ورزش در میان نابینایان همراه با گلبالیستی موفق

Golbal

با سلام خدمت دوستان عزیز، شنوندگان محترم مجله گفتگو.

در بخش ورزش، این بار در خدمت دوست عزیز ورزش کارمان آقای احسان زویدابی هستیم. از ویژگی های بارز ایشان فعالیت در باشگاه های خارجیست. در واقع، ایشان از معدود کسانی هستند که توانسته اند در باشگاه های خارجی به فعالیت بپردازند. از ایشان می خواهیم که علاوه بر معرفی بیشتر خود برای شنوندگان ما، درباره این که چگونه این موقعیت نصیبشان گردید، از موفقیت هایشان و همچنین از کم و کیف فعالیت هایشان در فنلاند بفرمایند.

به نام خدا. سلام عرض می کنم خدمت همه هم نوعان خودم (نابینایان عزیز). من احسان زویدابی هستم. 23 سال سن دارم و اهل خوزستانم.

گلبال را که ورزش اول نابینایان نیز هست، به طور حرفه ای از 15 سالگی شروع کردم. در باشگاه های متعدد بازی های بسیاری انجام داده ام. برای سال ها در تیم مناطق نفت خیز جنوب عضویت داشته و نیز عضو تیم ملی جوانان بوده ام. در سال 2009 توانستم به همراهی این تیم به مقام قهرمانی آسیا دست یابم. در سن 18 سالگی به تیم ملی بزرگ سالان دعوت شدم و به همراه این تیم در بازی های بسیاری هم شرکت جسته و مقام های بسیاری نیز به دست آوردم. اما در سال 2012 که قرار بود برای بازی های المپیک لندن اعزام شویم، من به دلیل پاره ای مشکلات، نتوانستم تیم را همراهی نمایم و به همین علت نیز تیم به طور کامل به این مسابقات اعزام نشد. از آن به بعد من دیگر نتوانستم فعالیت چندانی در تیم ملی داشته باشم و از آن جا که خود را یک بازی کن حرفه ای می دانستم، تصمیم گرفتم به کشور فنلاند رفته و این ورزش را به طور حرفه ای در این کشور ادامه دهم. بنابر این در سال 2014 به فنلاند مهاجرت کرده و اکنون نیز در بهترین تیم باشگاهی این کشور مشغول به فعالیت هستم.

آقای زویدابی، شما یک ایرانی موفق هستید که در این تیم بازی می کنید. برای ما از نوع برخورد های دوستان فنلاندی بفرمایید. کیفیت پذیرش شما از سوی سایر اعضای این تیم چگونه بود؟

اتفاقاً این نکته ایست که خود من نیز بسیار مورد تأمل قرار داده ام. اعضای تیم، مرا از همان بدو ورودم به تیم مانند یکی از اعضای قدیمی تیم و حتی یک دوست خوب پذیرفتند. البته کیفیت بازی من نیز این امر را بیشتر تحت تأثیر قرار داد. به گونه ای که حتی در زمان هایی هم که سر تمرین نیستیم باز با هم ارتباط داریم و در واقع باید گفت که آنان مرا مانند یک فنلاندی و نه یک ایرانی یا هر خارجی دیگری در جمع خود پذیرفته اند.

آقای زویدابی، ما وقتی با دوستان گلبالیست ایرانی مصاحبه می کنیم، بسیار می شنویم که این دوستان با مشکلات عدیده ای نظیر مشکلاتی در رفت و آمد به باشگاه ها برای حضور در تمرینات مواجه هستند. آیا شما نیز در فنلاند با چنین مشکلاتی مواجه هستید یا نه؟ اگر مشکلات دیگری بر سر راه ورزش کاران فنلاندی وجود دارد از آن ها برای دوستان ما بفرمایید.

واقعیت این است که در این کشور به هیچ وجه ما با چنین مشکلاتی مواجه نیستیم. علت هم این است که نابینایان در این جا می توانند به طور رایگان با استفاده از تاکسی به باشگاه هایی که در آن ها مشغول به فعالیتند رفت و آمد داشته باشند. ایران با این که نسبت به فنلاند کشوری بزرگ تر به شمار می رود متأسفانه به لحاظ برخورداری نابینایانش از چنین مزایایی در سطحی پایین تر قرار دارد. البته من وقتی در تیم مناطق نفت خیز جنوب فعالیت می کردم نیز با مشکلاتی از این دست رو به رو نبودم. زیرا آن جا نیز این مسأله به طور کامل حل شده بود. اما در بسیاری از شهر ها و حتی در تهران که پایتخت هم بود، می دیدم و می شنیدم که بچه ها با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم می کنند. حتی گاه می شنیدم که افرادی برای حضور در جلسات تمرین هر روز مجبور به صرف 3 تا 4 ساعت زمان آن هم فقط برای رسیدن به باشگاه هستند.

همان گونه که می دانیم فعالیت های ورزشی نیازمند صرف انرژی بسیارند. حال آن که میزان قابل توجهی از این انرژی در نابینایان ایرانی فقط صرف رفت و آمد به باشگاه می شود.

آن چه ما امروز از دوستان نابینای ورزش کار می شنویم، این است که در رابطه با تعداد مسابقاتی که باید برگزار شود با محدودیت های بسیاری مواجهند. به گونه ای که تعداد بسیار نا چیز مسابقات موجب می شود که افراد نابینا نتوانند استعداد های خود را آن گونه که باید به منصه ظهور برسانند. همچنین این محدودیت موجب می شود که ورزش کاران برای مسابقات نهایی از آمادگی کم تری نیز برخوردار باشند. شما به عنوان یک ورزش کار علت را در چه می بینید و آیا این مشکل در فنلاند نیز وجود دارد یا نه؟

بسیار سؤال خوبی را مطرح کردید. این نکته ایست که من نیز در ایران درباره اش با بچه ها بحث های زیادی کرده ام. ما در ایران تورنومنت های زیادی نداریم. تعداد تورنومنت ها در ایران برای بازی کنان حرفه ای، فقط به دو مورد در سال و آن هم بازی های رفت و برگشت سوپر لیگ محدود می شوند. یعنی ورزش کاران فقط یا در تمرین به سر می برند و یا در اردو هستند. به تعبیری می توان گفت که در ایران مسابقات چندانی برگزار نمی شود. این مسأله با همه نا خوش آیند بودنش دلایلی دارد که برای من به عنوان یک ورزش کار کاملاً قابل درک است.

گلبال بیش از این که به تمرینات اضافی نیاز داشته باشد به بازی و در پی آن اصلاح نقاط ضعف و همچنین تقویت نقاط قوت در خلال آن احتیاج دارد.

در اروپا چون هم فاصله کشور ها با یک دیگر کم تر است، به طوری که برای مثال، با ماشین می توان از آلمان به کشوری دیگر سفر کرد و همچنین مشکلات ایران را هم برای دریافت ویزا بر سر راه ندارند و از سوی دیگر مسائل رفت و آمد هم در این کشور ها حل شده و بازی کنان هم حرفه ای هستند، برای برگزاری تورنومنت های متعدد با مشکل خاصی نیز مواجه نیستند. به همین خاطر هم هست که در فواصل کوتاه زمانی (هر چند هفته یک بار) اقدام به برگزاری این تورنومنت ها در کشور های مختلف می نمایند. به گونه ای که خصوصاً در مواقع نزدیک شدن به مسابقات جهانی المپیک دیده می شود که هر 2 یا 3 هفته یک بار در یکی از این کشور ها تورنومنتی برگزار می شود.

در ایران هم مشکل ویزا هست، هم دوری راه. علاوه بر این، می بینیم که بازی کنان تیم های کشور های مجاور در مقایسه با تیم ایران از قدرت و توان حرفه ای چندانی برخوردار نیستند. برای مثال تیم هایی مانند عراق، قطر و یا اردن در حدی نیستند که بتوانند با ایران به مسابقه بپردازند.

با وجود تمامی مشکلات یاد شده، مسئولین ما می توانند در جهت رفع این کمبود، تورنومنت های بسیاری را به بهانه های مختلف، نظیر جام گذاشتن و یا گذاشتن جایزه بزرگ، بین ورزش کاران حرفه ای در همان سطح کشوری برگزار نمایند. کار های بسیاری می توان انجام داد. راه های زیادی وجود دارد و حتماً نیاز نیست که برای انجام تورنومنت مبادرت به سفر های خارجی گردد. البته نیاز هست، اما وقتی مشکل ویزا در میان است و پول هم نیست و مشکل دوری راه و یا کمی زمان وجود دارد می توان با برگزاری تورنومنت های داخلی این نقیصه را جبران نمود.

ما ورزش کاران بسیار خوبی در سطح کشور داریم که اگر دیده شوند از بسیاری از این بازی کنان اروپایی بهترند. حالا این که چرا این کار انجام نمی شود، نمی دانم. مسئولین یا نمی خواهند یا وقتش را ندارند. هر چه که هست، من فکر می کنم انجام چنین اقداماتی می تواند قدم مثبتی در جهت رفع کمبود های فعلی به شمار رود.

می دانیم که گلبال برای شما یک فعالیت حرفه ای به شمار می رود. لطفاً برای ما از سرگرمی های خود و آن چه که موجب ارتقای روحیه شما به منظور ادامه این فعالیت حرفه ای می گردد بفرمایید.

خوب، من تازه 6 ماه است که وارد کشور فنلاند شده ام. تازه توانسته ام از یک مدرسه نابینایان پذیرش بگیرم و پس از تعطیلات کریسمس تحصیل خود را شروع خواهم کرد. غیر از این، من به مطالعه زبان های انگلیسی و فنلاندی نیز مشغولم. مهم تر از همه این ها موسیقیست که من علاقه بسیاری به آن دارم. من نه به صورت حرفه ای، که برای دل خودم پیانو هم می نوازم. زمانی که پیانو می نوازم یا گوش می دهم حس خوبی پیدا می کنم. این کار واقعاً به من روحیه می دهد.

اگر ممکن است برای ما بفرمایید که آیا بازی ها و فعالیت هایی که در باشگاه های ایراد داشتید با آن چه در فنلاند به انجام آن مشغولید تفاوتی دارد یا نه؟

همان گونه که پیش تر گفتم، بازی گلبال بیش از این که به تمرینات فردی نیازمند باشد، نیازمند تمرینات تیمی است. در این بازی بیشتر باید روی تمرکز بازی کنان روی دفاع توپ کار شود.

در ایران از آن جا که خود من در اردو های بسیاری حضور داشتم می دیدم در تمریناتی که برگزار می شد بیشتر تأکید مربیان بر تمرینات فردی مانند بدن سازی، شوت ها و چیز هایی نظیر آن بود. نمی خواهم بگویم در ایران تمرین های تیمی برگزار نمی شد. گاهی این تمرینات برای تیم هایی که متصل به اعزام بودند در نظر گرفته می شد. به ندرت پیش می آمد برای تیم هایی که فاصله بیشتری تا اعزام داشتند نیز تمرینی تیمی برگزار شود.

حالا من نمی خواهم بگویم که فنلاندی ها بهتر هستند. خوب به هر حال هر جا شیوه و روش خاص خود را دارد. این جا وقتی قرار است سر تمرین حاضر شویم، بازی کنان کاری به جز تمرین انجام نمی دهند. تمرینات بدن سازی توسط خود بچه ها و به صورت خصوصی انجام می گیرد. البته آنان واقعاً هم این تمرینات را جدی می گیرند و هر روز آن ها را انجام می دهند. زمانی که در باشگاه حاضر می شوند، فقط بازی می کنند. زیرا بر این باورند که مشکلات در خلال بازی ها حل می شود. البته در نتیجه همین تفکر هم توانسته اند قهرمانی المپیک و قهرمانی جهان را به دست آورند. فکر نمی کنم که بیشتر از این افتخارات چیزی هم وجود داشته باشد. در حالی که ما به دلیل تمرکز مان بر تمرینات بدن سازی و وزنه زدن و نظایر آن نتایج نا مطلوب بسیاری گرفته ایم. البته نتایج خوب هم گرفته ایم اما واقعیت این است که در اکثر موارد تمرکز ما روی مسائلی که ذکر شد، باعث خالی شدن بدن بچه ها و حصول نتایج نا خوش آیندی نظیر حضف تیم گردیده است.

پس ما باید امیدوار باشیم که روش فعالیت باشگاه های داخلی نیز بهبود یافته و به پیشرفت های لازم برسد.

در واقع باید هم نگاه های ورزش کاران و هم مربیان تغییر یابد. من بر تغییر نگاه ورزش کاران نیز تأکید خاصی دارم.

در ایران نگاه ها به گونه ای است که وقتی برای مثال، تیم در مسابقات جهانی 2010 به مقام سومی دست می یابد و یا در سال 2008 نتیجه مطلوبی نمی گیرد، می بینیم تا امروز نشسته اند و دارند راجع به این مسابقات و این که این نتیجه نا مطلوب، تقصیر چه کسی است بحث می کنند. در حالی که در این جا وقتی بازی کنان وارد زمین می شوند، خود را به آب و آتش می زنند. زیرا برایشان برد و باخت، مهم است. اما وقتی هم که از زمین بیرون آمده و وارد رخت کن می شوند، دیگر راجع به بازی و اتفاقات گذشته بحثی نمی کنند.

چیزی که از آن پس برای این بازی کنان اهمیت بسیار دارد، مسابقات پیش رو است. نگاه های اینان همواره به سمت جلو و آینده اما در ایران این نگاه ها به سمت عقب و گذشته است. در ایران همواره ما درباره آن چه که پیش ارز این بوده ایم بحث می کنیم. در حالی که در این جا هیچ کس به گذشته نگاه نمی کند. همه نگاه ها متوجه آینده و اتفاقات پیش رو است.

به عنوان سخن آخر دوست دارید چه صحبتی برای شنوندگان ما داشته باشید؟

من خواهشی از همه ورزش کاران، مربیان و مسئولان و مدیران ورزشی کشور دارم و آن این که باهم باشند. اگر زمانی که فقط و فقط به فردیت خود فکر کنیم هرگز نخواهیم توانست به پیشرفت دست یابیم. زیرا موفقیت هر تیمی در سایه فعالیت و تلاش گروهی است که محقق خواهد شد. این گونه نیست که اگر کسی در تیمی بازی می کند به این فکر باشد کهع خوب، من که خوب کار کرده ام، با دیگران کاری ندارم. اتفاقی که من در ایران شاهد آن بودم این بود که ما با هم اتحاد نداشتیم. سخن من با مربیان و مدیران ورزشی است. ما پتانسیل این را داریم که هم در المپیک و هم در جهان قهرمان شویم. زیرا ما ورزش کاران خوبی در کشور داریم اما واقعیت این است که مدیریت خوبی نداریم.

ما هم برای شما آرزوی موفقیت داریم و به این امید هستیم که شاهد بهبود مدیریت و همچنین بهبود وضعیت فعالیت های ورزشی در ایران باشیم.

ممنونم. واقعاً آرزوی قلبی ما هم همین است.

 

فریبا نوری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *