مصاحبه با استاد آواز خانم پری زنگنه

zangane
  • با سلام خدمت دوستان عزیز، شنوندگان محترم مجله گفتگو.
  • در این شماره در خدمت یکی از استادان آواز کلاسیک در ایران هستیم. خانم پری زنگنه، که معرف حضور همگان بوده و کم تر کسی است که با صدای ایشان آشنایی نداشته باشد.
  • خانم پری زنگنه متولد آذر ماه 1318 از مادری گیلانی و پدری کاشانی در تهران بوده و نام اصلی شان پری رخ شاه یلانی است.
  • بعد ها که با آقای حسین زنگنه، صاحب شرکت ایر تاکسی ازدواج کرد، نام خود را به پری زنگنه تغییر داده و تا امروز نیز با همین نام مشغول به فعالیت است.
  • استعداد او در موسیقی و به ویژه خواندن آواز از همان زمان ورود ب کودکستان و با خواندن قطعات کودکان کشف شد. او تحصیلات مقدماتی خود را در کنسرواتوار عالی موسیقی تهران و به گفته ای هنرستان عالی موسیقی تهران که مدیر و پایه گذار آن خانم اولین باغچه بان بودند، به پایان رسانده است.
  • خانم اولین باغچه بان که خود اهل ترکیه بودند، پس از آشنایی با آقای حسین باغچه بان که در نهایت به ازدواج انجامید، به ایران آمده و زمانی که من ایشان را دیدم به قدری روان به زبان فارسی صحبت می کردند که اصلاً متوجه ملیت ایشان نشده و بعد ها وقتی متتی را که درباره ایشان نوشته شده بود مطالعه می کردم به این نکته پی بردم که ایشان اهل ترکیه هستند.
  • زنگنه در ابتدا و پیش از ورود به کنسرواتوار عالی موسیقی ردیف های آواز ایرانی را نزد نصر الاه زرین پنجه آموخته اما با ورود به هنرستان مسئولین امر متوجه این نکته شده اند که صدای او بیشتر برای خواندن آواز کلاسیک مناسب است تا آواز ایرانی. بنابر این به تحصیل در همین رشته زیر نظر خانم اولین باغچه بان پرداخته است.
  • پس از پایان تحصیلات متوسطه در ایران، به کشور های ایتالیا، آلمان، ژاپن و اتریش سفر کرده است. در این کشور ها نیز از چند آکادمی فارغ التحصیل شده و در سفر تحصیلی که به ژاپن داشته متوجه می شود که به گل آرایی نیز علاقه مند است. بنابر این به تحصیل در این رشته نیز همت می گمارد. در پی آموختن این مهارت، به ایران آمده و چندین نمایشگاه ال آرایی نیز بر پا می نماید.
  • در سال 1350 او در یک سانحه اتوموبیل در حالی که خود رانندگی اتوموبیل را به عهده داشته، بینایی خود را از دست داده و در پی آن فعالیت هایش برای مدت کوتاهی با وقفه مواجه می شود. اما در نهایت وارد دنیای نابینایان شده و به ادامه فعالیت های خود در زمینه های فرهنگی و هنری می پردازد. او در مدت فعالیتش در این حوزه کار های خوبی برای نابینایان به انجام رسانده است.
  • از جمله فعالیت های او می توان به ریاست روابط عمومی و فرهنگی سازمان رفاه نابینایان ایران اشاره نمود که در آن زمان دکتر ضرابی چشم پزشک، مدیریت آن را بر عهده داشت.
  • او در اقدامی دیگر کنسرت های فراوانی را به نفع پیشبرد اهداف گروه نابینایان به اجرا گذارد. اولین این کنسرت ها در تالار رودکی روی صحنه رفت. اما به ما چون در مدرسه شبانه روزی درس می خواندیم بلیط این کنسرت داده نشد. در حالی که دانش آموزان مشغول به تحصیل در مدرسه دکتر خزائلی توانستند بلیط های این کنسرت را دریافت و در آن شرکت جویند.
  • یکی از مهم ترین اهداف او آشنا نمودن هر چه بیشتر نابینایان با موسیقی کلاسیک و مهم تر از آن تشکیل یک کُر ملی نابینایان بود. در راستای جامه عمل پوشانیدن به همین هدف هم بود که روزی به میان گروهی از نابینایان آمده و به اتفاق یکی از نابینایان به نام آقای اسکندری که پیانو می نواخت و همچنین خانم اولین باغچه بان از ما آزمونی به عمل آورده شد که بسیاری از ما هم در این آزمون از نظر خانم باغچه بان پذیرفته شدیم. اما متأسفانه این اقدام به نتیجه قابل قبولی نرسید و نهایتاً ثمر نداد. با تمام این حرف ها ایشان در تلاش بودند تا بسیاری از خوانندگان معروف را به میان نابینایان آورده و از آنان بخواهد تا برای این گروه به اجرای برنامه بپردازند.
  • او را پایه گذار تلفیق موسیقی فلکلر ایرانی با موسیقی کلاسیک دانسته اند. البته من واقعاً نمی دانم او اولین کسی بوده که این کار را انجام داده یا نه. اما اطلاع دارم که خانمی به نام منیره وکیلی هم که همسر عبد المجید مجیدی وزیر کار و امور اجتماعی سابق بود، پیش از پری زنگنه با ارکستر بزرگ بسیاری از قطعات فلکلر ایرانی را به همین شیوه اجرا کرده است.
  • از دیگر فعالیت های او باید به انتشار آلبوم های متعدد که بسیاری از آنها هم پیش از انقلاب با تنظیم واروژان تهیه شده اند، اشاره نمود. از جمله این آلبوم ها نیز می توان شکار آهو، لالایی های جهان، دختر بویر احمدی، گل های لاله عباسی، پرواز تا سحر، پریشانی، شاه پری، گذشته های نو و هزار آوا را بر شمرد. لازم به ذکر است که آلبوم شاه پری به نام دخترش با همین نام تهیه و تنظیم شده. همچنین، هزار آوا با همکاری گروه خانم ملیحه سعیدی پس از انقلاب و البته با همراهی تنی چند از آقایان به عنوان هم خوان، تهیه و منتشر شده است.
  • فعالیت های او در عرصه موسیقی پس از انقلاب به کنسرت های ویژه بانوان محدود گردید.
  • پیش از انقلاب و نیز پیش و پس از بروز نابینایی، او در اجرای آثار بزرگ ترین آهنگ سازان دنیا به عنوان سولیست سوپرانو ایفای نعش نمود که از مهم ترین آنها می توان به سنفونی شماره 9 بتهوون به همراهی ارکستر سنفونیک فلوریدا و نیز اجرای قطعاتی از موتزارت و دیگران در تالار های بزرگی در بسیاری از نقاط جهان نظیر نیویورک، دانشگاه هاروارد در بوستون امریکا، فلوریدا، مونیخ و … اشاره نمود. همچنین آواز گنجشکک اشی مشی در موسیقی فیلم گوزن ها که از ساخته های اسفندیار منفرد زاده است به خوانندگی او ضبط و بعد ها توسط فرهاد مهراد باز خوانی شد.
  • چاپ و انتشار بسیاری کتب و مقالات از جمله فرهنگ جامع نام های ایران زمین که تهیه و تدوین آن پنج سال به طول انجامیده، پری، لالایی ها، سروده های پری زنگنه برای همه سالان، سخنی به خوشی، حرف های پری بزرگ در کتابی کوچک و همچنین کتابی که هم اکنون با عنوان شما هم با من آواز بخوانید، در دست تهیه دارد، از دیگر فعالیت های او به شمار می رود.
  • او علاوه بر این ها توانسته به کسب عنوان بین المللی سفیر حسن نیت نیز دست یابد.
  • در ابتدا و پیش از شروع گفتگو با این استاد ارجمند، از خانم اعظم نظیفی برای همکاری صمیمانه شان در ارائه اطلاعاتی مفید در رابطه با زندگی نامه خانم زنگنه کمال تشکر وقدر دانی را داریم. آن چه در بالا خواندید و شنیدید، حاصل تلاش های ایشان بود.
  • اینک، این شما و این هم صحبت های گرم و صمیمانه استاد پری زنگنه.
  • خیلی خوشبختم از آشنایی با شما سرکار خانم فریبا نوری. معرف شما جناب آقای عبد العزیز واحدی بودند که از فرانسه تلفن کردند. من سال ها در خدمت آقای واحدی بودم. ما با هم سال ها در انجمن نابینایان دکتر خزائلی پایه گذار تحصیل نابینایان، معرفی آنان به جامعه و روابط بین الملل در ایران بودند همکار بودیم.
  • من البته خیلی از مصاحبه و گفتگو با خبر نگاران استقبال نمی کنم. زیرا ما این قدر درباره خودمان گفته ایم که دیگر خسته شده ایم. این است که من چندان تن به مصاحبه نمی دهم. مگر این که جایی به نفع جامعه باشد. زیرا صحبت کردن درباره خودم را زیاد پسندیده نمی دانم. اما هر بار که پای نابینایان به میان می آید، من با کمال میل هستم و قبول می کنم. در مورد این مصاحبه و شما هم بسیار خوش وقت شدم وقتی آقای واحدی در تماسی که با من داشتند در رابطه با مجله صوتی که دارید برایم صحبت کردند.
  • اتفاقاً صحبت هایی هست که من دوست دارم، به خصوص برای دست اندر کاران و اولیای امور نابینایان با جامعه مطرح نمایم. این است که خیلی هم خوش وقت خواهم شد اگر بتوانیم به این وسیله ثحبت هایمان را عمومی و جهانی نماییم. به ویژه با عنایت به پیشرفت های صورت گرفته در زمینه تکنولوژی این خیلی خوب است که چنین کاری انجام شود. ببینید! ما باید چند نفر را ببینیم؟ به چند نفر نامه بنویسیم و چند نفر را آگاه کنیم که مثلاً فلان کار لازم است و فلان کار لازم نیست؟
  • من در یک حادثه رانندگی در سن 27 سالگی بیناییم را از دست دادم. بنابر این نمی توانم بگویم که نابینا هستم. زیرا من در تمام این مدت با محفوظات و خاطراتی که از اول در ذهنم از بینایی داشته ام زندگی کرده ام. من نابینای مادر زاد نبوده ام. البته این را برای کتمان واقعیت نابینا بودن و یا احیاناً به منظور افتخار نمی گویم. به هر حال واقعیات را باید پذیرفت. اگر بخواهم از مسیری که تا کنون طی کرده ام برای شما بگویم هم گفتنش از حوصله من و هم شنیدنش از حوصله شنوندگان شما خارج خواهد بود. بنابر این اشاره کوتاهی می کنم. من از همان ابتدا در کودکستان و مدرسه می خواندم. البته نه این که خودم بخواهم. این به دریل استعدادی بود که در این امر داشتم. همان طور که همیشه گفته ایم استعداد یک توانایی است که در انسان های مختلف متفاوت است و شرایط فیزیکی هر کسی قابلیت هایی را برای او فراهم می آورد. این قابلیت ها خودشان را نشان می دهند. نه این که شما بخواهید بخوانید یا سازی بنوازید. اگر چه امروزه همگان به شکل آزمایشی این کار را انجام می دهند. بعضی ها دوست دارند که بخوانند. بعضی ها دوست دارند ساز بنوازند. باید گفت که دوست داشتن و توانستن دو مقوله ایست که با هم تفاوت بسیار دارند.
  • دوست داشتن شرط لازم برای فراگیری موسیقی هست، اما شرط کافی نه. شرط کافی برای این کار استعداد است که نمی توان آن را آموزش دید. شما نمی توانید به کلاسی بروید و بگویید که آمده ام استعداد یاد بگیرم. ما با شاگردان آوازمان هم همیشه این صحبت ها را می کردیم. گاهی برای شهرت است که افراد به خواندن رو می آورند. گاهی هم برای این که فکر می کنند این کاری است تجملی و لوکس. گاهی هم تصور بر این است که خواندن موجب بالا رفتن سطح زندگی و برخورداری فرد از رفاه بیشتر خواهد شد. ما به هنر جنیان این مطلب را گوشزد می کنیم که تمامی این ها دلیل نمی شود تا کسی بیاید و بگوید که می خواهد خواننده شود. زیرا به هیچ وجه چنین چیزی صحت ندارد.
  • اگر کسی استعداد این کار را داشت و دنبالش هم رفت، کار درستی انجام داده است. توصیه ما همیشه به کسانی که استعداد کافی دارند این است که این استعداد خود را پرورش دهند. حال ممکن است کسی پیدا شود که به دلایل مختلف ازجمله فراهم نبودن شرایط استعداد کافی داشته باشد اما پی گیری های لازم را در این زمینه نداشته باشد،. خوب من هم این استعداد و آمادگی را داشتم و به دنبال آموزش و فراگی گیرنیز رفتم.
  • دوستا، مشخص است که خانم زنگنه در هر حال و شرایطی فردی فعال هستند. زیرا همین الآن هم که داریم با ایشان مصاحبه می کنیم ، ایشان میل بافتنی در دست و مشغول بافتن هستند. کاش شما نیز این جا بودید و اثر زیبایی را که ایشان در حال خلقش هستند می دیدید! برای ما بفرمایید که به جز هنر موسیقی و این هنری که ما اکنون شاهدش هستیم به کدام یک از هنر های دیگر علاقه مند هستید
  • این یک کیف کوچک است. من نمی توانم بی کار بنشینم و مدام باید در حال انجام فعالیتی با دستانم باشم. دستان من آن قدر باید در حال کار و فعالیت باشد که اگر هم به بافتن بافتنی مشغول نباشم، دستانم را در زیر بازوان خود حبس می کنم. من تزیین و آرایش گل را که امروزه در ژاپن با عنوان ایکه بانا معروف است آموخته ام. علاوه بر اینها گاهی دوختو دوز هایی هم برای خودم انجام می دهم که البته نمی توان نامش را هنر گذاشت. من به فرا گیری موسیقی پرداخته ام ولی به جز اینها من مدارج دیگری را در زمینه های هنری به دست نیاورده ام. این کار ها را نیز برای سرگرمی خودم انجام می دهم.
  • در واقع شمادارید از زمان تان بهترین استفاده را می برید. استاد! اگر ممکن است برای ما قدری هم از فعالیت هایتان در خارج از کشور بفرمایید.
  • خوب، ما از زمانی که روی صحنه رفته ایم، از سوی انجمن های فرهنگی برای اجرای برنامه دعوت شده ایم. این انجمن ها یا مربوط به ایرانی های داخل و یا متعلق به ایرانیان مقیم کشور های دیگر بوده اند. اقوام مختلف در کشور های مختلف دنیا انجمن های فرهنگی و کلوپ های خاص خود را داشته و علاقه مند به دعوت از هنرمندان ایرانی هم هستند. به همین جهت هم بوده که از ما برای اجرای برنامه دعوتبه عمل آمده. از طرفی من به هر کشوری و به دعوت هر انجمنی که برای اجرای برنامه رفته ام، همواره تلاش کرده ام که با انجمن ها و مراکز خاص نابینایان آن کشور نیز ارتباط برقرار کنم. هدفم از این ارتباط نیز ارتقای سطح اطلاعاتم پیرامون وضعیت نابینایان آن جا از جنبه های مختلف بوده. همیشه خواسته ام بدانم، آیا نابینایان سایر نقاط جهان نیز همان مشکلاتی را دارا هستند که نابینایان کشور ما یا در وضعیتی متفاوت با آنان زندگی می کنند؟ از این رهگذر دریافته ام که نابینایان تمامی نقاط دنیا زندگی مشابه با هم دارند.
  • من از انجمن های مختلف بازدید کرده ام. زیرا دوست داشته ام که بدانم، این انجمن ها برای بهتر کردن زندگی نابینایان چه اقداماتی انجام داده و اصولاً چگونه اداره می شوند. از سویی تا چه حد عمل کردی شبیه به انجمن های ما در ایران دارند. به نتایجی هم رسیده ام. دست آخر این که خواسته های تمامی نابینایان در تمام نقاط جهان یک سانند.
  • خواسته ها یک سانند. اما امکانات بسیار متفاوت.
  • بله. خوب دولت ها امکاناتی را فراهم می آورند. ما هم از کشور های مختلف خواسته ایم که با ایران مراوداتی داشته و ما را در فرا گیری برخی از مسائل یاری نمایند. کما این که این فرا گیری از برخی کشور ها تا حدی محقق شده. تا جایی که آلمان در این زمینه جز بهترین کشور ها قلمداد می شود. استاد خزائلی نیز از این کشور برای پیاده کردن بسیاری از برنامه های مفید در ایران الهام فراوان گرفتند.
  • آیا شما در زمینه فرا گیری ساز هم اقدامی کرده اید یا فعالیت های موسیقی تان فقط به آواز منحصر است؟
  • کمی پیانو در هنرستان فرا گرفته ام. آن هم به حدی که برای فرا گیری نُت لازم بود.
  • از آن جا که صحبت ما دوستانه و صمیمیست، دلمان می خواهد اگر شما دوست دارید که در رابطه با مطلبی برای دوستانی که این مجله را دریافت می کنند، صحبتی داشته باشید بفرمایید.
  • من در این جا و آن جا می بینم که بچه های نابینا خود اقدام به تأسیس انواع و اقسام انجمن ها نموده اند. این نشان دهنده ارتقای سطح تحصیلات آنان است که در 60 70 سال پیش تا این حد نبود. یعنی ما در آن زمان این همه نابینای تحصیل کرده نداشتیم. همین پیشرفت خود موجب می شود تا نابینایانی که خود به تأسیس انجمن های ویژه خود پرداخته اند، به دلیل نابینا بودن با نیاز ها و خواسته های گروه نابینایان آشنایی بیشتر و کامل تری داشته باشند.
  • خواهش من از مسئولین و اولیای امور این است که به تمامی این انجمن ها سازمان داده شده و چیزی مانند یک وزارت خانه خاص نابینایان تأسیس شود تا این افراد بتوانند به طور تخصصی به مسائل مربوط به خود در حوزه های تحصیلی، فرهنگی، کار یابی و معیشتی بپردازند.
  • این ها همه از عهده مثلاً یک انجمن در یک شهرستان کوچک بر نمی آید و لازمه محقق شدن خواسته های نابینایان تأسیس یک سازمان واحد مرکزی در پایتخت است که بتواند فعالیت های نابینایان را سازمان دهی و متمرکز نماید.
  • اگر تشکیلات تخصصی مذکور در حد یک نیم وزارت خانه به وجود آید، می تواند بسیاری از مشکلات شغلی و معیشتی نابینایان را با متمرکز کردن فعالیت تمامی انجمن های موجود و ارتباط دادن آن ها با ادارات و سازمان ها و نهاد های مختلف و طرح خواسته های آنان حل نماید.
  • البته خود نابینایان نیز باید پیگیر این مسأله بوده و این خواسته را از اولیای امور مطالبه نمایند.
  • سازمان بهزیستی خود علاوه بر نابینایان معلولین بسیار دیگری را نیز پوشش می دهد و فراهم آوردن شرایط مناسب برای نابینایان به شکلی شایسته شاید از عهده این سازمان نیز بر نیاید. زیرا این کار خود مستلزم هزینه های هنگفت است. زیرا نابینایان از نظر من معلول نیستند. بلکه باید امکانات کافی در اختیار آنان قرار گیرد تا بتوانند به شکلی شایسته توان مندی های خود را به منصه ظهور برسانند. پیش تر نابینا را فردی عاجز قلمداد می کردند. در حالی که امروزه به هیچ وجه این گونه نیست و فرد نابینا قادر به انجام فعالیت های بسیاری است.
  • من باید سفارش دیگری نیز به دوستان نابینا بکنم و آن این که: هرگز از رفتار های گاه نادانسته دیگران رنجیده و آزرده خاطر نگردند. زیرا تا کسی خود نابینا نباشد، نخواهد توانست مشکلات یک فرد نابینا را آن گونه که هست دیده و آنها را به درستی درک نماید. نابینایان باید خود بتوانند با معرفی شایسته خود به جامعه توان مندی های ارزش مند خود را به دیگران بشناسانند. زیرا دیگران به دلیل تصور غالب موجود، اگر نابینایی بتواند کاری را به درستی انجام دهد متعجب شده و برعکس اگر هم قارد به انجام کاری به درستی نباشد این نا توانی او را ناشی از نابینایی او تلقی خواهند نمود. همه این ها هم در بی اطلاعی مردم از نحوه برخورد صحیح با فرد نابینا ریشه دارد.
  • یک فرد نابینا شاید لازم باشد حتی در زمینه راه رفتن فردی با خود و راهنمایی گرفتن از او اطلاعات مورد نیاز را در اختیارش قرار دهد. بنابر این نباید از این کار امتناع ورزد.
  • من هم با این بخش از صحبت های خانم زنگنه کاملاً موافقم که ما نابینایان باید از طریق همراهی و همکاری با جامعه نیاز های واقعی خود را به دیگران شناسانده و نگرش اطرافیان را در رابطه با نابینایی و فرد نابینا تغییر دهیم.
  • استاد! آیا شما خاطره ای که همواره به شما انرژی داده باشد دارید که بتوانید برای ما نیز باز گو نمایید؟
  • خوب، تمام زندگی را خاطرات ما تشکیل می دهند و نمی توان گفت که خاطره ای خاص در همه برهه های زندگی به کسی انرژی می دهد. من وقتی کاری را انجام می دهم که مطمئنم برای کسی مفید واقع می شود بسیار خوشحال می شود. از کار های کوچک گرفته تا کار با بزرگ ترین و بهترین رهبر های ارکستر دنیا. وقتی می بینم که آنها بی توجه به نابینای من با من به عنوان یک سولیست کار می کنند بسیار راضی هستم. زیرا آنان موسیقی می خواهند و برایشان خود کار سو کیفیت آن مهم است و نه بینا یا نابینا بودن من.
  • به هر حال زندگی را باید ساخت و چاره ای هم نیست.
  • البته شما با همت خودتان است که زندگی تان را ساخته اید.
  • البته. زیرا گفته اند که:
  • یارا! بهشت، صحبت یاران هم دل است.
  • این بسیار لذت بخش است که شما با افرادی معاشرت داشته باشید که از شعور کافی برخوردار باشند. نه؟ بهتر است که انسان با کسانی معاشرت کند که بتواند از آنان چیزی بیاموزد. از قدیم هم گفته اند: بهتر است انسان با کسانی نشست و برخاست نماید که حرف او را می فهمند. اما از دیگران هم نباید رنجید. باید به آنها اطلاعات و شناخت کافی ارائه نمود. خود شما! سرکار خانم نوری عزیز! جز کسانی هستید که به خوبی و زیبایی و خیلی هم عالی زندگی می کنید و توانسته اید به چنین مدارج عالی دست یابید.
  • امروزه در کشور های پیشرفته متولیان امور نابینایان مبادرت به آموزش شرایط نابینایی به افراد بینا ورزیده اند. به طوری که من در برخی جا ها رستوران هایی را دیده ام که در تاریکی مطلق به مشتریان خدمات خود را ارائه می دهند. در امریکا به این پدیده dinning in the dark گفته میشود که معنای آن غذا خوردن در تاریکیست.
  • در این طرح مبنا بر آموزش غذا خوردن افراد بینا در شرایطی قرار گرفته که با شرایط نابینایان تشابه فراوان دارد. بسیاری افراد وقتی با این موقعیت مواجه می شوند گیج و حول می شوند و نمی دانند که دقیقاً چه باید بکنند. در حالی که برخی دیگر هم هستند که به راحتی می توانند خود را با شرایط تتبیق دهند. نام جالبی هم برای این طرح گذاشته اند. چگونه حواس دیگر خود را به کار ببرید. حواسی نظیر: بویایی، شنوایی و لامسه.
  • در مجامع عمومی هم به افراد بینا این آموزش ارائه می شود که به طور مثال یک بشقاب را باید برای یک فرد نابینا به ساعت تشبیه و مکان دقیق مواد غذایی موجود در آن را نیز با توجه به جهت عقربه ها بیان نمود.
  • در هواپیما ها خط بریل مورد استفادهه قرار گرفته و مهمان داران در هنگام مواجهه با فرد نابینا از او می پرسند که آیا به این خط آشنایی دارد یا نه.
  • در پایان من از شما تشکر می کنم که مرا قابل دانسته و در مجله صحبت های مرا هم مورد استفاده قرار می دهید.

پست های مرتبط

بدون پست مرتبط یافت نشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *