مبحث روانشناسی، باور نابینایی توسط فرد نابینا همراه با آقای محمد حسینی

goftego

با سلام خدمت شنوندگان عزیز

در بخش روان شناسی در خدمت جناب آقای محمد حسینی دکترای روان شناسی هستیم. حال از ایشان می خواهیم ضمن معرفی بیشتر خود به بحث پیرامون مسائلی که با نیاز سنجی از طریق مراجعانی که داشته اند و نیز به مناسبت روز عصای سفید و روز جهانی نابینایان انتخاب نموده اند بپردازند.

بفرمایید. این گوی و این میدان!

حسینی: خواهش می کنم. من هم سلام عرض می کنم خدمت شما و همه مخاطبین مجله شما. همان طور که فرمودید، حسینی هستم. روان شناس و مشاور و در تهران مشغول به کار هستم.

حالا آنچه که شما فرمودید، به عنوان یک بحثی که شاید تجربه کاریم و بودنم در کنار بچه های نابینا و حضورم در جلسات مختلف چه به عنوان درمانگر و چه به عنوان کسی که در زندگی با دوستان تجربه کرده ام و دوست دارم راجع به آن صحبت کنم، این است که در روان شناسی روز دنیا یک پدیده ای در موضوع خود شناسی و شناخت فرد از خودش مطرح است.

به عنوان یکی از شاخصه های اصلی سلامت روان نگاه واقع بینانه داشتن نسبت به خود است. بالقوه ما آدم ها دارای نقاط قوتی هستیم و دارای نقاط ضعفی هستیم. چیز هایی در ما هست که باعث می شود ما نسبت به بقیه شاخص شویم. چیز هایی هم در ما هست که باعث می شود ما احساس کنیم که با بقیه متفاوتیم. حالا یا قویتریم، یا ضعیفتریم و یا اینکه اصطلاح تفاوت می تواند در مورد مان وجود داشته باشد. اینکه ما نسبت به این یک خود پنداره واقعی داشته باشیم خیلی وقتها گم شده بسیاری از انسان های امروز به صورت اعم و نابینایان به صورت اخص است.

مسأله ای که من خودم در مورد نابینایان خیلی با آن رو به رو شده ام و به آن بر خورده ام این است که در میان بچه ها و آدم های نابینایی که دیده ام افراد با مسأله یا موضوع نابینایی خود شان (این موضوع را) (ما اصلاً کلمه مشکل را نیز نمی خواهیم در این رابطه به کار ببریم. می گوییم موضوع را.) ممکن است هر کسی با موضوع یا مسأله خودش به گونه ای کنار آمده باشد. شاید اصلاً این را مشکل نبیند. احتیاط می کنیم و می گوییم موضوع.) به گونه های مختلفی مواجه شده اند و می شوند که من در آن واقع بینی را خیلی کم دیده ام. یعنی گاهی اتفاق افتاده، خیلی زیاد پیش آمده که بچه ها مسأله خود شان را باور ندارند، اصلاً، و می خواهند یک فرد کاملاً بینا باشند، می خواهند یک فرد عادی باشند، در حالی که بخشی از آن امکانات وجود ندارد. یعنی به خاطر این که آن امکانات وجود ندارد و من دارم تلاش می کنم که یک فرد عادی باشم، آسیب می بینم که حالا آسیب هایش را می گوییم و یا این که این قضیه را با آن چنان سطح بالایی از اغراق می پذیرند و درگیرش می شوند که آن وقت دیگر حق زندگی عادی را برای خود شان قایل نیستند. یعنی فکر می کنند که یک فرد کاملاً نیازمند بقیه هستند، یک فردی که خودش از خودش توانی ندارد، کاری نمی تواند بکند.

این موضوع فقط در امور فیزیکی و اموری که نیاز به این دارد که شما کار خاصی را انجام بدهید، معطوف نیست. یعنی فرد حتی در رویای خودش، در تفکر خودش، خودش را ضعیف می داند. خودش را شهروند درجه دوم و سوم می داند.

ما نه این دیدگاه را قبول داریم و نه دیدگاه اول را که فرد می گوید نه من هیچ مشکلی ندارم. یک فرد عادی هستم و می خواهم در جامعه ام عادی عادی زندگی کنم.

روان شناسی امروز دنیا در تمام زمینه ها رسیده به موضوع تعادل. یعنی این که طبق اصطلاحی که ما به کار می بریم، نه از این طرف پشت بام بیفتم و نه از آن طرف پشت بام. یعنی نه خودم را آن قدر سطح بالا ببینم که دیگر هیچ چیز دیده نشود و نه آن قدر خودم را سطح پایین ببینم که اصولاً دیده نشوم.

اگر منی که یک فرد عادی هستم، در اجتماعم می خواهم زندگی بکنم، مشکل بینایی دارم، مسأله بینایی دارم، این را در همین حدی که هست نپذیرم و سعی کنم که یک شهروند عادی باشم خب، خیلی جا ها من نا موفقم. تعداد دفعاتی که من سر خورده می شوم، تعداد دفعاتی که من با مشکلی رو به رو می شوم که نمی توانم حلش کنم، تعداد مشکلاتی که برای من در زندگی پیش می آید و من نتوانسته ام حل و فصلشان بکنم، به خاطر نگاه واقع بینانه نداشتنم، وقتی خیلی بالا می رود، خود کار آمدی من را پایین می آورد. اعتماد به نفس مرا پایین می آورد. در مراحل سطح بالا تر منجر می شود به این که فرد تحریک پذیری عصبی پیدا کند. یعنی تا زمانی که همه چیز خوب است، این هم حالش خوب است، آرام است، مؤدب است، پذیراست. کمترین اختلال، کوچکترین ناکامی فرد را به شدت عصبی می کند، به شدت تحریک پذیر می کند و فرد رفتار هایی می کند که خودش هم از خودش باور ندارد. وقتی فرد تعداد نا کامی هایش زیاد می شود، تعداد رفتار هایی که نمی تواند انجام دهد یا تعداد کار هایی که توقع دارد بتواند انجام دهد ولی در بیرون امکان آن وجود ندارد از یک حدی بالا تر می رود، این به کار آمدی فرد آسیب می زند. به اعتماد به نفسش آسیب می زند و نتیجه این آسیب دیدگی پرخاشگریست. یعنی همیشه ارتباط مستقیمی میان ناکامی و پرخاشگری و عدم تمرکز وجود دارد که این منجر به این می شود که آرامش روان و سلامت روان فرد به خطر بیفتد و فرد دیگر آن شهروند معمولی، آن فردی که باید به طور عادی در بین اجتماع خود باشد نیست.

بر عکس این موضوع، اگر فرد خود را فرد نا کارآمدی ببیند، یعنی اصلاً از ابتدا جوری موضوع بینایی خودش را بپذیرد که خب، من مشکل بینایی دارم، یک نابینا هستم، پس آدم کارآمدی نیستم، پس چیزی بلد نیستم، پس کاری نمی توانم بکنم، پس من به دنیا آمده ام برای این که در بهترین وضعیت یک اوپراتور باشم، خب، وقتی این جوری به زندگی نگاه کند و با همین دیدگاه جلو بیاید، نهایتاً شاید به همان اوپراتوری هم نرسد و هیچ وقت نمی تواند یک زندگی مستقل داشته باشد. ولی الآن ما نابینایانی داریم که زندگی مستقل دارند، کار مستقل دارند و دارند روزگار می گذرانند.. البته من حق میدهم. بخشی از افراد تحت تأثیر القائات خانواده، تحت تأثیر القائات جامعه به این نتیجه می رسند. شاید رفتار فرد در گزینه اول هم که طبق آن موضوع بینایی خود را باور ندارد و سعی می کند بگوید که من هیچ مشکلی ندارم هم یک نوع رفتار دفاعی باشد در برابر جامعه. ولی یک انسان سالم به لحاظ روانی، باید در مقابل رفتار های این چنینی جامعه و جهتدهی های جامعه که می خواهد او را به سمت و سویی خاص ببرد مقاومت نماید.

مطمئناً یک فرد عادی نیستند. من همه تأکیدم این است. من یک فرد عادی نیستم. مشکلاتی دارم. نمی توانم رانندگی کنم. نمی توانم به خیلی جاها خیلی راحت بروم. ممکن است که بتوانم تنها در خیابان تردد کنم اما سرعت حرکتم با آن آقا یا خانم یکی نیست. اینها واقعیت های من هستند. من چرا نباید اینها را بپذیرم؟ چرا باید بابت همه اینها بارها خودم را عذاب بدهم؟ در حالی که می توانم این را بپذیرم، باهاش کنار بیایم، یک خود پنداره واقع بینانه داشته باشم.

اینها فقط مختص نابینایان نیستند. ما همیشه در جلسات مشاوره مان خیلی وقتها در کار گاه ها، سمینار ها، جاهای مختلفی که صحبت می کنیم، این مشکل کلاً در همه انسانها هست. یعنی یک وقت هایی ما به لحاظ اقتصادی وضعیت خود مان را باور نداریم. یا خود مان را خیلی بالاتر یا خیلی پایینتر می بینیم. یا خودمان را به لحاظ علمی، مدارک تحصیلی، موضوعات علمی بالاتر یا پایینتر از حدی که هستیم می بینیم. در اصل ما آدم ها فاصله می گیریم از آنچه که هستیم. برایمان سخت است که بپذیریم آنچه را که هستیم.

همه حرف امشب مااین است که آنچه را که هستیم بپذیریم. یک پارچه باشیم. با خودمان یک پارچه باشیم. من نابینا هستم. مشکلاتی دارم. محدودیت هایی دارم. این اتفاق باید پذیرفته شود.

نه تلاش می کنم عادی باشم. عادی به این معنا که مانند همه شهروندان دیگر باشم و همه کارهایی را که آنان می کنند بکنم و نه اجازه می دهم جامعه به من بگوید که تو هیچ کاری بلد نیستی. تو هیچ کس نیستی. تو یک شهروند مصرف کننده ای. این هم نیست. چون اینها هیچکدامشان واقعیت ندارد.

من فردی هستم بین این دو تا. خودم را پذیرفته ام خودم را باور دارم، مشکلاتم را پذیرفته ام، توانایی هایم را هم پذیرفته ام، با هر دویش هم زندگی می کنم. تولید می کنم. در هر زمینه ای که هستم. اگر کار علمی می کنم تولید علمی می کنم. اگر هر جایی که هستم در آن زمینه من هم برای خودم کسی هستم. با در نظر گرفتن محدودیت هایم، مشکلاتی که بر سر راهم وجود دارند. ولی من خیلی وقت ها یاد گرفته ام مشکلاتم را پشت سر بگذارم.

در مجموع هدفم از انتخاب این موضوع، به مناسبت روز عصای سفید، این هست و این بود که به خودم و به دوستانم این را گوشزد بکنم که نگاهمان به خودمان یک نگاه واقع بینانه باشد. خودمان را آن گونه که هستیم بپذیریم. با خود مان یک پارچه باشیم و جلوی تعارضات را بگیریم. جلوی مشکلات این چنینی را بگیریم که باعث نشود که نا کارآمد باشیم. باعث این نشود که احساس ارزشمندی مان افت کند و پایین بیاید و از آن طرف قضیه دارای یک احساس ارزشمندی یا اعتماد به نفس کاذب نشویم. این تعادل را حفظ کنیم تا بتوانیم یک زندگی سالم و خوبی را هم به لحاظ روانی، هم به لحاظ اخلاقی و هم به لحاظ اجتماعی برای خودمان رقم بزنیم و فردی قابل قبول و آفریننده برای جامعه مان باشیم.

خیلی ممنونم از خانم نوری که این فرصت را در اختیار من گذاشتند و امیدوارم هر آنچه که در رابطه با آن با همه کوتاهی و قصوری که از جانب من بود صحبت شد، مفید بوده باشد و دوستانم هم حد اقل یک بهره ای از آن ببرند.

نوری: بسیار مفید بود. به مناسبت روز عصای سفید موضوع خوبی را انتخاب کردید و برایتان بهترینها را آرزو می کنیم.

حسینی: متشکرم.

فریبا نوری

پست های مرتبط

بدون پست مرتبط یافت نشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *