نگاه تحلیلی به مسائل تربیتی و اجتماعی نابینایان (قسمت دوم)

نگاه تحلیلی به مسایل تربیتی و اجتماعی نابینایان ( قسمت اول )

آموزش و پرورش چه نقشی در رابطه با تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان نابینا دارد؟

آن چه در کشور های توسعه یافته دنیا به چشم می خورد این است که برای ارائه خدمات آموزشی به کودکان استثنایی اعم از نابینایان و گروه های دیگر و پرورش آنان به گونه ای که در آینده ای نزدیک بتوانند به شکلی کاملاً مستقل به ادامه زندگی خویش بپردازند، از مدت ها پیش، امری بسیار ضروری تلقی شده و تمامی دستگاه های ذیربط نه تنها خود را ملزم به رعایت حقوق این شهروندان برای دست یابی به این مهم دانسته اند، که تمامی امکانات موجود خود را نیز در راستای نیل به این هدف بسیج نموده اند. بی تردید افرادی هم که در چنین جوامعی مورد تعلیم و تربیت قرار گرفته و رشد و نمو یافته اند، دارای خود پنداره ای واقعی تر بوده و در نتیجه می توانند به حضوری مؤثر تر در جامعه خویش نیز بی اندیشند. بدون شک دست یابی به چنین پیشرفت هایی فقط و فقط می تواند در سایه تربیت نیروی انسانی متخصص و فراهم آوردن شرایط لازم برای آموزش بهتر افراد با آسیب بینایی و حتی گروه های دیگر تحقق یابد. در حالی که آن چه تا کنون در کشور ما دیده شده کاملاً با استاندارد های جهانی مغایرت داشته و همین امر نیز موجب دور ماندن افراد نیازمند آموزش های ویژه از حقوق انسانیشان گردیده است. علت هم این بوده که در جوامعی نظیر جامعه ما اصولاً کسی نیازی برای گروه های مذکور متصور نبوده تا چه رسد به این که آموزش های لازم را نیز برایشان پیشبینی کرده باشد. ارائه خدمات مؤثر آموزشی زمانی می تواند محقق شود که نیاز های گروه های هدف مورد تحقیق و بررسی کامل قرار گرفته و کمبود ها و محدودیتها و حتی توانمندی های آنان به دقت مد نظر قرار گیرد. در جامعه ای که حتی به لحاظ برخورداری از نیروی انسانی متخصص کافی با کمبود های جدی مواجه است، چگونه می توان به دست رسی به چنین آموزش هایی اندیشید؟

وقتی در دانشگاه های کشور ما کتاب های مورد استفاده دانش جویان آموزش کودکان استثنایی برای دست یابی به اطلاعات زیربنایی درباره نابینایان مربوط به 70-80 سال پیش باشد، دیگر از مردم عادی چه انتظاری می توان داشت؟

دیگر چگونه می توان به دسترسی دانش آموزان نابینا به امکانات آموزشی بیشتر اندیشید؟

دیگر چگونه می توان نیاز های اساسی نابینایان را ریشه یابی و بررسی و در جهت رفع هر چه بهتر آن ها اقدام نمود؟

در حالی که بسیاری از این اطلاعات امروزه بسیار توسعه یافته و حتی در کشور خود ما نیز نابینایان با بهره گیری از پیشرفت های فن آوری صورت گرفته در سطح جهان، توانسته اند شرایطی بسیار متفاوت تر با آن چه دانش جویان رشته مذکور مورد مطالعه قرار می دهند برای خود فراهم کرده و علیرغم موانع موجود به ارتقای سطح کمی و کیفی زندگی خود پرداخته و به تحصیل در مقاطع بالای آموزشی نیز مشغول شوند.

همان گونه که می دانیم در بین گروه های مختلف کودکان استثنایی افرادی با معلولیت های چند گانه دیده می شوند که ارائه آموزش های موجود به آنان مشکل تر از سایرین می نماید. بنابر این تربیت نیروی انسانی متخصص در راستای احقاق حقوق این افراد امری ضروری بوده و باید مورد دقت نظر و توجه مسئولین قرار گیرد. بسیاری از والدین کودکان نابینا با این تصور که چنین امکانی به طور کامل و بی کم و کاست در مراکز آموزش و پرورش استثنایی ارائه می شود فرزندان خویش را به امید برخورداری از شرایط بهتر آموزشی از اقصا نقاط کشور روانه مراکز موجود می نمایند تا گامی مؤثر در جهت بهره مندی آنان از آموزش های تخصصی برداشته باشند. غافل از این که در بسیاری از موارد به دلیل وجود برخی کارکنان و حتی معلمان غیر متخصص و نا کار آمد نه تنها آموزش خاصی برای این کودکان در نظر گرفته نمی شود، که در مواردی نیز حتی دیده شده مربی به دلیل عدم برخورداری از اطلاعات کافی پیرامون حرفه خویش به جای تلاش برای دست یابی به شیوه های نوین آموزشی، مبادرت به کودک آزاری به شیوه های مختلف جسمانی و روانی نموده است.

مشکل دیگری که در مراکز آموزشی ویژه کشور ما به چشم می خورد، ارائه مطالب آموزشی به صورتی تک بعدی و بدون در نظر گرفتن نیاز های ویژه نابینایان به آموزش های متعدد در زمینه های گوناگون برای کسب مهارت های مختلف است.

آموزش مبانی ایدئولوژی به کودکان در هر جامعه ای بطور حتم امری پسندیده به شمار می رود، ، اما آن­چه درباره کودکان معلول و به ویژه نابینا در مراکز آموزش و پرورش استثنایی جامعه­ی ما رخ می دهد این است که چنین تعالیمی که صد البته نگارنده نیز به ضرورت آن ها واقف است، تمامی زمان آموزش های فوق برنامه یا حد اقل بیشتر آن را در بر می گیرد.

همان گونه که می دانیم،یک کودک بینا بسیاری از اطلاعات مورد نیاز خود را از طریق مشاهده محیط پیرامون خویش به دست می آورد. در حالی که کودک نابینا برای کسب این اطلاعات نیازمند یاری دیگران است. او نسبت به افراد دیگر به آموزش های بیشتری در زمینه های مختلف از جمله مهارت های فردی و اجتماعی، آداب معاشرت، مهارت های روزانه، تحرک و جهت یابی، مهارت های فنی و حرفه ای، فعالیت های هنری نظیر موسیقی، مجسمه سازی، سفال گری، تقویت قوای تخیل و خلاقیت و بطور کلی هر آن چه موجب تقویت حس لامسه و دیگر حواس کودک بعنوان حواس جایگزین می شود، به مراتب نیازمند تر است. ایجاد تسهیلاتی جهت استفاده هر چه بیشتر کودکان و نوجوانان نابینا از مراکز فرهنگی-هنری و تفریحی مناسب و حتی مناسب سازی سایر مراکزی که برای آن ها غیر قابل استفاده می نماید، امریست که توجه به آن یکی از مهم ترین دغدغه های آموزشی و پرورشی جامعه ما به شمار می رود.

طی پژوهش­های ذوقی به عمل آمده توسط نگارنده ، مشخص شده که در کشور­های اروپایی و امریکایی برای فراهم آوردن تسهیلات بیشتر در راستای استفاده­ی آسان تر نابینایان از مراکز فوق الذکر در مواردی حتی مناسب سازی موزه ها نیز مورد توجه قرار گرفته و در همین رابطه مقالاتی نیز به چاپ رسیده است. البته امروزه در کشور ما نیز شاید در میزان و نحوه ارائه­ی اطلاعات لازم به کودکان و نوجوانان نابینا از سوی مراکز گوناگون آموزشی ویژه پیشرفت های قابل توجهی صورت گرفته باشد، اما هنوز فعالیت های انجام شده کافی به نظر نمی رسد. بطوری که با اندکی تعمق پیرامون نتایج اقدامات انجام شده توسط آموزش و پرورش استثنایی به خوبی می توان دریافت که نه تنها هیچ گونه اقدام شایسته ای در راستای ارائه مؤثر آموزش های مورد بحث و آماده سازی دانش آموزان نابینا برای ادامه یک زندگی مستقل صورت نگرفته، که این دانش آموزان پس از خروج از مراکز آموزشی یاد شده که نام ویژه را نیز با خود به همراه دارند،بدون هیچ گونه مهارت ارزنده ای در جامعه رها شده و در بسیاری از موارد حتی قادر به انجام شخصی ترین امور خویش نیز نیستند. پس در نظر گرفتن تمامی نیاز های آموزشی کودکان نابینا در مراکز آموزشی ویژه امری لازم و ضروری است که باید از سوی مربیان و کادر آموزشی مطمح نظر قرار گیرد. لذا باید در نظام آموزش و پرورش استثنایی تغییراتی صورت پذیرد تا در خلال آن­ها مدارس ویژه نابینایان موظف به بررسی دقیق­تر نوع، نحوه و میزان آموزش مهارت های مورد نیاز به عنوان مواد درسی و نه فعالیت های فوق برنامه گردند.

اخیرا در ایران نیز مانند کشور های پیش رفته بیشتر نابینایان در مدارس عادی مشغول به تحصیل بوده و سازمان آموزش و پرورش استثنایی موظف است، معلمی ویژه را به منظور رسیدگی به امور دانش آموز نابینا و از میان بردن هر گونه کمبود احتمالی و نیز هم سان سازی او با سایر دانش­آموزان در اختیارش قرار دهد. چنین رویکردی از یک سو موجبات تجربه­ی زندگی در محیط های عادی و در کنار سایرین را برای افراد نابینا از همان کودکی فراهم آورده و از سوی دیگر همان گونه که پیش تر گفته شد موجب شناخته شدن افراد با محدودیت های جسمی مختلف و توان­مندی های شان در جامعه توسط دیگران خواهد شد.

امروزه پیش رفت های صورت گرفته در زمینه فن آوری های رایانه ای توانسته اند نقش بسزایی در استقلال هر چه بیشتر نابینایان ایفا نموده و موجبات خود کفایی آنان را در انجام امور مختلف فراهم آورند. ارائه تکالیف مدرسه توسط دانش آموزان نابینا به صورتی تقریباً مستقل به معلمین عادی مدارس نیز از همین قبیل امور به شمار می رود که به مدد پیشرفت های یاد شده میسر گردیده است. البته این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که دانش­آموزان نابینایی که در مدارس عادی مشغول به تحصیل هستند، نباید مورد غفلت قرار گرفته و از آموزش­های ضروری محروم بمانند. خوشبختانه در کشور ما نیز ظرفیت های بسیاری برای ارائه­ی آموزش های مورد نیاز در مدارس استثنایی و برخورداری یکسان دانش­آموزان مشغول به تحصیل در مدارس عادی از این آموزش ها وجود دارد که در صورت بررسی بیشتر می تواند در یک نظام صحیح آموزش و پرورش در راستای رفع تمامی نقایص احتمالی مورد بهره برداری قرار گیرد.

حال باید پرسید که نظام آموزش و پرورش کشور ما چه اقداماتی در راستای تحقق این مهم به انجام رسانده است!؟

آموزش و پرورش استثنایی، خود، نیازمند ارتباط تنگاتنگ با سازمان بهزیستی برای ارائه­ی خدمات مفید تر و مؤثر تر به دانش آموزان استثنایی است تا آنان نیز بتوانند از تمامی ظرفیت های خویش برای بروز هر­چه بهتر توانمندی­هایشان بهره گیرند. حال آن­که می­بینیم اقدامات انجام شده ، در این زمینه بسیار ناچیز بوده اند. به طوری که امروزه نیز در مدارس عادی متعددی شاهد برخورد­های بسیار ناشایست با کودکان و نوجوانان نابینایی که قصد ورود به این مدارس را دارند و حتی خانواده های آنان هستیم. دلایل این سوإِ رفتار را نیز تنها باید در نا آگاهی و بی اطلاعی مردم از نیاز های واقعی و همچنین توانمندی های نابینایان جست. گاه در برخی موارد، شاهد آن بوده ایم که اولیای تعدادی از مدارس عادی به این بهانه که حضور دانش آموز نابینا در مدرسه شان می تواند تأثیرات نا خوش آیندی در روحیه دیگر دانش آموزان و در پی آن ایجاد نا رضایتی والدین آنان داشته باشد از پذیرش این گونه دانش آموزان در مدارس شان سر باز زده اند.در صورتی که تعامل صحیح میان سازمان بهزیستی و جامعه از طرق متعددی نظیر همکاری با سازمان صدا و سیما و تولید برنامه های متنوع و متناسب با سنین مختلف برای آشنایی هر چه بیشتر مردم با توانمندی های افراد با محدودیت های جسمی مختلف می تواند در راستای فرهنگ سازی و ارتقای سطح آگاهی جامعه نقشی سازنده داشته باشد. حال آن که در بسیاری موارد دیده شده، سازمان مذکور آن چنان که در جهت گرفتن پذیرش از مردم برای فردی معتاد مبادرت به صرف هزینه های هنگفت نموده، شاید هرگز اقدام شایسته ای برای معرفی صحیح انسان هایی که تنها به دلیل مواجهه با نوعی از محدودیت جسمی از سوی جامعه مورد بی مهری واقع شده اند انجام نداده است.

با وجود تمامی مزایایی که در بالا برای حضور دانش آموز نابینا در مدارس عادی ذکر شد، این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که مراجعه دانش آموز نابینا به مدارس مذکور و تحصیل در نظام آموزش تلفیقی مانند تیغ دو­لبه­ایست که می­تواند معایبی نیز داشته باشد. برخی از والدین فرزند خود را نه برای کسب مهارت­های اجتماعی بیشتر در یک محیط عادی، که برای جلب ترحم دیگران و گرفتن امتیازات متعدد از سوی آنان روانه­ی مدارس عادی می­نمایند. زیرا فکر می­کنند در مدارس ویژه چون شرایط تمامی دانش­آموزان دیگر با فرزندشان یکسان است، بنابر این دیگر جایی برای داشتن هیچ­گونه امتیاز خاصی باقی نمی­ماند. شاهد این مدعا نیز برخی از دانش آموزانی هستند که علیرغم عمل کرد نا موفق خویش در زمینه فرا گیری دروس با این استدلال که اولیای مدارس ویژه در ارائه آموزش های لازم کوتاهی نموده و یا آنان عمداً از سوی معلمین مورد توجه کافی قرار نمی گیرند، توسط والدین خود به مدارس عادی انتقال یافته و در نتیجه تفاوت با سایر دانش آموزان مدرسه جدید و سهل انگاری اولیای آن در رابطه با ضعف ها و در حقیقت چشم پوشی ایشان از نقایص کار دانش آموز نابینا این بار نمراتی از این قبیل دانش آموزان دیده می شود که هرگز در مدرسه پیشین خود قادر به کسب آن ها نبوده اند.

از سوی دیگر نمی توان کار مدارس ویژه را به تمامی زیر سؤال برده و موفقیت های به دست آمده توسط دانش آموزان مشغول به تحصیل در این مدارس را نیز نا دیده گرفت. زیرا چه بسیار بوده اند دانش آموزانی که از نخستین تا واپسین روز های تحصیل شان در همین مدارس سپری شده و نه تنها کم کاری در طی این سال ها از آنان دیده نشده، که همواره توانسته اند بعنوان الگویی برای سایرین به کار خویش ادامه دهند. همچنین، در بسیاری موارد حتی برترین رتبه ها در آزمون های ورودی دانشگاه ها از ایشان دیده شده و در زمینه های شغلی نیز شاهد دست یابی آنان به پست های کلیدی هستیم. رمز موفقیت این نخبگان را باید در توانایی تطابق با جامعه و نه کسب امتیاز صرفاً به دلیل نا برخورداری از حس بینایی جست.

پست های مرتبط

بدون پست مرتبط یافت نشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *