موسیقی در میان نابینایان همراه با استاد ویولن آقای خسرو چناریان

violin

با سلام خدمت دوستان عزیز.

دوستان این بار در قسمت موسیقی همراه با آقای دکتر تهرانی و دوست قدیمی ایشان که هنرمندی در عرصه نوازندگی ویلن هستند آقای خسرو چناریان کاشانی هستم و خوشحال هستیم که توانستیم وقت عزیز ایشان را بگیریم و در خدمتشان باشیم.

نوری: دوستان! قبل از هر چیزی عذر خواهی می کنیم. مصاحبه در محیط اسکایپ ضبط گردیده و من این بار از آقای دکتر تهرانی خواستم که با لینک موسیقی همراهی مستقیم داشته باشند. چون ایشان بهتر از من آقای خسرو چناریان و هنرشان را می شناختند. به هر حال کمک می کنند به ما تا از ایشان بهتر بشنویم.

اول آقای چناریان از شما می خواهیم که خودتان را بیشتر معرفی بفرمایید، بعد شما هستید و آقای دکتر تهرانی. بفرمایید!

خسرو چناریان::با سلام خدمت همه عزیزانی که این مصاحبه را می شنوند یا نمی دانم می خوانند، سلامی با عشق از ایران می فرستم. انشاء الله که همه شاد و خوش و خّرم باشند. این جانب خسرو چناریان کاشانی، متولد 1328 در تهران، در زمینه هنر نوازندگی ویلن حدود 50 یا 55 سال است که فعالیت دارم و الحمد لله توانسته ام مقام خوبی را در این رشته احراز کنم.

دکتر تهرانی: دوستان من هم به نوبه خودم سلام می کنم. باید بگویم که آقای چناریان در واقع برای کسانی که مثل من شناسنامه ای قدیمی و تا حدودی خاک خورده دارند فردی کاملاً شناخته شده هستند. ایشان از اساتید ویلن هستند. اولین معلم موسیقی در بین نابینایان در اصفهان بودند که به صورت رسمی این کار را در آموزش و پرورش اصفهان شروع کردند.

آقای چناریان را کسی نیست که اردوی رامسر بوده باشد و نشناسد. ایشان همیشه اولین مقام را برای استان اصفهان آورده اند وما ویلن ایشان را هم از محوطه همان آموزشگاه کریستوفل و هم از سالن آمفی تئاتر دبیرستان هراتی می شناسیم. یعنی ایشان یکی از افتخارات دبیرستان هراتی بودند.

جالب است برایتان بگویم که آقای چناریان در همان زمان نه فقط به افراد نابینا که به افراد بینا نیز آموزش موسیقی می دادند. برای کسانی که به این مسأله آگاه هستند، آموزش نت به افراد بینا قدری مشکل تر هم هست. حالا من از خود شان می خواهم که برای ما توضیح بدهند که سیر این قضیه چگونه بود و شما از کجا آموزش موسیقی را شروع کردید و اولین استادتان که بود؟

خسرو چناریان: عرض کنم که از حدود 7 سالگی. در آن زمان همه در تهران رادیو نداشتند. پدر من یک رادیوی کوچک تهیه کرد و من وقتی موسیقی می شنیدم به خصوص ویلن نمی فهمیدم که چیست اما خب دگرگونی خاصی در من ایجاد می شد. یعنی حالت خاصی در من به وجود می آورد که خودم هم نمی فهمیدم یعنی چه. بعد ها که بزرگتر شدم فهمیدم که صدای این ساز و آرشه در من اثری در زمان کودکی گذاشته که چنین حالاتی را به وجود می آورده. بعد یواش یواش پدر و مادرم متوجه شدند که من یک چنین مسأله ای دارم. این گذشت تا زمانی که من 10-11 ساله شدم. یک روز که پدرم از در وارد شد جعبه ای در دست داشت. از او پرسیدم که این چیست؟ او که خدا رحمتش کند گفت: این ویلن است. خریده ام برای تو که آموزش ببینی.

آنها فهمیده بودند که من وقتی به این ساز گوش می کنم چه حالاتی در من به وجود می آید. من هم که در آن زمان سواد چندانی نداشتم. یکی دو کلاسی در سازمان نابینایان درس خوانده بودم. گشتیم ببینیم چه کسی می تواند به من بدون نت آموزش بدهد که مرحوم یحیی نیک نواز که از شاگردان مرحوم صبا و در آن زمان سرپرست ارکستری در رادیو هم بود، تقبل کردند که این کار را انجام دهند. خلاصه ما 7 – 8 ماهی به این شکل نزد ایشان کار کردیم. بعد کلاس ایشان بسته شد.

ما حدوداً 12 – 13 سالمان شده بود که گفتند در اصفهان مدرسه ای هست که زیر نظر آلمانی هاست به نام مدرسه کریستوفل که نابینایان می توانند در آنجا درس بخوانند. علیرغم این که پدرم نمی خواست من به آنجا بروم، زیرا نمی خواست از او دور شوم، ما به آنجا رفتیم تا در آینده زندگی خوبی داشته باشیم.

در آنجا نزد چند استاد کار کردم که نتیجه چندانی نداشت. تا اینکه چند سال بعد استاد رحمت الله بدیعی که خداوند حفظشان کند، هفته ای 2 روز برای تدریس به اصفهان می آمد و قرار شد که من نزد ایشان کار کنم. ایشان امروزه در وین هستند و برای تدریس گاهی هم به آلمان می آیند. ایشان به من گفتند که هر چه از قبل در ذهن داری دور بریز. سپس من با روشی اصولی نزد ایشان مدت 4 سال به تلمذ پرداختم. بعد از مدت 4 سال ایشان به من گفتند که من باید به تهران بروم و دیگر به اینجا نمی آیم. تو هم آنچه که باید از من یاد می گرفتی یاد گرفته ای. فقط قدر این هنرت را بدان.

ایشان رفتند و دیگر به اصفهان نیامدند. من هم که به قول ایشان بیشترین استفاده را از آموزشهای ایشان کرده بودم، چون دیگر احساس نیاز نمی کردم، خودم ادامه دادم و کتابهای بسیاری را البته با مشکلات فراوان از جمله فقدان نت بریل نواختم. تا آنجا که امروز آقایان بیناها خیلی انگشت به دهان مانده اند و خودشان می گویند که من خیلی بهتر از آنها به افراد بینا از روی نت بینایی آموزش می دهم. تمام چیزهایی را که درس می دهم هم مو به مو حفظ هستم و هم اصولی بلدم. تئوری موسیقی را هم تا حدود زیادی خواندم و الحمد لله به یاری خدا در این رشته صاحب مقامی هستم که خب روی من خیلی حساب می کنند و شاگردان زیادی را تعلیم داده ام که به قول خودشان از چپ و راست اصفهان را تسخیر کرده اند و چندتایشان هم در تهران در ارکستر آقای فخر الدینی دارند ساز می زنند.

دکتر تهرانی: ممکن است اسم چند تا از شاگردانتان را لطف کنید بفرمایید؟

خسرو چناریان: بله. چندتا از شاگردانم که به درجات خوبی رسیده اند، اولی دختر خودم به نام خانم مهشید چناریان که در سال 80 در میان تمامی دختران و پسران تا 30 سال در ایران توانست مقام اول را از آن خود کند. لوح تقدیر و مدارک مصاحبه هایی هم که در روزنامه ها و مجلات آن سال داشت موجود است. یکی دیگر هم آقای مصطفی جوهری و دیگری آقای علیرضا کریمی که در تهران در ارکستر آقای فخرالدینی فعالیت دارند، در اصفهان هم آقای حسن احمدی، آقای مجید میرزایی، آقای فرزاد مرشدی، آقای شهریار احمدی در شهر کرد، و … هستند چندتای دیگر.

دکتر تهرانی: بله. می شود برای ما بفرمایید که شما غیر از تدریس در چه زمینه های دیگری فعالیت داشته اید؟ برای بچه ها بگویید. البته ما دورادور در جریان هستیم. برای مثال در زمینه آهنگ سازی. چون ما ویلن شما را در مراسم یاد بود استاد بدیعی شنیده ایم. خب خیلی ها، بچه های خارج از کشور هم دیده اند و تجلیلی هم که سوای آن مراسم که سرکار خانم ملوک ضرابی از شما به عمل آوردند.

خسرو چناریان: بله. ایشان بسیار مرا خجالت دادند. با این که 109 سال داشتند کاری کردند که من واقعاً شرمنده شدم. ایشان دست مرا بوسیدند و من نیز سر و مو های ایشان را بوسیدم. چون به هر حال ایشان خبره هستند در این کار. وقتی که من ساز زدم ایشان شنیدند که من چه زدم و چه گفتم با سازم و به همین خاطر این محبت را کردند و مرا خجالت دادند با این کار.

دکتر تهرانی: در زمینه آهنگ سازی اگر فعالیتی کردید بفرمایید.

خسرو چناریان: در زمینه آهنگ سازی من دو تا آهنگ ساخته ام که یکی در دستگاه چهارگاه بود که حدود سی و چند سال پیش ساختم شعرش را هم خودم گفته ام که به اسم خدا نگهدار است. این کار در رادیو چندین بار ضبط و پخش شده که خب البته چون به صدای خانم ها می خورد دادیم خانم ها بخوانند. خب در آن رژیم صدای خانم ها را پخش می کردند و اینکار هم پخش شد. در این رژیم چون معمول نیست که صدای خانم ها پخش شود، ما این کار را فقط ضبط کردیم.

یک آهنگ دیگر هم در بیات ترک ساخته بودم که خب مثل این نیست. شعرش را هم خودم نگفته ام. یک تنظیم کوچکی هم کرده ام برای یک ارکستر 10-12 نفره که چند سال پیش اجرا کردیم و یک خانمی خواند.

در زمینه آهنگ سازی فعالیتم در همین حد بوده. چون زمانه طوری است و جو به گونه ای محدود است که ذوقی برای آهنگ سازی برای آدم به وجود نمی آید. اما در زمینه پرورش شاگرد بیش از هر زمینه دیگری فعالیت دارم. البته من در آن رژیم سرپرست ارکستر فرهنگ و هنر بودم، سرپرست ارکستر جوانان آموزش و پرورش بودم، در رادیو یک مدت سرپرست ارکستر و یک مدت هم نوازنده ارکستر بودم و گروه های مختلفی داشته ایم و برنامه های خیلی زیادی اجرا کرده ایم. الآن دیگر حال و حوصله ای نیست. فقط مشغولم به تدریس و پرورش هنرجو و شاگرد. خب می دانید که شغل اصلی من معلمی آموزش و پرورش بوده است و مقطع ابتدایی و بعضی دروس راهنمایی را تدریس می کرده ام به خصوص در ابابصیر و حدود 15 – 16 سال هم هست که بازنشسته شده ام.

فریبا نوری: استاد اگر امکان دارد برای ما بفرمایید که در آن زمان که آموزش تا آن حد سخت بود منابع شما چه بودند؟

در ابتدا از گوش استفاده می کردیم ولی این کار الآن کار صحیحی نیست. گوش خیلی خوب است که آدم از آن استفاده کند. یک وقت هایی هم پیش می آید و اصلاً تا حدودی باید از گوش هم استفاده کرد. اما در رابطه با نت ما خودمان یک چیزهایی درست کرده بودیم به خط خودمان که مثلاً برای “فا”، “ف” می گذاشتیم، “ر”ِ را “ر” می گذاشتیم، “دو” را “د” می گذاشتیم، “می” را “م” می گذاشتیم، “سی” را “س” می گذاشتیم، “سُل” را “خ” می گذاشتیم و “لا” را “ل” می گذاشتیم. یک نقطه به یک جایش اضافه می کردیم دیِز میشد و یک نقطه به یک جای دیگرش اضافه می کردیم “بِمُل” می شد. البته نت بر طبق اصول صحیحش بود ولی در دسترس ما نبود. در انگلستان همان موقع هم نت را به خط بریل ابداع کرده بودند و خیلی هم جالب بود و علامت های خاصی داشت ولی متأسفانه به دست ما نرسید و مجبور شدیم به این شکل کار کنیم. بعدها که جلوتر رفتم و کتابهای مختلفی را زدم آنقدر که زده بودم و تدریس هم می کردم دیگر نت ها را حفظ شده بودم. در ارکستر هم اگر کار می کردم، قطعه را می گرفتم می بردم بیرون به یک نفر می دادم برایم می خواند و من چند روز می زدم تا حفظ می شدم و می رفتم سر ارکستر انجام می دادم.

دکتر تهرانی: فقط چون این مصاحبه روز 23 مهر یعنی روز جهانی عصای سفید در اینترنت منتشر می شود، برای نابینایانی که از این طریق صدای شما را می شنوند اگر پیام خاصی دارید بفرمایید.

خسرو چناریان: پیامی که من می توانم و می خواهم به عزیزان به خصوص جوانان نابینا از این طریق بدهم این است که جوانان در رشته های مختلف موسیقی از جمله: ویلن، سنتور، پیانو، تار، و سه تار و … فعالیت داشته باشند و این فعالیتشان هم به گونه ای باشد که در جامعه مثمرثمر واقع شوند. مثمرثمر بودن هم این چنین نیست که فکر کنید خیلی راحت به دست می آید. واقعاً باید جان فشانی کنندو فعالیت کنندو از کوچکترین فرصتی که به دست می آورند حد اکثر استفاده را بکنند تا بتوانند در کشور و حتی در جوامع دیگر به صورت بین المللی واقعاً شاخص باشند. واقعاً موسیقی را از راه صحیح تا آنجا که می شود استفاده کنند. بهشان توصیه می کنم که موسیقی را عاشقانه دنبال کنند. نه همینطوری، به صورت تفریحی. عاشق باشند تا بتوانند به آن چیزی که می خواهند دست پیدا کنند.

فریبا نوری: متشکریم و برای شما آرزوی موفقیت و سلامتی می کنیم. از آقای دکتر تهرانی هم که در این مصاحبه در بخش موسیقی با ما همکاری مستقیم داشتند تشکر می کنیم. برای شما آرزوی موفقیت روز افزون داریم.

خسرو چناریان: به همچنین. خواهش می کنم. بنده هم برای این فعالیتی که شما می کنید هم سپاسگزارم و هم آرزوی موفقیت هر چه بیشتر می کنم که به درجه های خیلی بهتر و بالا تری برسید و بتوانید لطفی بکنید به نابینایان که بیشتر در جامعه شناخته شوند. توانمندی های نابینایان را بتوانید مطرح کنید تا بینا ها متوجه شوند که نابینایان در چه رشته هایی می تواند فعالیت داشته باشند.

فریبا نوری: قطعاً با حمایت شما عزیزان امکانپذیر است. متشکریم.

دکتر تهرانی: خیلی لطف کردید.

فریبا نوری

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *