوسان بینایی که مرا همراهی می کرد، به این کمان هم سری زدم تا از امکانات موجود در آن برای نابینایان مطلع شوم. من فقط دو ایستگاه از ایستگاه های مترو را دیدم. در رابطه با وجود بلیط های با تخفیف های ویژه قطار، مترو و اتوبوس برای نابینایان هم سؤال کردم که به من پاسخ داده شد که این بلیط ها وجود دارند. اما من در رابطه با کم و کیف این بلیط ها چیزی نمی دانم تا بتوانم خدمت دوستان عرض نمایم.

در داخل فضای مترو مسیر های ویژه چه بیرون گیت و چه پس از عبور از آن به سادگی قابل دسترس برای نابینایان هستند. من از خطی استفاده می کردم که یکی از خطوط پر ازدحام دهلی به شمار می آمد. وقتی دوستان برایم از روی نقشه نگاه کردند، گفتند که در این خط 8 خط وجود دارد. بخش هایی از خط مترو به شکل رو گذر بود. یعنی ماشین ها از زیر و ریل های مترو از رو عبور می کردند.

نکته دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که پخش تمامی پیام های مترو، اعم از پیام های مخصوص ایستگاه و پیام های مخصوص داخل قطار به دو زبان هندی و انگلیسی صورت می گرفت. در عین حال پیش از ورود به قطار و در محدوده خط زرد، برای پیشگیری از سقوط افراد نابینا به داخل چاله مترو، حفاظ هایی نه از جنس شیشه و به آن شکلی که برای مثال، در امریکا می توان دید، که به صورت میله ای دیده می شد. چیزی که من آرزو می کردن ای کاش در مملکت ما هم رعایت می شد تا مانع رخداد ناگواری باشد که برای خانم هما بدر در مهر ماه 89 روی داده و مرگ دردناک او را رقم زد.

شما فرمودید که معابر شهر برای نابینایان به شکلی معقول مناسب سازی شده بودند. آیا خود شما هم نابینایی را نیز دیدید که قادر به رفت و آمد مستقل و کاملاً بدون کمک دیگران باشد و اصولاً در این زمینه آموزش های لازم به آنها داده شده بود یا نه؟

من پیش از پاسخ به این سؤال شما لازم می دانم آماری را خدمتتان اعلام نمایم. در کشور هندوستان، 12 میلیون نفر نابینای مطلق وجود دارد. این رقم بدون احتساب افراد کمبینا به دست آمده. ما داریم از یک جمعیت بزرگ حرف می زنیم. در هندوستان به دلیل فقر شَدید، بسیاری از شهروندان از امکانات بهداشتی برخوردار نبوده و نیستند. در واقع من می توانم بگویم هندوستان کشور تضاد هاست. یعنی شما هم می توانید در آن اتوموبیل های آخرین مدل را ببینید و هم مردمی را که از فقر مطلق رنج می برند. یعنی افرادی که تمام زندگیشان در کنار خیابان گذشته و تمام داراییشان هم به یک چادر خلاصه شده و از ابتدایی ترین امکانات یک زندگی معمولی نیز برخوردار نیستند. آدم هایی که انسان از دیدن وضعیت معیشتشان واقعاً متأثر می شود.

من به هر حال با نابینایان در این کشور هم مواجه شدم و هم به صحبت با آنان پرداختم. زیرا همان گونه که پیش تر گفتم هدف من از انجام این سفر ها، بررسی وضعیت معیشتی، آموزشی و اشتغال و به طور کلی تحقیق در تمامی جنبه های زندگی نابینایان ملل مختلف است. به همین دلیل هم من پیش از آغاز این سفر ابتدا با چند ارگان ویژه نابینایان در دهلی نو هماهنگی های لازم را به منظور ارتباط با نابینایان و گفتگو با مسئولین این ارگان ها به عمل آورده بودم. از جمله این ارگان ها می توانم به NFB یا national federation of the blind یا فدراسیون ملی نابینایان هند و N A B یا national association for the blind یا انجمن ملی نابینایان و همچنین شرکت sokschum اشاره کنم که بزرگ ترین وارد کننده ابزار مورد نیاز نابینایان و همچنین توزیع کننده تولیدات داخلی هند به شمار می رود.

از سویی دیگر، از دو مدرسه، یکی به نام sokschum school که وابسته به شرکت sokschum بوده و دیگری مدرسه ای وابسته به N A B دیدن کردم. تمامی این ملاقات ها به من این فرصت و شانس را داد که بتوانم وضعیت نابینایان را در زمینه های مختلف از نزدیک بررسی نمایم.

به طور خاص اگر بخواهم بگویم، من در طی آن یک هفته یا هشت روزی که در دهلی بودم، نابینایی را در خیابان ها ندیدم تا بتوانم با او به صحبت بنشینم. اما در مراکز یاد شده نابینایان بسیاری را دیده و از امکانات در اختیارشان بازدید کرده و در رابطه با وضعیت آموزشی و همچنین آموزش تکنیک های تحرک و جهت یابی و یا آن چه که به اصطلاح orientation and mobility نامیده می شود پرس و جو کنم.

جالب این جاست که شما در فرمایشاتتان تا حدودی به پاسخ سؤال بعدی من نیز اشاره کردید. حالا اگر ممکن است برای ما بیشتر درباره وضعیت مدارس و مراکز ویژه نابینایان و به طور کلی اوضاع حاکم بر نظام آموزش و پرورش استثنایی این کشور بفرمایید.

چیزی که در وهله اول، توجه مرا در باز دید از اینمدارس جلب کرد، این بود که در مدرسه sokschum که اولین مدرسه مورد بازدید من هم بود، پیشبینی دوره هایی به منظور آماده سازی افراد نابینا پیش از ورود آنان به کلاس های اصلی مدارس ویژه بود. نمی دانم از چه عنوانی برای این مدرسه استفاده نمایم. اگر بخواهیم نام آمادگی را روی این مدرسه بگذاریم، آن گاه شاید در نظر خوانندگان، مدرسه ای متصور شود که عده ای از کودکان پیش از ورود به کلاس های اصلی، باید وارد آن شده و دوره های مذکور را بگذرانند. اما در آن جا تنها چیزی که مطرح نبود، همین شرط سِنی بود. زیرا از نوزاد شش ماهه تا فرد بیست و دو سه ساله در این مرکز تحت مراقبت قرار داشتند. در این مدرسه که با استفاده از کمک های مؤسسات و نهاد های دولتی و غیر دولتی اداره می شد، علاوه بر افراد نابینا، افراد چند معلولیتی نیز از مراقبت ها و آموزش های ارائه شده برخوردار بودند.

خط بریل، تحرک و جهت یابی، آشپزی، بافندگی، آشنایی با اَشکال مختلف هندسی، صنایع دستی یا hand craft یا hand made itoms از جمله مهارت هایی بودند که در این مدرسه به معلولان آموزش داده می شدند.

در واقع هم آموزش و پرورش بود و هم آموزش مهارت های زندگی؟

تعبیر شما بسیار تعبیر خوب و جالبی بود. اما آن چه در نظر من بسیار مهم و جالب توجه می نمود، این بود که مربیان و معلمان این معلولان با تمام توان و از جان و دل به کار آموزش آنان می پرداختند. این مدرسه، مکان بسیار کوچکی بود. اما با وجود این حتی یک سانتیمتر از آن به هدر نرفته بود.

از آن جا که امکان دارد معلمین و کسان دیگری که به نوعی در زمینه توان بخشی مشغول به فعالیت هستند این فایل ها را بشنوند، من می خواهم از شما خواهش کنم که اجازه بدهید، هم با جزئیات بیشتری به شرح وضعیت این مدرسه بپردازم و هم بخشی از مصاحبه من با یکی از کارکنان این مدرسه را به زبان انگلیسی به اتفاق دوستان با هم بشنویم. به این شکل هم دوستان می توانند با حال و هوای این مدرسه بیشتر آشنا شوند و هم من برای شما توضیح خواهم داد که در خلال مصاحبه چه مطالبی ارائه شده است.

(رجوع شود به بخش شنیداری مصاحبه)

همان گونه که شنیدید، مدیر و معلمان و تمامی کسانی که به نوعی با امر آموزش در این مدرسه سر و کار داشتند، سعیشان بر این بود که به ارائه توضیحات مفید برای ما در رابطه با خدمات و نحوه کار با مراجعان آن جا بپردازند.

اجازه بدهید من شما را با بخش های مختلف این مدرسه و خدماتی که در آن ارائه می شود آشنا کنم و بعد قضاوت با خود شما که ببینید واقعاً چند درصد این اتفاقات در مملکت خود ما عملی شده است یا اگر هم نشده، لا اقل ما در راستای اصلاح ساختار آموزشیمان و ایجاد یک نو آوری در آن به خودمان نهیلی زده باشیم.

خدمت شما عرض کردم که مهارت آموزان این مدرسه به ساختن صنایع دستی و همچنین فروش کار های خود مبادرت می ورزیدند. یکی از این صنایع، پاکت های تزیین شده ای بود که برای هدایا در نظر گرفته می شد. کالای دیگری که من دیده و بسیار علاقهمندم به آن اشاره نمایم اشیا و جواهر آلات تزیینی از جمله دست بند و گردنبند بود. برای ساخت این لوازم از رشته نخ ها و مهره های تزیینی در اندازه های مختلف استفاده می شد. جالب این بود که اینان با بهره گیری از ساده ترین امکانات به تسهیل کار افراد پرداخته و سعی در آموزش این نکته به آنان داشتند که نباید از کنار هیچ چیز گذشته و آن را به قول ما خوار بشمرند. این اقدام آنان مصداق عینی بیتی بودکه ما به عنوان ذرب المثل بار ها و بار ها شنیده ایم. هر چیز که خوار آید، روزیش به کار آید. این چیزی بود که من در آن جا دیدم. انگار ما متأسفانه فقط از این چیز ها حرف می زنیم و آنها عمل می کنند. بالاخره ما از خودمان که می توانیم انتقاد کنیم!

برای مثال، من در ساخت جواهر آلات تزیینی دیدم، معلمین محفظه ای را به 4 بخش در جهت عقربه های ساعت تقسیم بندی کرده و مهره ها را از قسمت بالا در سمت راست و از کوچک به بزرگ در 3 بخش به شکلی که مهره های کوچک در قسمت سمت راست بالا، مهره های متوسط در قسمت پایین سمت راست، مهره های بزرگ در قسمت پایین سمت چپ و نخ ها در قسمت بالا سمت چپ قرار گیرند در اختیار مهارت آموزان به گونه ای گذاشته بودند که هر کس نخی برداشته و مهره های مورد نیاز خود را در آن چیده و بتواند با موفقیت کار خود را به اتمام برساند. لازم به ذکر است که معلمین این مهارت آموزان نیز با اشتیاق و نیروی وصف ناپذیری به امر آموزش آنان مشغول بودند. این چیزیست که من دوست دارم خیلی دوستانه به زبان آورم. زیرا همان گونه که می دانید، بچه های نابینا در ایران همواره از 2 جا منزجرند. یکی آموزش و پرورش استثناییست و دیگری سازمان بهزیستی. علت هم این است که این دو نهاد به جای این که در تسهیل امور مختلف برای این افراد، بیشترین تلاش را به خرج دهند، کم ترین کوشش را در این راستا از آنان می بینیم.

در امر آموزش اشکال هندسی، معلم از ورقه کاغذی و تکه های پارچه برای بالا تر بردن امکان یادگیری افراد بهره جسته بود. به این ترتیب که تکه های پارچه را به اشکال مختلف بریده و روی کاغذ چسبانده بود. برای مثال یک نیم دایره روی کاغذ چسبانده و تکه پارچه دیگری را که آن هم نیم دایره بود در محفظه ای همراه با اشکال هندسی دیگر به صورت نا منظم قرار داده و از مهارت آموز می خواست تا آن را از میان دیگر اشکال یافته و با استفاده از چسب تعبیه شده روی قسمت انتهایی پارچه چسبیده به کاغذ شکل دایره را تکمیل نماید. این کار را در مورد اشکال دیگر هم کرده بودند. چنین نحوه آموزشی می توانست در نظم دهی به تفکر فرد نابینا و استقلال او و همچنین در شناخت اشکال مختلف برای آموزش های پیشرفته تر بسیار مؤثر باشد. در مراحل بعدی تلاش بر این بود تا اشکالی مانند هواپیما، حیوانات مختلف، اعضای مختلف بدن یا اشیایی که ما در زندگی روزمره با آنها سر و کار داریم نیز که با ترکیب اشکال مذکور ساخته می شوند به مهارت آموزان آموزش داده شود.

باز من تأکید می کنم که اینها همه نشان از خلاقیت بالای معلمان و توان بهره گیری آنان از کم ترین امکانات برای ارائه بهترین خدمات آموزشی دارد.

پدیده دیگری که من در این مدرسه دیدم و توجهم را بسیار به خود جلب نمود، نحوه آموزش خط بریل به نابینایان بود. در این راستا معلمان ترکیبی از آ»وزش خط بریل و جهت یابی ایجاد کرده و آن را به نابینایان تعلیم می دادند. به نحوی که فرد هر دو مهارت را با هم و به طور توأمان بیاموزد. چیزی که برای خود من بسیار جالب و جذاب بود. اجازه بدهید من برای شما درباره نحوه ارائه چنین آموزشی، توضیحاتی بدهم.

در مرحله اول، یک کاغذ A4 را خط کشی کرده و از فرد نابینا می خواستند با دقت طول خط را با انگشت طی نماید. پس از حصول اطمینان توسط آموزگار از دقت عمل کافی از سوی مهارت آموز نابینا آموزش وارد مرحله بعدی می گردید.

در این مرحله که نوع دوم خط کشی بریل را نیز شامل می گردید، کاغذ با خطوط پله کانی پر می شد. به این ترتیب که خط اول، که البته بلند ترین خط کاغذ نیز بود، تمامی خانه های موجود را شامل شده خط برجسته دوم اندکی کوتاه تر از خط اول در نظر گرفته شده و به همین ترتیب خطوط برجسته بعدی، تعداد خانه های کم تری را به خود اختصاص می دادند تا به کوتاه ترین حد ممکن برسند. برای مثال، اگر خط اول شامل 40 خانه بود، خط برجسته بعدی 38 و … خط کشی می شدند. لازم به ذکر است که بین این خطوط را به خطوط خالی اختصاص می دادند. این کار امکان حرکت و سهولت در تشخیص خطوط را برای نو آموزان فراهم می آورد. سپس مانند مرحله پیشین، از مهارت آموز نابینا خواسته می شد طول خطوط را با استفاده از انگشتان خود و با دقت عمل کامل و بدون هیچ انحرافی بپیماید. کار دیگری که از مهارت آموزان خواسته می شد به کار گیری دقت عمل کامل در طی فضا های خالی انتهایی خطوط برجسته ای بود که به مرور کوتاه و کوتاه تر می شدند.

حالا ممکن است دوستان بپرسند که این آموزش در نهایت به چه کار می آید. باید بگویم، وقتی دست شما این مهارت را کسب کرد که بدون انحراف و با حفظ تعادل کامل حرکت کند، حد اقل به طور مثال، این امکان برایتان فراهم خواهد گردید که در یک جمع به گونه ای آبرومندانه ظاهر شده و از بروز اتفاقات ناگواری نظیر برخورد دست با اشیاإِ مقابل و سقوط آنان جلوگیری به عمل آورید.

در مرحله بعدی کار را قدری دشوار تر نیز کرده و در میان خط کشی ها تعدادی از خانه ها خالی گذاشته می شد. سپس از مهارت آموزان می خواستند با بهره گیری از همان دقت عمل خطوط را با استفاده از انگشتان خود بپیمایند. برای مثال، اگر طول خط اول 40 خانه بود، از خانه اول تا دهم را خط کشی کرده و 4 خانه پس از آن یعنی از خانه یازدهم تا چهاردهم را خالی می گذاشتند. از خانه پانزدهم تا خانه بیست و پنجم دوباره خط کشی می شد و از خانه بیست و ششم تا سیم باز خالی بود. به این ترتیب مهارت آموز در طول این خط با دو فضای خالی مواجه شده و باید تا انتهای خط را بدون انحراف طی می کرد. خط کشی های بعدی نیز همین ویژگی را دارا بوده و همان گونه که گفته شد رفته رفته رو به کوتاه تر شدن می گذاشتند.

مسأله جالب توجه دیگر، نحوه آموزش آشپزی و به خصوص روشی بود که آنان در میزان استفاده ادویه جات برای مهارت آموزان نابینا ابداع نموده بودند. همان گونه که می دانیم، هندیان در استفاده از انواع ادویه سنت های خاص خود را دارا هستند. به گونه ای که ما گاه این سنت ها را مورد مزاح قرار داده می گفتیم اینان یک بشقاب ادویه را با چند دانه برنج، مورد استفاده قرار می دهند. در این مدرسه ماشین هایی که برای ترکیب ادویه جات مورد بهره برداری عموم مردم قرار می گیرند، به گونه ای بسیار جالب برای نابینایان مناسب سازی شده بودند. به این ترتیب که صفحه دیجیتالی روی ترازوی آنان برداشته شده و به جای آن عقربه ای نهاده شده بود که با قرار دادن مقادیر مختلف ادویه روی این ترازو حرکت کرده و روی نقاط بریلی قرار می گرفت که از پیش، روی قسمت های مختلف ترازو و برای نشان دادن مقادیر متنوع تعبیه شده بود. به این ترتیب، مهارت آموزان نابینا می توانستند برای مثال، 200 گرم ادویه را که باید از ترکیب مقادیر مختلف انواع ادویه های مورد استفاده حاصل می آمد به دست آورند.

نکته دیگر، آموزش و نحوه برقراری ارتباط با دانش آموز نابینا ناشنوای مطلقی بود که از طریق نوشتن تمامی مطالب بر کف دست او انجام می پذیرفت. بنابر این وقتی من خواستم با او صحبت کنم، ابتدا مربی سخنان مرا به هندی ترجمه کرده و سپس تمامی مطالب را بر کف دست او نوشت. با خود فکر می کردم این فرد چگونه می تواند با چنین محدودیتی زندگی و مهم تر از همه کار کند. اصلاً او چه کاری می تواند انجام دهد؟ انگار مربیش افکار مرا خوانده باشد، به من گفت: می دانی که در حال حاضر این مهارت آموز دارای شغل است؟ ما ماشین چای ساز و قهوه ساز را برای او مناسب سازی کرده ایم و از این طریق او اکنون مسؤولیت کافه تریای مجموعه را بر عهده دارد. به این ترتیب، هم احساس مفید بودن را به او القا و هم امکان کسب درآمد را برایش فراهم نموده ایم.

این ها نکاتی هستند که من دوست دارم، مسؤولین و متولیان امور در مملکت ما مورد توجه قرار دهند. زیرا نگاه اینان به معلولین و مقوله معلولیت متأسفانه نگاه درستی نیست.

اینان توانایی های فرد را می سنجند و با در نظر گرفتن این توان مندی ها از وجود او بیشترین بهره را در جامعه می گیرند.

باز در ادامه بازدیدم از مدرسه Sokschum دلم می خواهد به دو نکته اشاره کنم. اولاً آموزش زبان انگلیسی به عنوان یک زبان رایج و ابزاری مؤثر در برقراری ارتباط، زبان دوم هند به صورت همزمان با زبان هندی انجام می گرفت.

دیگر این که در این مدرسه برای آموزش بهتر خط بریل از سطوحی پلاستیکی استفاده می شد که دارای حفره های کوچکی به اندازه یک یا دو میلیمتر بوده و حروف بریل در آنها قرار می گرفتند. با توجه به این نکته که ما در بریل دو ردیف سه تایی داریم که در دو سمت راست و چپ و مقابل هم قرار می گیرند، و همچنین با توجه به نحوه قرار گیری حروف روی سطوح مذکور امکان تشخیص این که به طور مثال برای نوشتن حرف l از نقاط 1 2 3 استفاده شده و نه نقاط 4 5 6، و بالعکس برای نوشتن _ از نقاط 4 5 6 بهره گرفته شده و نه نقاط 1 2 3 فراهم می آمد. زیرا در حرف l سمت راست و در نوشتن _ نیز سمت چپ حفره بود که خالی می ماند. تسهیل در امر تشخیص نقاط 1 و 4 یا 2 و 5 و یا 3 و 6 نیز به همین ترتیب بود.

نکته جالب دیگر امکان آموزش موسیقی حتی به کسانی بود که به تازگی وارد مجموعه می شدند. این کار شاید با در نظر گرفتن 3 جنبه صورت می گرفت.

  1. آ»وزش نظم و ترتیب به مهارت آ»وزان نابینا.
  2. دست یابی به آرامش.
  3. . امکان درآمد زایی در آینده.

این همان چیزیست که چون آموزش موسیقی به نابینایان به دلایل مختلفی که در این جا قابل طرح نیستند، با اشکالاتی مواجه شده و به این امر آن گونه که باید و شاید و آن گونه که من و نظایر من دوست داریم پرداخته نمی شود، مورد غفلت قرار گرفت است.

اجازه بدهید من این بحث را درباره مدرسه مذکور به پایان ببرم. البته من تمام تلاش تخود را نمودم تا بیان مطالب به گونه ای که برای همگان قابل تصور باشد. یعنی سعی کردم به نوعی تصویر سازی کنم.

ای کاش ما هم در چنین مدرسه ای بودیم و آن چه را که شما بیان فرمودید، می دیدیم!.

اجازه بدهید من اندکی از هند فاصله بگیرم و آن چه را که در نقاط مختلف در جریان بوده و من مواردی از آنها را خود دیده ام، به اطلاع دوستان عزیز برسانم. باشد که درس عبرتی برای خود ما و متولیان امور ما در ایران گردد.

من زمانی، از سایتی دیدن کردم که به تولید تکنولوژی های ویژه نابینایان می پرداخت. شعار دست اندر کاران این سایت این بود: ما هرگز از نابینایی در امان نیستیم. پس با مناسب سازی اماکن، نرم افزار ها و سخت افزار ها برای این افراد، لزوماً به معلولین یاری نمی رسانیم. بلکه به آینده نا معلوم خود کمک می کنیم. این شعار برای خود من بسیار جالب و آموزنده بود. همه ما افرادی را دیده و یا درباره شان شنیده ایم و یا حتی افرادی را نیز می شناسیم که یا در اثر کهولت سن و یا در اثر بیماری ها و یا حوادث و سوانح دچار نابینایی و ناشنوایی و حتی معلولیت های دیگر گردیده اند. اما نکته جالب اینجاست که دست اندر کاران این سایت به جای این که بنشینند و دست روی دست بگذارند خود وارد عمل شده بودند. این کار آنان مصداق بارز و عینی این مصرع است که: دو صد گفته چون نیم کردار نیست. ولی ما از این موارد غافلیم.

زمانی هم من در فرودگاه M C O diternational در اورلاندوی فلوریدا بودم که متوجه ده بیست فرد سوار بر ویلچیر در آن فضا شدم. از دوستی که مرا در تمامی طول سفر همراهی می کرد، علت وجود این تعداد معلول را جویا شدم. از او پرسیدم: آیا شما این همه معلول در این جا دارید و آنان خدمات ویژه دریافت نمی کنند؟ او با لبخندی به من گفت: اینان واقعاً معلول نیستند. بلکه خواسته اند به صورت داوطلبانه بر ویلچیر سوار شوند تا حس معلول بودن و نشستن بر روی ویلچیر را تجربه نمایند. این امر موجب تقویت احساس همدردی مردم با معلولین در جامعه خواهد شد.

این ها برای خود من نکاتی بسیار ارزنده و آموزنده به شمار می روند. اما ای کاش کسانی که به نوعی در نهاد های دولتی و غیر دولتی از متولیان امور معلولین به شمار می روند، این مطالب را به عنوان نهیبی بر خویش تلقی کرده و در جهت اصلاح نگاه خود به معلول و معلولیت گام بردارند.

 

فریبا نوری

پست های مرتبط

بدون پست مرتبط یافت نشد.

4 comments

  • سلام و تشکر از مطلب زیبای شما
    ابتدا با خوندن این مطلب این ذهنیت برای من ایجاد شد که نکند این ها فقط در سطح یک شعار در هند باشد
    منظورم چیست دقیقا می گویم
    مثلا اگر کسی از هند به ایران بیاید و به تهران برود و از مأمور مترو بپرسد که برای معلولین تخفیف دارید ایشان خواهد گفت بله پنجاه درصد داریم در حالی که نمی داند این پنجاه درصد هم برای یک معلول تهرانی بسیار گذاف است و او نمی تواند پول را پرداخت کند
    یا مثلا خط ها را در مترو می بیند پس احساس می کند که مناسب سازی انجام شده است
    یا مثلا از مرکز فاطمه زهرا یا بهزیستی در اصفهان دیدار می کند و کلی هم ذوق می کند که چقدر کارگاه آشپزی موسیقی مهارت های زندگی و غیره در آن است
    شاید این نکته مهم باشد که واقعا این امکانات چچقدر توانسته نابیناین هند را به شغل، ازدواج، و دوری از فقر و مستقل شدن نزدیک کند
    به هر حال بسیار ممنونم از این که یکی از بزرگترین آرزوهای مرا بر آورده کردید و از نابینایان دیگر و وضعیت آنان برایمان گفتید چیزی که من خیلی دنبالش هستم
    با سپاس

    پاسخ
    • سلام جناب آقای خادمی
      با تشکر از کامنت محبت آمیز شما ؛ یقینا در تمام کشورها امکانات برای نابینایان یکسان نمیباشد، هند هم از این قاعده مستثنی نیست.

      پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *