معرفی مجموعه های موفق انجمن باور همراه با آقای سهیل معینی

goftego

با سلام خدمت دوستان عزیز.

این بار هم باز در خدمت آقای سهیل معینی هستیم. به این دلیل که ایشان صحبت های زیادی در رابطه با فعالیت هایشان دارند. این بار با ایشان هستیم با مجموعه باور و شبکه سراسری انجمنهای نابینایان.

دوستان قبل از هر چیزی عذر خواهی می کنم. این مصاحبه در محیط اسکایپ ضبط شده و اگر کیفیتش مناسب نبود بر ما ببخشایید.

نوری:خب آقای معینی! روزتان به خیر. وقت گذاشتید. ممنون. در رابطه با فعالیتهای مجموعه انجمن باور برای ما بفرمایید که چه می کنید.

معینی: من هم عرض سلام دارم خدمت دوستان عزیز و همین طور تشکر از شما که دارید زحمت این گفتگو را می کشید و اطلاع رسانی می کنید.

انجمن باور در سال 1383 آغاز به کارش بوده. 13 نفر از افراد معلول و غیر معلول دور هم جمع شده و این انجمن را بنیان گذاشته اند.

انجمن 3 محور اساسی فعالیت دارد. این 3 محور اصلی فعالیتهای انجمن، یکی فرهنگ سازی عمومی است، به منظور تغییر نگرش جامعه نسبت به افراد معلول و خود معلولیت. وقتی می گوییم تغییر نگرش منظور مان تغییر نگرش منفی، قالبی و کلیشه ای عموم جامعه است که افراد معلول را اول ناتوانی و معلولیتشان را می بینند و بعد شهروند بودن و انسان بودنشان را. این هم کار فرهنگی می خواهد. یعنی ابزار های فرهنگی باید به کار گرفته شود. در این محور چند تا ابزار هست. ابزار رسانه هست، حضور در رسانه ها، انتشار مقاله ها، گفتگو ها، یادداشت ها، حضور در رادیو و تلویزیون که می توانم به جرأت بگویم که انجمن باور رتبه اول را دارد در کشور در این حضور. یعنی آمار دارد این را می گوید و هفته ای نیست که ما در صدا و سیما، روزنامه ها، خبر گزاری ها حضور درباره فعالیت های حوزه معلولان نداشته باشیم. یک محور دیگر چاپ کتاب و تولید محصولات فرهنگیست که بر اساس محور توانمندی افراد معلول صورت می گیرد و در این رابطه محصولات مختلفی را باور تولید کرده. یک محور هم کار تشریحی و سخنرانی و ترویج در سطح جامعه به شکل های مختلف.

محور دوم توانمند سازی خود افراد معلول است. به این معنا که وقتی می گوییم جامعه اول باید به توانمندی افراد معلول توجه کند خب آن ور قضیه هم این است که افراد معلول را ما توانمند کنیم. چون صرف بروز معلولیت که توانمندی نمی آورد. بلکه کاهش در توانمندی ها را می آورد. مگر این که با ابزار توانبخشی این توانمندی ها در افراد معلول ایجاد شوند. اینجا عمده ابزار ها آموزش است. از کارگاه های آموزشی، کلاس ها و دوره های مختلف برگزار کردن در زمینه خود روانشناسی فردی افراد معلول، اینکه اعتماد به نفس آسسیب دیده از معلولیتشان ترمیم شود یا در آنها ایجاد شود، تکنیکهای ارتباط مؤثر با جامعه را یاد بگیرند، کار جمعی یا همان team working را یاد بگیرند، تا برسد به آموزشهای یک مقدار حرفه ای تر مانند آموزشهای کارآفرینی، آموزش تجارت الکترونیک برای کارآفرینی، آموزش مهارتهای کامپیوتر و همینطور هرگونه مهارت آموزی که بتواند به افراد معلول کمک بکند.

در محور آموزش هم دو سطح آموزش داریم. یکی آموزش فردیست. اینجا افراد معلول در کلاسها شرکت می کنند. یکی آموزشهای جمعیست که عمدتاً ما اینجا روی خود سازمانهای غیر دولتی معلولان برای توانمند کردن آنها کار می کنیم. چون سازمانهای غیر دولتی که در شهرستانها تشکیل می شوند، الزاماً توانمند نیستند و باید آموزش ببینند.

محور سوم هم برابرسازی فرصتها در حقوق شهروندیست که اینجا کار انجمن این است که در سطح قانونگذاری، مشاوره با مراکز تصمیم سازی، تصمیم گیری، مثل مجلس، دولت، وزارتخانه های مختلف، شوراهای شهر تماس می گیریم، حضور داریم و رایزنی می کنیم برای اینکه آن حقوق روی کاغذ برابر افراد معلول را در مقام عمل پیاده کنیم. چون روی کاغذ که ما هم با شهروندان دیگر برابر حقوقیم. ولی در عمل است که این حقوق باید پیاده بشود. مثلاً دسترسی به محیط شهری. خب حق همه شهروندان است. ولی آیا افراد معلول به این حق دسترسی دارند؟ برای همین مثلاً در بحثهای مناسب سازی شهرها ارگانهایی که در این زمینه کار می کنند حضور داریم، در تقریباً تمام کارگروه هایشان به طور مستقیم فعالیم، در شورای شهر یک ارتباط مستقیم و حضوری را داریم، آنجا که باید تصمیمها در سطح کلان شهر درباره معلولها گرفته شود، با مجلس و فراکسیون حقوق معلولان رایزنی های نزدیک داریم و خب کارهای مختلفی انجام می دهیم، از جمله همین تصویب لایحه حمایت از حقوق معلولان و یا همان اصلاحیه قانون جامع را ما حدوداً 3 سال است که رویش کار کرده ایم و دبیر کمیته تدوین از بخش غیر دولتی انجمن باور بوده.

نوری: آقای معینی! محبت می کنید بگویید که چه شد که به فکر ایجاد چنین مجموعه ای افتادید؟ مجموعه ای که از 3 محور فعالیت هایش برای ما گفتید. فعالیت هایی که برای ما فرمودید خیلی غنی بوده و معلوم است که مجموعه پر تلاشی باید پشت این فعالیتها باشد. حال برایمان از ایجاد این مجموعه بگویید که چه شد به فکر این افتادید.

معینی: درباره انجمن باور آن بحثی که شکل گرفت این بود که خیلی از دوستان باوری در انجمن های دیگر فعال بودند. اما یک کمبود جدی را که حس می کردند این است که در بسیاری از این انجمنها نگاه از بالا به پایین به معلولان هست. یعنی بنیان گذاران این مؤسسات یک نگاه از بالا به پایین دارند و این که آمده اند به افراد معلول کمک کنند و افراد معلول فقط کمک گیرنده هستند. خب این نگاه نگاه مطلوب از نظر خیلی از معلولان تحصیل کرده و توانمند نیست. چون به هر حال آنها خودشان را صاحب اثر می دانند، اثرگذار می دانند، فعال می دانند، در نتیجه نا دیده انگاشته شدنشان را یا کوچک دیدنشان را قطعاً بر نمی تابیدند.

این یکی از انگیزه هایی بود که ما باید انجمنی را به وجود بیاوریم که خود افراد معلول مصمم پایه گذارش هستند و اتفاقاً دنبال این هستند که این نگاه از بالا به پایین را رفع کنند. شاید یکی از مشکلاتی که ما در جامعه داریم این است که متأسفانه محور نگاه خیریه به افراد معلول این است. خود نگاه خیریه هیچ مشکلی ندارد. خیریه به معنای خیر اندیشی، نیک اندیشی و نیکو کاریست که خب در همه جوامع هست، در جوامع غربی هم وجود دارد. اما آن چیزی که باید تجزیه و تحلیلش کرد این است که این نگاه خیر یعنی چه؟ یعنی اینکه آیا ما افراد معلول را پل های بهشت خودمان می بینیم؟ به این معنا که اگر کمکی به افراد معلول بکنیم جایمان در بهشت است و در واقع یک جور معامله داریم با خدا می کنیم؟ یا این که نه. ما اعتقاد بر این داریم که باید کار خیر کرد در جامعه. به معنای این که سهمی از توان ذهنی، مالی و انرژی مان را برای بهبود شرایط زندگی هم نوعانمان بگذاریم. شاید نگاهی که خیلی از بچه های باور را اذیت می کرد، این نگاه بود و در جهت رفعش آمدند یک انجمنی را شکل دهند که این نگاه را اصلاح بکند در جامعه.

یک بحث دیگری که در انجمن وجود داشت، این بود که اگر ما دنبال این هستیم که افراد معلول را در جامعه ادغام بکنیم، در شکل گیری انجمنهای خودمان هم باید این اتفاق بیفتد. در نتیجه در بنیان گذاری انجمن تعدادی از افراد غیر معلول بودند. افرادی که معلولیتی نداشتند اما به قول باوری ها که می گویند: هر کس که باور باور را بپذیرد و باور کند جایش در این جاست. خیلی از افراد غیر معلول هم آمدند در کنار افراد معلول قرار گرفتند که در واقع در این نوسازی نگاه جامعه به افراد معلول شرکت کنند. این باز یک ویژگی بود که در خیلی از انجمنها نیست.یعنی خیلی از انجمنها اگر از نابینایانند یا از معلولانند، صرفاً از این افراد هستند. اصولاً شرط عضو بودن در انجمن باور معلول بودن نیست. بلکه پذیرش آن نگاه محوری انجمن است. شاید این دو تا تفاوت عمده ای بود که این انجمن با سایر انجمنها حس می کرد حالا یا زیر مجموعه ای از این دو تفاوت یا مکمل این دو به عنوان تفاوت سوم این بود که در انجمن باور اعتقادی به کارهای رفاهی نیست. یعنی در انجمن ما برنج و روغن و کالا به کسی داده نمی شود و شاید به همین دلیل هم هست که خیلی از معلولینی که نگاهشان نسبت به معلولیت این چنینیست خیلی طرف انجمن باور نمی آیند.

بیشتر بحثی که در انجمن هست، خود بحث توانمند سازی خود افراد معلول، دادن اعتماد به نفس به آنها، ایجاد بستر مشارکت اجتماعی برای افراد معلول است. برای همین است که در واقع کار انجمن حالا به آن تعبیر کلیشه ای که بد هم نیست گفته می شود، آموزش ماهی گیریست، نه دادن ماهی. برای همین هم بیشتر فعالیتهای انجمن در همین حول و حوش است. این فلسفه وجودی انجمن بوده که شکل گرفته.

نوری: آقای معینی! شما در رابطه با حضور در رسانه ها به منظور فرهنگ سازی در جامعه فرمودید. آیا در این رابطه برنامه ای نیز در رسانه ها داشته اید؟ یعنی با این امکانات صدا و سیما و روزنامه که خب می دانیم که خودتان از مجموعه روزنامه ایران هستید، ولی در این رابطه چه فعالیت هایی کرده اید که بالاخره عموم جامعه را به سطحی برسانید که پذیرش توانایی یک نابینا و به طور کلی یک معلول را داشته باشند؟

معینی: ببینید! همانطور که گفتم انجمن به ابزار رسانه خیلی اهمیت می دهد. برای همین هم گفتم از فعالترین انجمنها هستیم. حتی در این رابطه یک سال از طرف سازمان ملی جوانان وقت به عنوان انجمن برتر در عرصه رسانه ای شناسایی شده انجمن باور، به علت بیشترین حضورش در رسانه ها. منتهی ویژگی فعالیت رسانه ای باور فقط کمیتش نیست. کیفیتش است. به این معنا که ما همان نگاهی را که به افراد معلول داریم یا رسالتی را که برای تغییر نگرش جامعه نسبت به افراد معلول داریم در حضورهای رسانه ای مان هم رعایت می کنیم. به این معنا که در خیلی از برنامه های صدا و سیما از انجمن دعوت می شود که اعضایش بروند و شرکت بکنند. ولی خب شاید یک ویژگی که خوشبختانه برای خیلی از برنامه سازان صدا و سیما، گویندگان، مجریان و دست اندرکاران شبکه های مختلف اتفاق افتاده این است که می دانند اگر قرار است برنامه ای باشد با بچه های انجمن باور، در آن برنامه خبری از این که اشک ملت را در بیاوریم و گریه ملت را در بیاوریم و آخ معلول ناتوان است و از این خبر ها نیست. یعنی در واقع تصویری که از معلول در آن برنامه ها می آید تصویر یک آدم اثرگذار، با نشاط، مصمم است که می آید حرفش را با جامعه می زند، فعالیت هایش را می گوید.

این شاید حمل بر تعریف از انجمن باشد. ولی من این اجازه را به خودم می دهم که حتی اگر مغرورانه هم هست از این هویت باور دفاع بکنم و نمونه های عینیش هم هست. ما در خیلی از برنامه ها که رفته ایم، شاید تغییر بنیادی برنامه ها را موجب شده ایم. مثلاً یک سال خانم ترانه میلادی که از بچه های خیلی خوب انجمن است، از بچه های ویلچیری است و الآن دبیر شبکه کانونهای معلولین شهرداری تهران است، اولین بار در برنامه ماه عسل در ماه رمضان رفت که شاید اصلاً نگاه آن برنامه فضای شبهای ماه رمضانی واشک ملت را در آوردن بود، ما اصلاً قبل از این که ترانه برود با احسان علیخانی که الآن مجری معروف تلویزیون است، صحبت کردیم، گفتیم به یک شرط خانم میلادی می آید در برنامه. و آن این که شما این نگاه را نداشته باشید.یعنی شما آنجا سؤالاتی را که می کنید که بخواهید اشک ملت را پای افطار در بیاورید و در واقع از آن فضای ماه رمضان استفاده کنید، بیایید و مثلاً احسان کنید به این معنا که پولی بدهید و … این را ما قبول نداریم. اتفاقاً می خواهیم در ماه رمضان بیاییم و حالا که فضا معنویست به جامعه این را بگوییم که در عرصه معنویات آن چیزی که مهم است این است که شما یک رسالت معنوی داشته باشی و برایش بها بدهی و اگر این رسالت را داشته باشی هم خودت آدم موفقی هستی هم بر جامعه تأثیر می گذاری. شاید حضور خانم میلادی در آن برنامه اصلاً یک موجی را ایجاد کرد که خود دوستان ماه عسل می گفتند که ما اصلاً یک تغییر نگرشی داشتیم و از آن سال به بعد آن نگاه ترحم آمیز این برنامه اصلاً جمع شد و از آن به بعد دوستانی رفتند به آن برنامه یا دعوت می شدند از غیر باور که بروند یک تصویر امید بخشی را به جامعه بدهند. یا در برنامه های دیگر. این شرایط هست و الآن خیلی از برنامه سازان صدا و سیما بعد از یک مدتی این را می دانند که در کدام برنامه مثلاً باید از بچه های باور دعوت کنند و در کدام برنامه اگر دعوت می کنند بچه های باور نمی روند. برای اینکه آن نگاه را قبول ندارند.

در این رابطه 9 تا “تیزر” هم تولید کرده ایم که از شبکه های مختلف سیما پخش شده. تیزر هایی که درباره مناسب سازی شهر است، حقوق شهروندی افراد معلول است و خیلی هم اثرگذار بود. یکی از ابزار های کار انجمن، رسانه است. ضمن این که الآن هم به هر حال هر هفته ما با روزنامه های مختلف در رابطه با مسائل حوزه معلولان قطعاً مصاحبه داریم، گفتگو داریم، واکنش نشان می دهیم و آنها هم می دانند که انجمن درباره مسائل حوزه معلولان کاملاً حساس است و حتماً واکنش نشان می دهد و موضع گیری دارد.

نوری: در صحبتهای قبلیتان در رابطه با قانون جامع حقوق معلولین فرمودید. شایعه ای که در میان بچه های نابینا چندی پیش پخش شد مبنی بر این بود که این قانون از مجلس رد شده. ممکن است برای ما و دوستان توضیح بدهید که این مسأله در چه مرحله ای است و تا کجا رسیده؟

معینی: اولاً فایل صوتی صحبت خود من با ایران سپید در سایت هست که مفصل راجع به قانون توضیح داده ام. اگر دوستانی مایل هستند مراجعه بکنند یا متن قانون را ما در قالب چند شماره در ایران سپید زدیم. ولی به هر حال از آنجایی که امر خیلی مهمی است، هر چقدر هم اطلاع رسانی درباره اش انجام شود باز هم جا دارد. ببینید! در واقع این لایحه وقتی که تدوین شد یک مسیر طولانی 3 ساله را طی کرد و این باعث شد که عملاً سرنوشت این لایحه از دولت دهم استارت بخورد و در دولت یازدهم به فرجام برسد. همین تغییر دولت هم باعث کند شدن روند تدوین لایحه شد هم تغییراتی در آن ایجاد کرد و موجب این شد که یک روند طولانی تری را طی بکند نسبت به آن پیشبینی که بود. مسیر به این شکل است که وقتی کمیته ای پیش نویس یک لایحه را تدوین می کند، وزارتخانه مادر که از نظر موضوع کار با آن لایحه مربوط است که درباره بحث ما می شود وزارت کار و تعاون اجتماعی می آید و در کمیسیون تخصصی ،دولت از آن لایحه دفاع می کند. کمیسیون تخصصی کمیسیونیست که کارشناسان حقوقی خود دولت به اضافه نمایندگان سازمانها و وزارتخانه هایی که در آن لایحه به آنها اشاره شده و موضوعیت دارند می آیند می نشینند در کمیسیون ماده به ماده ،لایحه طرح می شود، بررسی می شود، نظرخواهی می شود و در واقع این کمیسیون کارش این است که چکش کاریهای حقوقی را انجام می دهد که آن متن شُسته رُفته ای که باید برود در مرحله بالا تر و تصحیح شود را آماده می کند. در آن مرحله خود وزارتخانه مادر می رود و در بخش غیر دولتی هم که خود ما حضور داشتیم و بیشترین دفاع را انجام می دادیم در کمیسیون. آنجا یک مرحله روی پیش نویس بحث می شود، بررسی می شود و ممکن است تغییراتی در آن اتفاق بیفتد که اتفاق می افتد و افتاد. به دلیل اینکه آنجا رأی گیری می شود و کارشناسان حقوقی کمیسیون و دبیر کمیسیون باید نظر تأییدیه نهایی را بدهند. بعد از این که پیش نویس از کمیسیون می گذرد، می آید و می رود به کمیسیون اصلی که در آنجا وزرای مربوطه هستند. یعنی چند وزیزی که در بحث قانون جامع دخیل بودند آنجا هستند و می آیند روی خروجی کمیسیون تخصصی بحث می کنند و چون در سطح وزیر است، شاید تصمیم گیری های عمده آنجا انجام می شود. خروجی این کمیسیون تقریباً آن چیزیست که در اکثریت مواقع در هیئت دولت به تصویب می رسد. یعنی تقریباً دیگر همه تغییرات و نظرات روی آن اعمال شده و بعد می رود در جلسه عمومی هیئت وزیران و مطرح می شود، آنجا رأی گیری می شود، اگر همه رأی بدهند و تصویب شود می شود متن لایحه. لایحه نیز از نظر حقوقی معنی دارد. یعنی قوانینی که پیش نویسشان از طرف دولت تصویب می شود و به مجلس می رود، برای تأیید نهایی. اتفاقی که درباره این قانون افتاد این بود که ورودی به کمیسیون دولت در واقع 66 ماده بود که بعد از کلی چکش کاری و بالا و پایین، به کمیسیون اصلی دولت وارد شد. در طرح در هیئت وزیران که 10 خرداد 94 هم عملاً اتفاق افتاد، یک تغییرات عمده ای در برنامه اتفاق افتاد. اولاً 6 ماده از آن 66 ماده در مرحله اول حذف شد و نهایتاً بحثی که اتفاق افتاد این بود که دولت آمد لایحه را به 2 بخش تقسیم کرد. یک بخش را تحت عنوان مصوبات هیئت وزیران نام گذاشت. به این معنا که آن موادی از لایحه که به تشخیص دولت نیازی به تأیید مجلس نداشت. یعنی دولت رأساً این اختیار را داشت که این را به دستگاه های زیر مجموعه خودش برای اجرا بدهد. اینها را نفرستاد به مجلس. گفت این اختیار من است. من هم به دستگاه ها می گویم اجرا کنید. 25 ماده از این لایحه باقی ماند که این را در قالب لایحه به مجلس فرستاد که در واقع از دیدگاه دولت، اینها موادیست که اخذ مجوز مجلس را برای اجرا لازم دارد. کل اتفاقی را که در هیئت دولت افتاد اسمش را گذاشتند برنامه جامع حمایت از حقوق معلولان که این برنامه همان طور که گفتم 2 بخش دارد. یکی مصوبات که به دستگاه های اجرایی ابلاغ می شود، یکی لایحه که قطعاً اخص از آن لایحه 66 ماده ای اولیه است و 25 ماده دارد و می رود به مجلس. این 25 ماده باید در مجلس طرح بشود و تصویب بشود.

این که دوستان گفته اند که لایحه در مجلس رد شده، نه. اصلاً هنوز به مجلس نرفته که رد شود. لایحه تازه دارد به مجلس تقدیم می شود که بررسی شود. منتهی اتفاقی که در این وسط افتاد این بود که به علت طولانی شدن این روند، عملاً الآن سال آخر مجلس فعلیست و مجلس در چند ماهه باقی مانده تا اسفند ماه که انتخابات است، طبق روالی که داریم یک استعلامی از دولت می کند که مثلاً شما 100 تا لایحه در مجلس دارید. ما نمی رسیم در این چند ماه همه اینها را تصویب کنیم. به دولت می گوید: اولویت هایت را مشخص کن که دولت آمده 20 لایحه اولویتدارش را مشخص کرده که مجلس بررسی و تصویب کند. عین این اتفاقی که دارم می گویم افتاده. متأسفانه تا زمانی که 20 لایحه و اولویتها به مجلس اعلام شد، این برنامه جامع آماده نشده بود. تصویب نشده بود. در نتیجه لایحه حقوق معلولان در اولویتهای 20 گانه مجلس نیست. به احتمال خیلی زیاد، پیشبینی که ما داریم علیرغم وجود این جو مساعد در مجلس که لایحه حمایت از حقوق معلولان بیاید، ولی بعید است که به این مجلس برسد و به احتمال زیاد موکول می شود به مجلس بعدی. یک اتفاق دیگر که باز این وسط افتاده این است که مجلس آماده دریافت آن لایحه 66 ماده ای بود. نه آن لایحه تغلیظ شده یا تخلیص شده 25 ماده ای. از دیدگاه ما NGO یی هم ما روی این قضیه اعتراض داشتیم. یعنی علیرغم این که از یک جهاتی استدلال دولت را می پذیریم، ولی حداقل به باور خود من که یکی از دست اندرکاران اصلی این بحث بودم، 2 تا اتفاق نا خوشایند این وسط اتفاق می افتد. یکی این که اگر کلیت لایحه حفظ می شد، این مغایرتی با استدلال دولت نداشت. یعنی دولت آن بخشهایی را که خودش قبول دارد را که می دهد به دستگاه های اجرایی، ولی اگر کلیات لایحه را به مجلس می داد، حسنش این بود که اولاً کل لایحه اگر قانون می شد، قانون برای دولت های بعدی هم لازم الاجراست. اما تخطی هیئتهای دولتهای بعدی از مصوبات هیئت دولت قبلی خیلی آسانتر است تا تخطی از قانون کلی مصوب مجلس. این شائبه ای که وجود دارد این است که مصوبات این هیئت دولت حتی اگر اجرایی هم بشود، اگر دولت در آینده تغییر هم بکند، خب آن دولت ممکن است که خودش را ملزم نکند به مصوبات هیئت دولت قبلی. اگر این لایحه به مجلس می رفت این مشکل به وجود نمی آمد. یک مشکل دیگر این است که این لایحه 25 ماده ای عملاً برکنده از یک کالبد خیلی وسیعتر و جامعتریست که دفاع و توجیهش سخت است. یعنی شما اگر مواد را نگاه بکنید می بینید که مثل جزایر پراکنده اند. در حالی که اینها در متن اصلی خودشان یک شاکله ای داشته اند. یک زنجیره ای از منطق پشتشان بوده. در حالی که مثلاً اگر ما یک فصلی داریم تحت عنوان کارآفرینی، چه بسا 4 ماده اش در مصوبات دولت است 3 تا ماده اش آمده توی شکم لایحه. خب این آن انسجام را از بین برده و آن کلیت واحد را به هم ریخته. این هم یکی از مشکلاتی است که ما به لحاظ فنی با آن مواجه هستیم. اما خلاصه سؤال شما که طولانی هم شد، نه. لایحه به مجلس نرفته که رد شود و قرار است به زودی به مجلس برود. مصوبات هم که ابلاغ شده برای اجرا.

نوری: آقای معینی! برای ما از شبکه سراسری انجمنهای نابینایی و معلولین بفرمایید. این شبکه الآن در چه مرحله ایست و اگر امکان دارد از تشکیل و بعد در رابطه با فعالیت هایش برای ما بفرمایید.

شبکه تشکل های نابینایان و کم بینایان است که نام اختصاریش “چاوش” است و ما مختصراً آن را به نام چاوش می شناسیم. شبکه چاوش، میراث بر شورای مرکزی تشکلهای نابینایان و کم بینایان کشور است. پیشنهاد تشکیل این شورا را هم خود بنده سال 78 در گرد همایی نابینایان در اصفهان دادم. آنجا مصوب شد که این شورا تشکیل شود. چه فلسفه وجودی شبکه، چه شورا را اینجا توضیح بدهم این است که ما انجمنها و تشکلهای مختلف نابینایان و کم بینایان در سطح کشور الحمدالله کم نداریم. در سطح استانها شهرستانها که خب دارند فعالیت می کنند و قطعاً تفاوت کیفیت فعالیت با هم دارند. اما به هر حال ما انجمنهای خوب و فعال هم در کشورمان کم نداریم الآن. اما آن خلأیی که وجود داشت که فلسفه وجودی یک شبکه ملی از داخلش بیرون آمده این است که نابینایان در سطح یک کشور احتیاج دارند به یک صدای واحد ملی. به این معنا که خیلی از مسائلی که مبتلا به جامعه نابینایان و کم بینایان کشور است، در سطح استانی و شهرستانی قابل حل نیست و بعضاً احتیاج دارد که بیاید در سطح ملی، دولت و در بحث کلان مدیریت کشور حل شود. این درباره تقریباً همه کشورها صادق است. شما در هر کشوری می بینید که نابینایان و کم بینایان کم و بیش یک تشکیلات ملی دارند و حتی درباره برخی از کشورها چند تشکیلات ملی دارند. یعنی مثلاً در آمریکا ما 3 تشکل بزرگ ملی داریم. یا در هندوستان همینطور. و در بعضی از کشورها یک تشکل ملی. در نتیجه ضرورت تشکل ملی در هر کشوری وجود دارد و تمام تشکلهای نابینایی احتیاج به این دارند که آن مسائلشان که در حد استان و شهرستان قابل حل نیست، در حد ملی طرح شود و برای همین یک صدای واحدی می خواهند. بالاخره جامعه نابینایان کشور باید بتواند با یک صدا با دولت صحبت کند. با مجلس صحبت کند که ما این نیازها را داریم و این نیازها شامل نابینایان کل کشور است. این فلسفه وجودی یک تشکل ملیست که در کلیتش این است. حالا زیر مجموعه هایی هم این دستاورد دارد. به این معنا که شبکه ملی یکپارچگی می بخشد به تشکلها، می تواند به تقویت مدیریت NGO ها در سطح محلی کمک بکند، می تواند کانالی باشد برای مبادله تجارب تشکلهای محلی یا استانی با یک دیگر، می تواند محلی برای ارتباط نابینایان کل سطح کشور با نابینایان کشورهای دیگر در سطح بین المللی باشد و می تواند کمیته های تخصصی داشته باشد که آن کمیته های تخصصی برنامه ریزی هایی بکند در زمینه های مختلف برای بهبود شرایط زندگی افراد نابینا. اینها دستاورد های فرعی قضیه هستند. شورای مرکزی تشکیل شد و بعد از فعل و انفعالاتی و اگر اشتباه نکنم 4 دوره مدیریتی 2 ساله را پشت سر گذاشت. منتهی عملاً نتوانست به آن اهداف واقعی خودش دست پیدا بکند. شاید به دلیل این که خیلی از هیئت مدیره هایی که انتخاب می شدند بعضاً از شهرستانهای مختلف بودند و حضورآنها در یک مکان برای برنامه ریزی و هدایت یک مجموعه خیلی وقتها امکانپذیر نبود و عملاً آن وحدت از بین می رفت. شاید یک بخشی شامل فقدان برنامه ریزی های منسجم بود و آسیب شناسی های مختلفی که من نمی خواهم به آنها ورود کنم. چون دیدگاه ها هم در آن متفاوت است. اما آن چیزی که من فکر می کنم همگی ما بر آن متفق القول هستیم این است که بعد از 4 دوره فعالیتی شورا عملاً اثرگذاری نداشت و اصلاً بعد از دوره چهارم که متوقف شد و وزارت کشور که صادر کننده مجوز بود تصمیم گرفت که حتی این تشکل را منحل بکند. چون می گفت که ما اصلاً گزارش هیئت مدیره آخر، گزارش بازرسی، گزارش عمل کرد نداشتیم و از دیدگاه ما فعالیت این تشکل تمام شده. خب با دوستان فعالیتی را شروع کردیم. برای این که این دستاورد تمام نابینایان بود و حیف بود که از دست برود. این بود که یک سری از دوستان بسیج شدیم با همدیگر و مرتب با وزارت کشور تماس گرفتیم. صحبت شد، تلاش شد، گفتگوهایی شد که من جا دارد تشکر بکنم از دوستانی که در این زمینه فعالیت کردند. خود من هم بودم اما شاید برخی از دوستان به لحاظ انرژی فیزیکی آن موقع انرژی خیلی بیشتری از ما گذاشتند که جا دارد از همگی شان تشکر کنم. مثلاً آقای ایرانی یکی شان بود که خیلی رفت و آمد داشت به وزارت کشور، بحث ها را پی گیری می کرد، جناب علی صابری دوست خوبم به هر حال از او تشکر می کنم. حضور پر رنگی داشت. به هر حال دوستان دیگر هم دوست داشتند که این اتفاق بیفتد. از جمله از شهرستانها به هر نوعی کمک می کردند. بالاخره ما وزارت کشور را متقاعد کردیم که این تشکل ملی نابینایان را در قالب جدیدی احیا بکند. این قالب جدید را خود آنها گفتند. گفتند ما دیگر نمی توانیم اجازه بدهیم شورای مرکزی ادامه کار بدهد. شما بیایید و با نام جدیدی که با شرایط جدید اساسنامه های وزارت کشور قابل تطبیق باشد فعالیت بکنید که همین اسم شبکه تشکلهای نابینایان و کم بینایان جایگزین آن شد با اسم اختصاری چاوش که خب به نظرم با مُسما است و بعد باز شرط جدیدی که وزارت کشور برای این شبکه قایل شد این بود که تشکلهای محلی که در این شبکه عضو می شوند الزاماً باید مجوز وزارت کشور، استانداری و فرمانداریها را داشته باشند. به عبارتی تشکلهایی که از سایر سازمانها مثل بهزیستی، نیروی انتظامی و جاهای دیگر مجوز دارند، از دیدگاه وزارت کشور صلاحیت عضویت در این شبکه را ندارند. البته این از دیدگاه ما یک محدودیت جدیست و ما این را قبول نداریم. محاسنی ممکن است داشته باشد اما ما فکر می کنیم که برای این که شبکه بتواند واقعاً آن پتانسیل ملی و آن هویت ملیش را ایفا بکند، باید همه تشکل های نابینایی به هر حال با یک استانداردی بتوانند در این شبکه حضور داشته باشند و از آنجایی که خیلی از تشکلها از سازمان بهزیستی و سایر سازمانها مجوز گرفته اند قاعدتاً این امکان باید باشد. اما به هر حال وزارت کشور شرطش این بود و ما نمی توانستیم از این شرط مرجع صادر کننده مجوز تخطی بکنیم.

نوری: آقای معینی! لطف کنید برای ما بفرمایید که اساسنامه این تشکل بر چه اساسی نوشته شده؟ آیا مجموعه ای از نظرات انجمن هایی که در شبکه عضو هستند به عنوان اساسنامه در نظر گرفته شده یا نه؟ مجموعه ای اساسنامه را تدوین کرده اند و حال NGO ها و انجمنهای دیگر باید از این اساسنامه پیروی کنند؟

معینی: ببینید! اساسنامه را در ایران تیپ می گویند. یعنی یک تیپ اساسنامه را مرجع صادر کننده مجوز به شما می دهد و شما در واقع این قالبهای این اساسنامه را پر می کنید. یعنی از نظر شکلی خیلی تخطی از آن چارچوب را ندارید. قالبها را پر می کنید. در نتیجه اساسنامه تیپ مبنا قرار گرفته. آن زمانی هم که دوستان نشسته اند و اساسنامه شورای مرکزی را تنظیم کرده اند بر همین اساس عمل شد و در واقع نظرات انجمنهای زیر مجموعه می آید آن قالبها را پر می کند. در نتیجه می توانم بگویم آن اساسنامه بر همین مبنا نوشته شده و خیلی هم چیز عجیب غریبی نیست. یعنی خود اساسنامه شاید خیلی دست را نمی بندد که شما مثلاً چه اهدافی را با چه شرایطی در آن پیشبینی بکنید. بعضاً یک چیزهایی را ممکن است به آدم تحمیل بکند. مثلاً این که اگر شما هیئت امنایی باشید، چه تعدادی در این هیئت امنا باشند که شبکه هیئت امنایی نیست، یا اینکه یک شرایط بخصوصی را برای برگزاری مجمع عمومی و دعوت از افراد یا قالبهای گزارشهای مالی و اینها تعیین می کند. این درباره همه اساسنامه های تشکلهای مشابه صادق است.

نوری: نه. قسمت فعالیت هایش آقای معینی. قسمت شرح فعالیت های این شبکه. چون انجمنهای مختلف عضو این شبکه هستند و نیازسنجی ها مختلف است. یعنی ممکن است یک گروهی یک نیاز خاص را بسنجد و فعالیت های خاص مرتبط با رفع آن نیاز را در نظر بگیرد. آیا فعالیت های این مجموعه قابل تغییر هست یا نه، محدود شده و وزارت کشور فعالیت هایی را اعلام کرده و شما باید طبق آن فعالیت ها را انجام دهید؟

معینی: ببینید! وزارت کشور هیچ فعالیت خاصی را برای شما مشخص نمی کند. شما اصلاً یک فصل دارید با عنوان اهداف. می گوید: این اهداف را بنویس. کاری به این که اهداف شما چیست ندارد. اساسنامه یک شبکه ملی با اساسنامه یک NGO متفاوت است. در نتیجه شما تمام نیازهای زیر مجموعه انجمنهای عضوت را نیازی نیست در شبکه بیاوری. یعنی شما وقتی می خواهی اساسنامه یک شبکه ملی را بنویسی، می آیی بر اساس فلسفه وجودی آن شبکه ملی اساسنامه ات را می نویسی. در نتیجه خیلی به جزئیات نیازها ورود نمی کنی. برای اینکه شما قرار نیست جای انجمنهای عضوت را بگیری. قرار است که یک شبکه آن کاری را بکند که تک تک انجمنها به خودی خود نمی توانند انجام بدهند. توضیح دادم. در واقع یک صدا شدن در سطح ملی دنبال کردن آن برنامه هایی که تک تک انجمنها در استانها یا شهرستان هایشان نمی توانند انجام دهند. در نتیجه شما خیلی ورود به نیازها نمی کنید. مثلاً عموم اساسنامه های شبکه های ملی این است: یک پارچه سازی فعالیتها، مبادله تجارب میان تشکلهای عضو، طرح خواسته های ملی تمام تشکلهای عضو، ارتباط با نهادهای بین المللی، ارتباط با مجلس، دولت، وزارتخانه ها برای تعقیب کردن خواسته ها و حقوق همه افراد. ببینید! عموماً این تیپ فعالیت هاست. در نتیجه محدودیتی در این خصوص وارد نمی شود. برخی چیز ها محدودیت هایی برای شما ایجاد می کنند که ممکن است جنبه تکنیکی داشته باشند. مثلاً در دور جدیدی که فعالیتها داشت تعریف می شد در وزارت کشور، به عنوان مثال اگر شما بخواهی فعالیتی را انجام بدهی که مستلزم اخذ مجوز از سازمانهای دیگر باشد، مثلاً می خواهید که آموزشگاه راه بیندازید، وزارت کشور می گوید که تو می توانی آموزشگاه راه بیندازی ولی اگر مجوزش را باید از وزارت علوم بگیری یا ارشاد باید بروی از آنها مجوز بگیری. چون طبق قانون کارهای آموزشی را باید مجوزش را از وزارت علوم یا از وزارت ارشاد بگیری. اینها را برای شما محدودیت هایی می گذارند که قوانین دیگر نقض نشود. یا مثلاً جدیداً درباره برگزاری تورهای گردشگری وزارت کشور محدودیت هایی را قائل است. قبلاً نبود. الآن قائل است. برای اینکه خب یک سری مسائل پیش آمد. یک سری از انجمنها آمدند تور گردشگری برگزار کردند مسائلی برای افراد بروز کرد. مثلاً بیمه نبودند، مسائلی پیدا شده. الآن وزارت کشور می گوید که تو نمی توانی تور گردشگری برگزار کنی. مگر اینکه بروی مجوزش را از سازمان گردشگری بگیری. یعنی آن استانداردها را داشته باشی. یک چنین محدودیت هایی اعمال می شود. گرچه دوستانی هم که آن زمان اساسنامه را نوشتند، با این نگاه نوشته اند. درباره تغییرش هم بله. هر اساسنامه ای امکان تغییر دارد. منتهی چون تغییر اساسنامه در واقع یک سند بنیادی یک تشکل را تغییر می دهد برای تحققش هم در اساسنامه ها کلاً شرایط خاص قائل شده اند. یعنی اگر شما در یک مجمع عمومی درباره هر تصمیمی رأی گیری می کنی درباره تغییر اساسنامه باید مجمع فوق العاده برگزار کنی. حد نصاب آرا هم فرق می کند. ممکن است در تصمیم گیری نصف به علاوه 1 اعضا باشند اما عموماً درباره تغییر اساسنامه می گویند باید دو سوم رأی بدهند. برای اینکه بنیاداً یک انجمن را تغییر می دهد. این هم شامل شبکه نابینایان نیست. هر شبکه ای و هر تشکلی حتی تشکلهای غیرملی اگر قرار باشد اساسنامه شان را تغییر بدهند امکانپذیر است ولی با شرایط خاص.

نوری: آقای معینی! همانطور که همه ما دوستان می دانیم، یک سری از افراد نابینا و حتی خانواده های آنان آگاه نیستند بر حقوقی که می توانند در جامعه داشته باشند. شبکه سراسری یا انجمن باور در این رابطه آیا فعالیتی را می خواهد انجام دهد؟ شما فرمودید که می خواهد با شبکه های خارج از کشورمان ایران ارتباط برقرار کند. آیا در صدد این هستند که بدانند چه حقوقی در کشورهای دیگر شامل معلولین و به ویژه نابینایان می شود و اطلاع رسانی و مناسب سازی جامعه بر اساس آن را در کشور ما ایران داشته باشند؟

معینی: قطعاً همینطور است. نمونه مشخصش این است که ما وقتی کنوانسیون جهانی حقوق افراد معلول یاC.R.P.D تصویب شد، بلافاصله متن قانون را گرفتیم و ترجمه کردیم کنوانسیون را، این متن را دراختیار نماینده های مجلس قرار دادیم، لابی کردیم برای تصویبش و سال 1387 که مجلس این را تصویب کرد. به هر حال با این پیش زمینه بود که تصویب شد. بعد هم راجع به تصویبش کارهای متفاوتی را ما شروع کردیم. یعنی بلافاصله ترویج کنوانسیون را به عنوان یک سند جهانی در دستور کارمان گذاشتیم. الآن به طور مشخص خود ما برگزاری توری از کارگاه های آموزشی حقوق معلولین را در کشور شروع کردیم. در واقع هم در تهران برگزار کردیم یک مرحله، اسفند ماه ما در سیستان و بلوچستان این کارگاه را برگزار کردیم برای 30 NGO استان سیستان و بلوچستان که خب از محرومترین استانهاست. برای 3 ماهه مهر تا آذر کارگاه ها در کردستان، چهارمحال و بختیاری، اردبیل و همدان برگزاریشان قطعیست. بقیه استانها در مرحله بعد ادامه پیدا می کند. داریم برنامه ریزی هایش را انجام می دهیم.گفتم یک بحثی که ما در انجمن داریم توانمند سازی خود NGO هاست. در این کارگاه ما 3 تا موضوع داریم. یکی پروژه نویسیست. آموزش به سازمانهای غیر دولتی که چگونه پروژه بنویسید برای این که برنامه هایتان را جلو ببرید. یکی مستند سازیست که چگونه فعالیت هایتان را مستند کنید. چون یک ضعف بزرگ ملی ما در کشورمان کلاً ضعف مستند سازیست. یعنی آنور دنیا در یک کشوری تا کار هم که انجام می دهند، 100 تا سند تصویری و عکس و داکیومنت از تویش در می آورند، در کشور ما نه. در حالی که واقعاً در کشور ما هم خیلی وقتها کارهای خیلی خوبی حتی در مقایسه با منطقه انجام می شود. کما این که ما با خیلی از دوستان خارجی که در کنفرانسها تماس داریم، خب برایشان خیلی جالب است که مثلاً ایران یک فراکسیون در مجلسش دارد که کارش حمایت از حقوق معلولان است. در خیلی از پارلمانهای دنیا این وجود ندارد. برایشان جالب است. یا این که ایران اصلاً جزو 40 کشوری بوده که قبل از کنوانسیون قانون ملی حقوق معلولان داشته. همان قانون جامع حمایت از حقوق معلولان که سال 1383 یا 2004 میلادی که تصویب شد. یعنی خیلی از کشورها این را نداشتند. حتی کنوانسیون، دوستان جالب است که بدانند، ایران که به آن ملحق شده هنوز کشورهایی مثل امریکا به آن ملحق نشده اند و بحث دارد رویش و خب البته دلایل خاص خودش را دارد. می خواهم بگویم بله. این بحث دقیقاً مورد تأکید ماست. درباره بحث نابینایان هم ما این را داشته ایم. اولاً از ابزار ایران سپید استفاده کرده ایم. هر جایی به خصوص الآن شاید تنها نشریه تخصصی معلولان که متن کامل قانون را چاپ کرد، ایران سپید بود که هم در سایت گذاشتیم و هم چاپ کردیم و تازه کافی نیست. باید کارهای ترویجیش انجام شود. یعنی تنها خواندن قانون کافی نیست. باید با جزئیاتش دوستان آشنا شوند. به هر حال مهم است. صد درصد به این اعتقاد داریم و اصلاً یکی از اهداف اساسی ما تبادل تجربه با دنیاست. همه جامعه نابینایان و کم بینایان جهان 285 میلیون آدم که به نوعی دچار اختلالات بینایی هستند اعم از نابینا یا کم بینا در سطح دنیا یک جامعه جهانی هستیم. کم و بیش مشکلاتمان یکسان است. حالا در برخی از کشورها به این مشکلات پاسخهای متفاوتی داده اند. برخیها جلوتر از ما هستند. برخیها عقبترند. ولی آن چیزی که لازم است و من فکر می کنم فلسفه WBU است، یعنی اتحادیه جهانی نابینایان، اگر ما در سطح یک کشور دنبال این هستیم که نابیناها یک صدا داشته باشند، اتحادیه جهانی نابینایان دنبال این است که نابیناها در دنیا یک صدا داشته باشند و بتوانند منافع جمعی شان را تعقیب کنند. قطعاً اعتقاد داریم و از هرگونه همکاری هم استقبال می کنیم. درباره شبکه تشکلهای نابینایان کشور، این هم به هر حال تشکل نو پاییست. باید کمک کنیم. به هر حال ما سعی کرده ایم ظرفیت هایی را اضافه کنیم به مجموعه. ببینید! عضویت در شبکه شرطش تشکل بودن است. یعنی فرد عضو شبکه نمی شود. اسمش شبکه تشکل های نابینایان و کم بینایان است. در نتیجه برای برخی از دوستان که شاید سؤال کرده اند و ندانند، تشکلها عضو شبکه می شوند، نه افراد. افراد می توانند پیشنهاد همکاری بدهند به هیئت مدیره و ما قطعاً در کنار هیئت مدیره افرادی را به عنوان مشاور و یا افرادی که صاحب نظرند و به غنای تصمیم گیری در شبکه کمک می کنند ولو این که عضو NGO یی نباشند استفاده می کنیم و از آنها بهره می بریم. تشکل هایی که شرط وزارت کشور را ندارند یعنی مجوز وزارت کشور را ندارند هم ما دست یاری به سویشان دراز می کنیم. به هر حال ما قطعاً در مجمع های عمومیمان دعوت می کنیم تا جایی که بتوانیم و ظرفیت هایمان اجازه بدهد که این تشکلها حضور داشته باشند. ممکن است رأی ندهند در آن تصمیم گیریها. ولی نظرشان را ما استفاده می کنیم. برای اینکه نوعاً نیازهای ما یکیست و بسیاری از نظرات صائب هم مال همین تشکل هاست. در نتیجه انتظارم این است که همانطور که این شرط ما را دور نمی کند از تشکلهای دیگر، فعلاً تا زمانی که بتوانیم صحبت کنیم، بتوانیم تغییری بدهیم و بتوانیم تشکلهای دیگر را هم عضو شبکه کنیم، خودشان را عضو شبکه بدانند و از نظراتشان ما را محروم نکنند. قطعاً به زودی و در سال آینده ما به استانهای مختلف سفر می کنیم. سعی می کنیم ارتباطمان را تسریع بکنیم. یک مقدار زیربناهای شبکه را داریم تقویت می کنیم. بحث سایت، تشکیل کمیته ها و حضور پررنگتر. واقعیت این است که فرصت نشد بگویم این یک سال و نیم چقدر ما را یک سری از بحثهای فنی عقب انداخت. چون وقتی رفتیم مرکز ثبت شرکتها، دیدیم که کد شورای مرکزی که ثبت شده بود را گفتند اینجا وجود ندارد. مجبور شدیم مراحل را دوباره طی کنیم. دوباره برویم وزارت کشور. دوباره با اسم جدید برویم. این یکسال و نیمی ما را عقب انداخت و یک مقدار هم تمرکز ما روی برنامه جامع حقوق معلولان واقعاً خب خیلی زمان برد. من از آن دفاع می کنم. برای اینکه در این قانون که البته شامل همه افراد معلول است. ولی چون نابیناها هم زیر مجموعه اش هستند و یک سری بحثهای اساسی را پیش می برد قابل دفاع است. درباره خواست نابینایان حتی ما این لِیبِل را خورده ایم از جانب برخی از فعالین سایر گروه های معلولیتی که مثلاً چون معینی خودش آنجا خیلی فعال بوده خیلی قانون را نابینایی کرده، چند تا ماده درباره نابینایان هست. ولی درباره افراد معلول دیگر اینطور نیست که البته این حرف از جانب دوستان نابینا می تواند 2 برداشت شود. یکی این که خیلی خوب است که این اتفاق افتاده و حتماً از موادی که برای نابینایان آمده دفاع کرده ایم. استدلال داشتیم که آورده ایم. ولی هدف ما که ببخشید آپارتاید معلولیتی نبوده. ما باید بگوییم که من نابینا چون در آنجا هستم حتماً باید سنگ نابیناها را به سینه بزنم؟ اینطور نبوده و واقعاً ما آنجایی که نشسته بودیم نگاه عمومی به همه افراد معلول را داشتیم. اما قانون واقعاً اینطور است که اکثر موادش شامل حقوق همه معلولان است. آنجایی که شرایط یک گروه معلولیتی او را از یک حقی محروم می کرده ما آمده ایم بُلدَش کرده ایم. مثلاً درباره اینکه وزارت ارشاد باید برای تولید منابع گویا، بریل، درشت نما و فایلهای الکترونیکی بودجه برای نابینایان بگذارد، ما آمده ایم این را گذاشته ایم. برای اینکه در بحث تولید کتاب که بین بقیه معلولان با افراد سالم تفاوتی نیست. تفاوت آنجایی است که افراد نابینا دسترسی به این فرمتها دارند. خب ما آنجا آمده ایم دفاع کرده ایم. یا برای استاندارد سازی سایتها برای دسترس پذیری برای نرم افزارهای نابینایی، خب این را ما به طور مشخص در قانون آورده ایم. برای اینکه نابیناها محروم می شدند از آن حق برابر. ولی اگر حتی این تعبیر بعضی از دوستان را بپذیریم در این مورد باز خوشحالیم که توانسته ایم یک قدمی در جهت حداقل برابرسازی بیشتر حقوق افراد نابینا برداریم. شاید آن انرژی که آنجا گذاشته ایم، باعث شد یک مقداری فعالیت هایمان در برخی از موارد شبکه ضعیفتر باشد که انشاءاالله امسال تمام تلاشمان را می کنیم که این را جبران بکنیم. به هر حال شبکه متعلق به همه است و ما هم چند صباحی موتور محرکه این شبکه ایم.

نوری: خب آقای معینی! سخن پایانی اگر با دوستانمان دارید بفرمایید. در خدمتیم.

معینی: عرضم به حضورتان که سخن پایانی من در واقع صحبت کل هیئت مدیره مجموعه است و آن اینکه شبکه متعلق به همه جامعه نابینایان و کم بینایان کشور است و تلاش ما در شبکه این است که یک تمرکز و هم افزایی ایجاد کنیم به ظرفیتهای افراد نابینا. اما یک آسیب شناسی داریم و آن این است که علیرغم اینکه جامعه نابینایان و کم بینایان کشور تحصیل کرده ترین گروه معلولیتیست به جد و به درستی، یعنی من به هرحال به علت سر و کار داشتنم با جامعه معلولان این را دارم می گویم، هیچ گروهی به تحصیلکردگی افراد نابینا و کم بینا نیست خوشبختانه و این موجب مباهات ماست، اما ما متناسب با ظرفیتهای غنی فردیمان، ظرفیتهای جمعی غنی نداریم. به عبارتی نتوانسته ایم توانهامان را منسجم کنیم. یک مقدار احتیاج به تمرین داریم. در نتیجه من از تمام صاحب نظران نابینا می خواهم که اظهارنظر بکنند. قطعاً و قطعاً بدانند که کاری که ما داریم آنجا انجام می دهیم این است که این هم افزایی را شکل دهیم تا بتوانیم اثرگذاری مؤثری بر رویداد های کشور داشته باشیم. موجب مباهاتم است که بگویم فعالترین افراد در تصویب قانون جامع حمایت از حقوق معلولان چه آن زمان، چه لایحه جدید افراد نابینا بوده اند. این موجب مباهات من است. نه معینی یا صابری یا کس دیگر. موجب مباهات کل نابینایان کشور است که اینگونه اثرگذار هستند. در نتیجه می خواهیم این اثرگذاری بیشتر شود.اگر دوستان صاحب نظر دیگر با هم دیگر تجمیع شوند که این تجمیع هم می تواند الزاماً فیزیکی نباشد، الآن با ابزارهای نوین مجازی که از طریق همین الآن ما داریم با دوستانمان گفتگو می کنیم، دوستان می توانند نظراتشان را با هم تقسیم بکنند. ما دست یاری همه را بدون تعارف فشار می دهیم و انتظار داریم آنجایی که باید به کمک هم بیاییم. ببینید! اگر قانونی تصویب شد، ما در این 3 سال احتیاج به نظرات داشتیم. وقتی که قانون تصویب شود، دیگر هر چقدر که نظرات سازنده بیاید به کار ما نمی آید. یعنی به کار ما که دارم می گویم، به کار جامعه نابینایان نمی آید. در نتیجه از دوستان انتظار داریم که سر بزنگاه به ما کمک بکنند. الآن از همه می خواهم کمک بکنند که لایحه به مجلس برود. با نماینده های شهرستانهایشان صحبت بکنند برای اینکه بعد از اینکه لایحه به مجلس رفت پشت لایحه بیایند و بستر تصویب را فراهم بکنند. هر کدام از دوستان و هر تشکلی هم نظری دارد درباره مسائل ملی ما با کمال میل ما شنونده ایم. ما مانعی نمی شویم و نمی توانیم مانعی شویم برای اینکه اگر دوستان خودشان و تشکلها نظراتی دارند، می خواهند برای دولت بفرستند، برای مجلس بفرستند، بفرستند. ما مانع آن نمی شویم. اما توصیه مان این است که این را از طریق شبکه انجام دهند. چون عملاً اولاً دولت این نظرات را به خود ما برمی گرداند و می گوید راجع به آن نظر بدهید و اگر ما از قبل بدانیم، با قدرت بیشتری می توانیم پشت آن بیاییم، دوم اینکه بالاخره این شبکه متعلق به همه است. ما باید تقویتش کنیم برای اینکه بتوانیم واقعاً به سمت یک صدایی برویم. صدای واحد بر خلاف دموکراسی است. دموکراسی جامعه چند صداییست. اما برای اثرگذاری بر یک سری از تصمیمات یک صدای واحد می تواند قطعاً خیلی اثرگذارتر باشد تا چند صدای پراکنده و سازهای ناکوک. این درخواست ما از کل دوستان است.

نوری: محبت کردید آقای معینی. برای شما و مجموعه تان آرزوی موفقیت می کنیم و از همراهی شما با مجله گفتگو کمال تشکر را داریم.

معینی: من هم سپاسگزارم. ممنون از وقت و انرژی که گذاشتید.

نوری: متشکریم.

فریبا نوری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *