اثر زیبا از شاعری جوان، خانم سمانه مصدق

goftego

با سلام خدمت دوستان عزیز.

دوستان در لینک ادبیات این بار خدمت خانم سمانه مصدق هستیم. از خانم سمانه مصدق سروده های زیبایی را شنیده ایم که شنیدنشان برای شما دوستان هم خالی از لطف نیست. از ایشان می خواهیم که خودشان را برای ما بیشتر معرفی کنند و بعد می رویم سراغ مشخصات سروده های ایشان.

نوری: سلام سمانه خانم. خوشحالیم که وقتتان را در اختیار ما گذاشتید. بفرمایید. از خود تان برای ما بگویید.

مصدق: سلام به همه دوستان عزیز. من سمانه مصدق هستم. متولد 1363 و کار شناس ارشد زبان و ادبیات فارسی.

نوری: سمانه جان! از کی شروع کردید به سرودن اشعار زیبایی که از شما شنیده ایم؟

مصدق: حالا این را که شما لطف دارید ولی کلاً من شعر را دوست داشتم. از همان کودکی که با واژه ها آشنا شدم، آهگ کلمات برایم جالب بود. ولی شعر را می توانم بگویم از دوران راهنمایی شروع کردم. با اینکه وزن و قافیه را نمی دانستم ولی کارهایم اصولاً ایرادِ وزنی نداشتند. منتها به طور حرفه ای از سال 1380.

نوری: چه کسی مشوق شما بود؟

مصدق: در خانواده پدرم خیلی مشوقم بود و برادرم و مخصوصاً برادر کوچکترم ولی بعد دوستان خوبی که داشتم و دارم و همیشه خدا را به خاطر داشتنشان شکر می کنم. چون اول از همه من را دیدند، تواناییهایم را دیدند و بعد نابیناییم را.

نوری: می شود بگویید که اشعار شما بیشتر در چه سبکی هستند؟

مصدق: من راستش با کلاسیک شروع کردم. غزل و مثنوی و الآن در حال حاضر به صورت حرفه ای ترانه کار می کنم.

نوری: می شود بگویید که چند دفتر شعر دارید و برای دوستان اسم این دفترها را بفرمایید؟

مصدق: من یک مجموعه شعر شروع کردم. سال 86. با اسم “تکیه کن فقط به چشمای خودت” و در حال حاضر هم انشاء الله دارم جمع آوری می کنم ترانه هایم را برای یک مجموعه ترانه.

نوری: یکی از سایت هایی که مراجعه کردیم برای اینکه بیشتر با شما آشنا شویم، از سروده های شما دیدیم. می توانید برای دوستان آدرس آن سایت را بفرمایید که دوستان هم از آن سایت بازدید کنند یا اینکه ما هم در آخر قطعاً با صدای گرم خودتان یکی از سروده های خودتان را می گذاریم.

مصدق: ببینید! بیشتر دوستان من کارها را در سایتها می گذارند. من یک زمانی در سایت شعر نو بودم ولی الآن بیشتر کارهایم در فیسبوک است. samanehmosadegh و بیشتر کارهایم را توی فیسبوک می گذارم.

نوری: سمانه جان! مصاحبه شما روز جهانی نابینایان، روز عصای سفید روی سایت می رود. اگر در این روز برای دوستان نابینای ما صحبتی دارید بفرمایید.

مصدق: من اول از همه یک صحبت کلی دارم و آن این که همیشه روز عصای سفید، ما حرف های قشنگ زیاد می شنویم و واقعاً من فقط می توانم آرزو کنم که یک روزی، یک روزی، یک روزی برسد که ما از حرفهای قشنگ به عمل برسیم. واقعاً فکر می کنم خیلی از بچه های نابینا هم مثل من از حرفهای قشنگ شنیدن خسته شده باشند.

صحبتی که با بچه های نابینا دارم این است که هوای خودمان را داشته باشیم. ببینید! وقتی ما هوای خودمان را نداریم چطور انتظار داریم بقیه هوای ما را داشته باشند؟ من خیلی جاها متأسفانه می بینم که بچه های نابینا هوای همدیگر را ندارند. خیلی دیده ام این را و این خیلی خیلی بد است. این خیلی بد است که ما بخواهیم برای پیشرفت خودمان همدیگر را کنار بزنیم یا صرفاً بخواهیم که خودمان به یک جایی برسیم. ما اول از همه باید خودمان هوای خودمان را داشته باشیم.

نوری: همه ما در کودکی درسی داشتیم به نام همه با هم. ولی فکر کنم این همه با هم باید در میان بچه های نابینا بیشتر از همه اجرا شود. برای شما آرزوی موفقیت می کنیم.

مصدق: ممنون. من هم همین طور.

نوری: و شما دوستان را دعوت به این می کنیم که قطعه ای از اشعار زیبای خانم سمانه مصدق را بشنوید:

نمی دونی چه سخته پیش چشمام اسیر قاب رو دیوار باشی.

نمی تونم کنارت باشم اما نمی تونی ازم بیزار باشی.

تموم جاده ها انگار می رن کنار سایه ای که دور می شه.

یه وقتایی آدم دست خودش نیست، یه وقتایی آدم مجبور می شه.

ستون زندگیمونو سپردیم به دنیایی که سقفش آسمونه.

می دونم اعترافش تلخه اما کلک خوردیم از دست زمونه.

خیال کردیم ویرونی محاله، که نون عشقمون آجر نمی شه.

دلامون اون قدر پاک و بزرگه که هر چی غصه باشه پر نمی شه.

از اول قصه رو برعکس گفتیم، مبادا آخرش بنبست باشه.

مسافر می شم این تکرار خوبو بذار این حس همین که هست باشه.

دارم رد می شم از هر چی که دارم یه وقتا عشق بی رحمی می آره.

یه مردابه یه وقتایی رسیدن کی گفته معنی رفتن فراره؟

سفر شیرینه وقتی که تو فکرت قراره خاطرات من بمونه.

اتاق ساکتم هر روز و هر شب فقط با عکس تو روشن بمونه.

دلم می خواست این جوری نباشه که آغوشم تو رو تنها بذاره.

همیشه تو خودش دردو می ریزه درختی که رو قلبش داغ داره.

تموم جاده ها انگار می رن کنار سایه ای که دور می شه.

یه وقتایی آدم دست خودش نیست، یه وقتایی آدم مجبور می شه.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *